سلفی گری چیست و خاستگاه آن کجاست؟

0
25

سلفی گری چیست و خاستگاه آن کجاست؟

با ظهور داعش و قدرت‌گیری طالبان این سوال پیش آمده که سلفی گری و جنبش اسلامگرایان تندرو از کجا آغاز شده است. در این گزارش به نقطه شروع این تفکر در آرای ابن تیمیه پرداخته شده است.

ایده سکولاریسم در جهان اسلام توسط اقلیت‌های دینی که در سرزمین‌های اسلامی زندگی می‌کردند مطرح شد. یهودیان و پیروان ادیان غیر ابراهیمی در جوامع اسلامی اوضاع خوبی نداشتند. از زمانی که اسلام در منطقه وسیعی از غرب آسیا از غرب آسیا گسترش پیدا کرد و حکومت‌های اسلامی روی کار آمدند، اقلیت‌های دینی باید مالیاتی مضاف بر مالیات شهروندی می‌پرداختند که در فقه به آن «جزیه» گفته می‌شد.

اما بنابر توصیه‌های پیامبر اسلام، پیروان دیگر ادیان نیز باید در امنیت و آرامش زندگی می‌کردند و اذیت و آزار آن‌ها ابدا توصیه نمی‌شد. اما بسیاری از تندرو‌ها بر خلاف توصیه‌ها عمل کردند و آزار اقلیت‌های دینی را به حداکثر رساندند. در برابر چنین مشکلی، مسیحیان و گا‌ه یهودیان ساکن در سرزمین‌های اسلامی ایده جدایی دین اسلام از قوانین حکومتی را مطرح کردند چرا که در آن صورت می‌توانستند به عنوان شهروند در کشورشان زندگی کنند و دیگر به خاطر دین خود شهروند درجه دو محسوب نمی‌شدند.
ارنست نولته در کتاب اسلام‌گرایی چنین می‌نویسد: «اعراب مسیحی تنها در دولت-ملتی عربی یا چندین دولت-ملت از این نوع می‌توانستند، اما به عنوان اهل ذمه در اسلام، به رغم همه حرف‌های زیبا، نمی‌توانستند. از این رو بعد‌ها اعراب مسیحی در همه جنبش‌های رهایی جویانه در جهان اسلام نقش مهمی داشتند، از میشل عفلق تا جورج حبش.»
در برابر فعالیت مسیحیان برابری‌طلب، گروهی از داخل جهان اسلام برخاستند و ایده سکولاریسم را شیطانی و ساخته و پرداخته دشمنان اسلام خواندند. اما با قدرت گرفتن غرب و گسترش مدرنیته در سراسر جهان، این جنبش‌ها مبارزه خود علیه سکولاریسم و «توطئه ترسایان» را به کل مدرنیته و دستاورد‌های غربی تعمیم دادند و خواستار بازگشت به اصل و مبانی اسلام شدند. مهمترین این جنبش‌ها جنبش وهابیت بود که در قرن هجدهم میلادی پدید آمد و پدران آن محمد ابن سعود و محمد ابن عبدالوهاب بودند و آموزه‌های وهابی را از متاله سده‌های میانه یعنی ابن تیمیه حرانی گرفته بودند.
این تیمیه فقیهی حنبلی مذهب بود که هنوز هم در قرن بیست و یکم در نوشته‌های اسلامی به او بیشترین ارجاعات را می‌دهند و از اعتبار زیادی در میان اهل سنت و سلفی‌ها برخوردار است. سلفی‌ها، همانطور که از نامشان پیداست، کسانی بودند که خواستار بازگشت به صدر اسلام بودند و اعتقاد داشتند که پس از رحلت پیامبر اسلام جوامع اسلامی متاثر از کفار به راه خطا رفته‌اند و باید با تخریب تمام مظاهری که در صدر اسلام وجود نداشت دوباره جوامع اسلامی را به اسلام ناب رساند. چنین ایده‌ای هنوز هم در قرن بیست و یکم وجود دارد و بسیاری از جنبش‌های ایدئولوژیک مانند طالبان و داعش از آن پیروی می‌کنند. بنابرین کند و کاو در آرا و زندگی طراح این ایدئولوژی یعنی ابن تیمیه حرانی ضرورت دارد و برای شناخت تندرو‌های امروزی بسیار راهگشاست.

ابن تیمیه پدر سلفی گری کیست؟

ابن تیمیه در ژانویۀ ۱۲۶۳ میلادی، برابر با ۶۴۱ هجری قمری در شهر حران که در آن زمان از مراکز تعلیمات مذهب حنبلی بود، متولد شد. شهر زادگاه او، حران، که اکنون از شهر‌های ویران ترکیه است، در روزگاران گذشته شهری باشکوه و دارای فرهنگی درخشان بوده و ابن‌تیمیه خود بار‌ها در تصانیفش آن را مرکز صابئه و بت‌پرستان و فلاسفه خوانده است چرا که معتقد بود معماری باشکوه در آغاز اسلام وجود نداشت و میراث مشرکین است. آباء کلیسا هم این شهر را هِلِنوپولیس یا شهر یونان دوستان معرفی می‌کردند چرا که فلسفه و علوم یونانی در آن رواج فراوان داشت.
ابن‌کثیر می‌گوید که در ۶۶۷ ق‌/ ۱۲۶۹ میلادی هنگامی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشته، مردم حران از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند؛ از آن جمله شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه که از علمای دینی بزرگ شهر بود، در همین سال به همراه خانوادۀ خویش روانۀ دمشق شد. در همین سفر گردونه‌ای که کتابخانه‌اش را بر آن بار کرده بود، در ریگ فرو رفت و به زحمت زیاد توانستند آن را بیرون بکشند.
خانواده ابن تیمیه اغلب از علمای مذهبی فقه حنبلی بودند و وی از سنین کودکی تحصیل را نزد پدرش آغاز کرد. همچنین پدر وی اساتید بسیار دیگری برایش گماشت و این امر باعث شد ابن تیمیه در علوم مختلف دینی و علوم عقلی و یونانی، دست به مطالعات گسترده بزند و هنوز به بیست سالگی نرسیده به درجه اجتهاد برسد.
ابن تیمیه در زمانی می‌زیست که مسلمانان و مسیحیان جنگ‌های مذهبی گسترده‌ای را بر سر سرزمین موعود آغاز کرده بودند و نزاع فکری و عملی در میان این دو دین بزرگ بالاگرفته بود. دمشق نیز یکی از مهمترین مراکز مسلمین طی دوران جنگ‌های صلیبی بود و به همین دلیل ابن تیمیه الهیات یهودی و مسیحی را نیز مطالعه کرد و از همان ابتدا نظریات بسیار خصم‌آلوده‌ای نسبت به مسیحیت و یهودیت یافت.

آغاز نفوذ ابن تیمیه و سلفی گری

ابن تیمیه پس از مرگ پدرش در مسجد تنگزیه دمشق جای وی را گرفت و کرسی تدریس پدر به پسرش رسید. وی در این دوران حدود ۲۱ سال داشت و اجتهاد جوانی به این سن و سال موجب شگفتی علمای دمشق شده بود. ابن تیمیه درس و فعالیت‌های علمی خود را در کنار فعالیت‌های اجتماعی به جلو برد و یکی از مهمترین اهدافش از همان ابتدا مبارزه با اقلیت‌های دینی بود.
دولت آن روز دمشق، اما به دلیل روابط سیاسی و دیپلماتیک با دولت‌های غربی و همچنین به دلیل ساختار سیاسی سلطان‌محور خود که با خلافت متفاوت بود، مجبور به رعایت حداقل حقوق اقلیت‌های دینی می‌شد. ابن تیمیه به ظاهر تابع سلطان بود، اما واقعه‌ای که در سال ۱۲۸۴ میلادی رخ داد آغاز رویارویی او با سلطان بود. این واقعه به این شرح بود که جمعی در محضر قاضی گواهی دادند که عساف نصرانی که از اقلیت‌های دینی حساب می‌شد، به پیامبر اسلام ناسزا گفته است.
ابن تیمیه و شیخ زین‌الدین فارقی، شیخ دارالحدیث، به عزالدین ایبک نایب السلطنۀ دمشق شکایت کردند و در شهر آشوب بر پا شد. طرفداران ابن تیمیه خواستار اعدام عساف نصرانی بودند و برای این منظور به ساختمان‌های دولتی حمله می‌کردند. نایب السلطنه، اما ابن تیمیه و فارقی را دستگیر کرده و به زندان انداخت. عساف را نیز به مجلس محاکمه کشید. او در محکمه ثابت کرد که گواهان با او دشمنی دارند. عساف تبرئه شد و ابن تیمیه و فارقی هم از زندان آزاد شدند و رضایتشان جلب شد. ابن‌تیمیه، اما ماجرا را رها نکرد و کتابی به همین مناسبت نوشت که به سب النبی و مجازات درخور آن می‌پرداخت. همچنین در میان جنگجویان مسلمان حاضر شد و در ضرورت جهاد با مشرکین و کفار نصرانی سخنرانی کرد. وی از همان ابتدا نوعی کینه نسبت به مسیحیان داشت.
قدرت ابن تیمیه هر روز در دمشق بیشتر می‌شد و نهایتا با رسیدن به ریاست مدرسه حنبلی‌های دمشق به اوج رسید. وی به محض رسیدن به این مقام شروع به نگاشتن رساله‌ای در نقد فقه شافعی کرد و حملات شدیدی را متوجه این مذهب ساخت. شافعی‌ها در مقابل خواستار محاکمه وی شدند، اما طرفداری از وی در میان دولتی‌ها زیاد بود و ابن تیمیه تن به محاکمه نداد.
ابن تیمیه در دوران قدرت گرفتنش به دولت مرکزی نیز نفوذ کرد تا مقاصد دینی خود که عبارت بود از پیراستن اسلام از زوائد و مقابله با مسیحیان و یهودی‌ها را عملی کند. اما تاریخ برگ دیگری برای ابن تیمیه و طرفدارانش رو کرد و سرزمین‌های اسلامی نه از طرف مسیحیت که از جانب مغول‌ها تحت خطر قرار گرفت.
در سال ۱۲۹۹ میلادی غازان، ایلخان مغول در ایران به قصد تسخیر شام لشکرکشی کرد و در جنگی به تاریخ ۲۲ دسامبر همان سال با ملک ناصر قلاوون سلطان مصر، بر او پیروز شد. مردم دمشق از بیم مغول شهر را ترک کردند. ابن تیمیه با جمعی از علما برای گرفتن امان نزد غازان رفتند. غازان گفت من به مردم شهر امان داده‌ام، اما شهر دستخوش انقلاب و آشوب ش و شهرک صالحیه به دست مغولان قتل و غارت شد.
غازان خان به مذهب شیعه علاقه بسیاری داشت و بسیاری از سرداران وی شیعه بودند. یکی از فرماندهان وی که مراقبت از اسرا را بر عهده داشت اعلام کرده بود، چون قاتلین امام حسین در کربلا از اهالی دمشق بودند آن‌ها را به سختی مجازات خواهد کرد. نقل شه ابن تیمیه نزد وی رفته و گفته قاتلان امام حسین در کربلا همه از مردم عراق بودند و کسی از مردم دمشق در آنجا نبود و آن قدر با سردار مغول سخن گفته تا خشم او را فرونشانده است.
پس از بیرون رفتن مغول‌ها از دمشق حکومت دوباره به دست حنبلی‌ها افتاد و در نهم ژوئیۀ ۱۳۰۰ میلادی جمال‌الدین آقوش نایب‌السلطنۀ دمشق به جنگ با دُروزیان ساکن در کوه‌های لبنان رفت، زیرا دروزی‌ها مغولان را در جنگ با مصریان یاری داده بودند. ابن تیمیه هم با جمعی از داوطلبان و پیروان خود در این سفر جنگی همراه آقوش بود و این ماجرا باعث نفوذ بیشترش در حکومت شد.
ابن تیمیه پس از بازگشت از جنگ به انتقام از دشمنان خود پرداخت و سختگیری‌های فراوانی در امر به معروف و نهی از منکر اعمال کرد. وی معافیت یهودیان از جزیه را باطل اعلام کرد و همچنین به اقامه حد و تعزیر پرداخت و مخالفان خود را به اعدام محکوم کرد.
در همین احوال که ابن تیمیه در حال قدرت نمایی بود غازان خان دوباره با مصر و دمشق درگیر شد و ابن تیمیه این بار فعالانه علیه او وارد جنگ شد و اعلام کرد: «غازان و سپاه او، چون خوارج هستند. خوارج نیز با علی و پس از آن با معاویه جنگیدند و خود را برای خلافت سزاوارتر از آن دو شمردند. غازان هم علاوه بر آنکه ظالم است، خود را سزاوارتر از دیگران برای امامت می‌داند. سپس گفت‌: اگر دیدید که من در سپاه غازان هستم، بی‌درنگ مرا بکشید.»
مردم، اما از بیم مغول از شهر خارج شدند و ابن تیمیه نیز از شهر بیرون رفت. مردم پنداشتند که او نیز گریخته است، اما او به اردوی ملک ناصر قلاوون رفت و او را به جهاد و حرکت به سوی دمشق ترغیب کرد و سوگند خورد که سپاه ناصر پیروز خواهد شد. نتیجه جنگ نیز برابر بود و غازان دوباره به مرز‌های خود بازگشت. این عامل نیز به قدرت سیاسی ابن تیمیه افزود.
ابن تیمیه پس از جنگ با غازان دست خود را برای پیاده کردن عقایدش بازتر دید. ابن کثیر روایت می‌کند که ابن تیمیه مردی به نام ابراهیم قطان مجاهد را که حشیش می‌خورد و سبیلی پرپشت و دلقی بلند و ناخن‌های دراز داشت، گرفت، دلق بلندش را پاره کرد و فرمان داد سبیل و ناخن‌هایش را بزنند و او را واداشت تا از حشیش و دیگر محرمات توبه کند؛ همچنین با شخص دیگری به نام شیخ محمد خباز بلاسی نیز چنین کرد و او را از تعبیر خواب و دیگر چیز‌ها که بر پایۀ علم نیست، منع کرد.
اگر افراد دستور ابن تیمیه را نمی‌پذیرفتند ابتدا زندانی سپس اعدام می‌شدند. همچنین به مسجد نارنج (یا مسجد التاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: «اثر پای حضرت رسول بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند، شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.»
دیدگاه ابن تیمیه شباهت بسیاری به شمایل‌شکنان مسیحی داشت که اعتقاد داشتند نقاشی‌ها و آثار کلیسای کاتولیک من‌درآوردی است و باید تخریب شود و مسیحیت به اصل خود بازگردد. پیروان ابن تیمیه حتی مرقد و بارگاه مقدس‌ترین چهره‌های اسلام را شکستند چرا که آن را نمود بت‌پرستی می‌دانستند.
ابن تیمیه همچنین نامه‌هایی به مراکز مختلف دینی در سرزمین‌های اسلامی فرستاد و در آن‌ها ابن عربی و عرفای دیگر را کافر خواند. وی هر روز به این قبیل فعالیت‌های خود می‌افزود و دیگر کمتر کسی مانده بود که از منظر ابن تیمیه و پیروانش کافر و مشرک نباشد.
در تمام این اقدامات نایب السلطنه دمشق از ابن تیمیه طرفداری می‌کرد و به زودی به مصر خبر رسید که نایب السلطنۀ دمشق اعلام کرده که هرکس دربارۀ عقیدۀ ابن تیمیه سخنی بگوید، به دار آویخته می‌شود. پس از این اظهار نظر قاضی شمس الدین ابن عدلان کنانی مصری قاضی معتبر و بنام شافعیان (د ۷۴۹ ق) سخت برآشفت و تصمیم گرفت با این جریان مقابله کند چرا که ابن تیمیه حملات زیادی را متوجه شافعیان کرده بود.

درگذشت ابن تیمیه بنیانگذار سلفی گری

در آوریل ۱۳۰۵ میلادی ابن تیمیه به مصر رسید و مجلس محاکمه‌ای در قاهره با حضور قضات و فق‌ها تشکیل شد. ابن تیمیه در ابتدای محاکمه شروع کرد به خطبه خواندن و به او گفتند که او را برای خطبه نیاورده‌اند، برای محاکمه آورده‌اند و باید به ادعانامه پاسخ دهد.
ابن تیمیه پرسید که این دعوی نزد چه کسی طرح خواهد شد، یعنی قاضی کیست، گفتند: زین‌الدین علی بن مخلوف. ابن تیمیه گفت‌: حکم او در این باره جایز نیست، زیرا او طرف دعوی و خصم او و خصم مذهب اوست. قاضی او را به دلیل پاسخ ندادن محکوم به زندان کرد، و با برادرش در مصر به زندان افکندند و یکی از قضات را روانه دمشق کردند و حکم قضا روانۀ دمشق کردند و نامه‌ای به او دادند که بر منبر جامع دمشق بخوانند و مردم را از اعتقاد به فتوا‌های ابن‌تیمیه بازدارند. وی هیچگاه حاضر به بازگشت از عقاید خود نشد و در سن ۶۵ سالگی در حالی که در زندان ارگ دمشق بود درگذشت.
مرگ او باعث خوشحالی صوفیه و بسیاری از فرقه‌های اسلامی و غیر اسلامی شد که وی همه را کافر اعلام کرده بود. اما تاثیرش پابرجا ماند و در قرن هجدهم میلادی پیروانش قدرت گرفتند و جریان سلفی را در عربستان حاکم کردند. سلفیت به قدری در عربستان گسترش پیدا کرده بود که حتی سلطان عثمانی و ابراهیم پاشای مصر هم نتوانستند آن را از بین ببرند چرا که وهابیت دیگر ریشه‌های مردمی پیدا کرده بودند و با صرف از بین بردن حکومت‌ها از بین نمی‌رفتند.
ابن تیمیه علاوه بر نفرت از مسیحیان و پیروان ادیان دیگر، از ایرانی‌ها و زبان فارسی هم نفرت داشت و این نفرت به نژادپرستی تنه می‌زد. وی ادعا می‌کرد که اگر کسی بتواند به زبان عربی سخن بگوید و به زبان فارسی سخن بگوید منافق است و با نقل قولی از عمر خلیفه دوم مسلمانان، مدعی می‌شد که سخن گفتن به زبان فارسی، آدم را بی‌مروت و نامرد و پست می‌سازد.
دلیل دیگر نفرت وی از ایرانیان مذهب تشیع بود که ابن تیمیه آن را هم‌سنگ با مسیحیت و یهودیت می‌دانست. از نظر ابن تیمیه شیعیان رافضی بودند و مسلمان به حساب نمی‌آمدند. وی تمام تلاش خود را کرد تا عزاداری روز عاشورا ممنوع شود و همواره پیروانش را به اذیت کردن شیعیان ترغیب می‌کرد.
ابن تیمیه در قتل عام شیعیان کسروان، در امتداد اقدام‌های سرکوبگرانه ایوبیان و ممالیک برای قتل عام شیعیان و راندن آنان از مصر و شام و سپس مدینه و لبنان، نقشی مهم داشت و گاه خود نیز در جنگ شرکت می‌جست و گاه جنگجویان را به این کار تشویق می‌کرد و گاهی برای تدارک نیرو به نزد مهنّا بن عیسی از امرای قبایل ایلاتی شام می‌رفت و با تعابیر خشم‌آلود آنان را به لشکرکشی وامی‌داشت. به گفته ابن کثیر او برای توجیه کشتارهایش شیعیان را کافر و گمراه نامید.
ابن تیمیه نخستین کسی بود که علیه مسلمانان دیگر اعلام جهاد کرد. وی مغول‌ها را با اینکه مسلمان بودند کافر می‌دانست؛ امری که بر خلاف نص قرآن است. در تاریخ اسلام اعلام جهاد علیه مسلمانان سابقه نداشت و ابن تیمیه چنین بدعت خطرناکی را وارد جهان اسلام کرد.
ابن تیمیه به معنی واقعی کلمه انسانی قشری بود و همواره ظاهر قرآن را حجت می‌دانست. وی هیچ گونه دانشی را که از آن یونانی‌ها و دیگر ملل باشد صحیح نمی‌دانست و با کین‌توزی علیه فلاسفه و متفکران عقل‌گرا و عرفای اسلام فتوا صادر می‌کرد.
در قرون هجده و نوزده که جهان اسلام توسط کشور‌های غربی، در راس آن‌ها فرانسه و بریتانیا، تحقیر شدند و قدرت خلافت اسلامی رو به افول رفت؛ جریان سلفی که از اندیشه‌های ابن تیمیه الگو می‌گرفتند، دوباره قدرت گرفتند و این بار اقبال مردمی نیز داشتند چرا که اهل کتاب سابق تبدیل به استعمارگران شده بودند و هر عامل اروپایی در نظر مردم مسلمان منفی به نظر می‌رسید.
رجوع به بنیادگرایی در مسیر جریان تفکر سلفی در جهان اسلام و تمایل به اندیشه‌های ابن تیمیه در سه جریان نمود بارز یافت: نخست حرکت محمدبن عبدالوهاب و جریانی که بعد‌ها به وهابیت موسوم شد، دوم جریان سلفی‌گرای شبه قاره هند که نماینده شاخص آن ابوالاعلی مودودی بود و سوم متفکرینی، چون رشید رضا و حسن البنا و در سده بعد سید قطب که با محوریت مصر در قرون نوزدهم و بیستم زمینه‌های گسترش سلفی‌گری در جهان اسلام و ایجاد گروه‌ها و جریان‌های اسلام‌گرا و سلفی، چون اخوان المسلمین و… را ایجاد کردند.

سلفیه

اطلاعات کلی
گستره جغرافیاییعربستان، عراق، سوریه، شبه قاره هند، شمال آفریقا، آسیای جنوب شرقی
حوادث مهمحوادث یازده سپتامبر
حکومت‌هاحکومت طالبان در افغانستان، حکومت داعش در عراق و سوریه
علل پیدایشمبارزه با فرقه‌گرایی در جهان اسلام، مبارزه با کشورهای غربی
نام‌های دیگرسلفی‌گری
اطلاعات دینی
داعیانابن تیمیه، ابن قیم جوزیه، محمد بن عبدالوهاب، شاه ولی الله دهلوی و شوکانی
باورهانص‌محوری، اجتناب از تاویل، مخالفت با فلسفه، حجیت فهم صحابه، تکفیرگرایی، تاکید بر نقل و بی‎توجهی به عقل، تاکید بر جهاد
فرقه‌هاوهابیت، اخوان المسلمین، دیوبندیه، سلفی‌های جهادی (طالبان، القاعده، داعش)

سَلَفیّه یا سَلَفی‌گَری اندیشه و جریانی اجتماعی و مذهبی میان اهل سنت است که راه‌حل مشکلات مسلمانان را پیروی از شیوه سَلَف (مسلمانان متقدم) می‌داند. سلفیه با استناد به حدیثی از پیامبر اسلام(ص)، سه قرن نخستین اسلامی را بهترین قرون اسلامی تلقی می‌کند و برای کسانی که در این دوره زندگی کرده‌اند، مرجعیت فکری قائل است.

به‌باور سلفیان، قرآن و سنت پیامبر تنها با تفسیر صحابه، تابعین و تابعین تابعین معتبر است. آنها عقل را حجت نمی‌دانند و برای فهم آموزه‌های دینی تنها بر آیات قرآن و احادیث تکیه می‌کنند.

طبق برداشت سلفیه از اصل توحید، بسیاری از مسلمانان مشرک‌اندابن تیمیه، ابن قیم جوزیه، محمد بن عبدالوهاب، محمد شوکانی و رشیدرضا از مهمترین نظریه‌پردازان سلفیه هستند. مشهورترین جریان‌های سلفی معاصر هم عبارت‌اند از:‌ وهابیت، اخوان‌المسلمین و دیُوبندیه.

برپایه اعتقادات سلفیه، گروه‌های جهادی و تندرویی همچون طالبان، القاعده و داعش شکل گرفته که بسیاری از مسلمانان را کافر و جهاد با آنان را وظیفه خود می‌دانند و عده زیادی از مسلمانان شیعه و اهل تسنن را قتل عام کرده‌اند.

محتویات

 [نهفتن

تعریف

سَلَف به‌معنای پیشینیان است.[۱] سَلَفیّه گروهی هستند که ادعای تبعیت از «سَلَف مسلمانان» را دارند. در اینکه منظور از سلف چه کسانی هستند، اختلافاتی در بین آنان وجود دارد، اما بیشترشان منظور از «سلف صالح» را شخصیت‌های سه قرن نخستین اسلامی (پیامبر اسلام(ص)، صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) می‌دانند. استناد آنها در این زمینه به «حدیث قرون نخستین» است که آن را از پیامبر اسلام(ص) نقل می‌کنند: «بهترین مردم (مردمان) قرن من هستند، سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان می‌آیند.»[۲]

سلفیه آنچه را مخالف با گفتار یکی از صحابه پیامبر باشد، بدعت می‌دانند.[۳]

ویژگی‌های فکری

برخی از ویژگی‌های سلفیان عبارت‌اند از:

تأکید بر نقل و تضعیف عقل

سلفیان، نقل (آیات قرآن و احادیث) را بر عقل ترجیح می دهند. به‌نظر ابن‌تیمیه پیشوای سلفیان، جز قرآن و سنت راهی برای شناخت آموزه‌های دینی ازجمله عقاید و احکام ‌وجود ندارد. او معتقد است که استدلال‌های عقلی به‌صورت مستقل اعتبار ندارند و نقش آنها تنها تصدیق و اعتراف به محتوای متون دینی و تقویت آنها است.[۴]

ظاهرگرایی

سلفیان تنها به ظاهر آیات قرآن استناد می‌کنند و هیچ تأویل و تفسیری از آیات قرآن را درست نمی‌دانند. برای مثال برپایه آیه «الرحمن علی العرش استوی» که معنای ظاهری آن این است که خدا بر تختی قرار گرفته است،[۵] می‌گویند خدا واقعاً تختی دارد که بر آن می‌نشیند. همچنین از تعبیر قرآنی «یدالله» برداشت می‌کنند که خدا دست دارد.[۶]

تکفیر

ابن‌تیمیه گروه‌ها و مذاهب بسیاری را از دین خارج می‌دانست و تکفیر می‌کرد. المشعبی در کتاب «منهج ابن تیمیه فی التکفیر» چندین گروه را که ابن تیمیه آنان را تکفیر کرده است، با دلایل او آورده است. فلاسفه، باطنیه، اسماعیلیه، شیعه اثناعشری و قَدَریه از آن جمله‌اند.[۷]

برخی از چیز‌هایی که در دیدگاه ابن‌تیمیه موجب کفر می‌شوند، عبارت‌اند از: واسطه‌قراردادن بین خود و خدا، تشبّه به کفار، مخالفت با حدیث متواتر و مخالفت با اجماع.[۸] برخی از گروه‌های سلفی جدید که به سلفیه تکفیری شهرت دارند، معنا و مصادیق کفر را بسیار گسترش می‌دهند و از تکفیر برای عملیات جهادی جواز می‌گیرند.[۹]

پیشینه

در پیشینه سلفی‌گری اصحاب حدیث قرار دارند که گرچه به این عنوان شناخته نمی‌شدند، اصطلاح سلف میانشان رواج پیدا کرد.[۱۰] احمد بن حنبل (درگذشت ۲۴۱ق) پیشوای آنان پیروان خود را در کنار تبعیت از سنت پیامبر(ص)، به پیروی از اصحاب پیامبر[۱۱] یا هدایت‌یافتگان از اصحاب و تابعین دعوت می‌کرد.[۱۲]

سلف‌گرایی در پیروان ابن‌حنبل در سده‌های بعد، گاه به غوغایی اجتماعی هم بدل شد. برای مثال در قرن چهارم قمری، ابوبکر بربهاری، واعظ حنبلی گروهی از حنبلیان تندرو در بغداد را گرد خود جمع کرد و با عنوان مبارزه با بدعت، در اقداماتی همچون مخالفت با مراسم عاشورای حسینی در تقابل با شیعه و در موضوعاتی همچون نحوه اعتقاد به صفات خدا در مقابل اهل‌سنت قرار گرفت.[۱۳]

عنوان سلفیه از قرن هشتم قمری برای گروه‌های گراینده به سلف کاربرد یافت که ابن‌تیمیه (درگذشت ۷۲۸ق) عالم حنبلی دمشق، با تألیفات بسیار اندیشه‌های سلفی را تئوریزه کرد.[۱۴] به‌گفته احمد پاکتچی، او مِنهاج‌السنه را در رد امامیه و رساله‌هایی چون الرسالة الحمویه را در رد اشاعره و نوشته‌هایی در رد طوایف صوفیه و هواداران ابن عربی نوشت. امر به معروف و نهی از منکر، گشودن باب اجتهاد و نفی تقلید و حضور فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی از آموزه‌هایی او بود که بر آنها تأکید داشت.[۱۵]

پس از ابن‌تیمیه شاگردش ابن‌قَیِّم جوزیه (درگذشت ۷۵۱ق) اصلی‌ترین مروج افکار او بود. پس از او نیز ابن‌رجب حنبلی (درگذشت ۷۹۵ق) این راه را ادامه داد.[۱۶] در میان عالمان حنبلیِ نسل‌های بعد، گرایش سلفی امری رایج بود و اشخاصی چون عثمان بن قائد (درگذشت ۱۰۹۷ق) در نجد و محمد بن احمد سفارینی در شام از سلفیه بوده‌اند.[۱۷]

جریان‌های معاصر سلفی

وهابیت، سازمان اِخوان‌المسلمین و مکتب دیُوبندیه از مهم‌ترین جریان‌های مذهبی و اجتماعی سلفیه‌اند:

وهابیت

نوشتار اصلی: وهابیت

در نیمه دوم سده دوازدهم قمری، محمد بن عبدالوهاب در عربستان با برخورداری از حمایت محمد بن سعود توانست دعوتی را در نقاط مختلف جزیرةالعرب گسترش دهد. اندیشه وی بر مبانی فکری ابن‌تیمیه استوار بود. او را از ابن‌تیمیه هم تندروتر دانسته‌اند. محمد بن عبدالوهاب با نام خرافه‌ستیزی، تعالیم اعتقادی را بسیار تقلیل داد و ذیل عنوان جهاد جمع بزرگی را بسیج کرد، حکومت آل‌سعود را ایجاد نمود و ضربه سختی بر حکومت عثمانی وارد کرد.[۱۸]

بنابر آموزه‌های وهابی، زیارت قبور و ساخت بنا و مقبره و گنبد بر قبور حرام و توسل بدعت و مستلزم شرک است.[۱۹] وهابیان پس از تسلط بر عربستان، آثار به‌جامانده از صدر اسلام را تخریب کردند. تخریب قبور بقیع در سال ۱۲۲۱ق و تخریب حرم امام حسین(ع)و سرقت ضریح و اشیای قیمتی آن و کشتار تعدادی از زائران حرم امام حسین(ع) و اسیرکردن زنان شهر کربلا در سال ۱۲۱۶ق ازجمله اقدامات آنان است.[۲۰]

اِخوان المسلمین

سازمان اِخوان‌المسلمین جریانی سَلَفی است که توسط حسن البنا در مصر تأسیس شد. حسن البنا پیرو اصلاح‌طلبِ پیش از خود رشیدرضا بود که از یک سو تحت تأثیر دیدگاه‌های ابن‌تیمیه و محمد عبده، تفکر سلفی داشت؛[۲۱] و از سوی دیگر با تأثیرپذیری از سید جمال‌الدین اسدآبادی در راه وحدت مسلمانان تلاش می‌کرد.[۲۲]

حسن البنا در سال ۱۹۲۸م هسته اولیه اخوان‌المسلمین را با شش نفر از جوانان پیرو خود در مصر تشکیل داد. به‌زودی این جمعیت شعبه‌های متعددی در شهرهای مختلف مصر، فلسطین، سودان، عراق و سوریه پیدا کرد و او بین پیروانش به‌عنوان مرشد عام لقب یافت.[۲۳]

مهمترین اهداف اخوان‌المسلمین تأسیس حکومت اسلامی، اصلاحات اجتماعی و مخالفت با استعمار برشمرده شده است.[۲۴] در نسل‌های بعد در جمعیت اخوان‌المسلمین انشعاب پیدا شد و جمعی از جوانان اسلام‌گرای اخوان با الهام از اندیشه‌های سیدِ قطب که ایجاد نظام اسلامی را ضروری می‌دانست، گروه‌های جهادی تشکیل دادند.[۲۵]

دیُوبندیه

نوشتار اصلی: دیوبندیه

مکتب سَلَفی در شبه‌قاره هند توسط شاه ولی الله دهلوی (۱۱۱۴-۱۱۷۶ق) نهادینه شد.[۲۶] او که رساله‌ای در دفاع از ابن‌تیمیه دارد،[۲۷] در آثارش اعمالی مثل زیارت قبور، توسّل، استغاثه، نذر و قسم را از مظاهر شرک شمرده است.[۲۸]

پس از شاه ولی‌الله دهلوی، برخی از شاگردان باواسطه‌اش مدرسه دیُوبند را تأسیس کردند و افکار او را نشر دادند. این مدرسه به‌زودی رونق گرفت و با جذب دانشجویانی از سراسر هند و دیگر کشورها به بزرگترین مدرسه علمیه هند مبدل شد.[۲۹]

پس از انقلاب اسلامی ایران، دیوبندیه که از گذشته با شیعه در تقابل بود، با هدف جلوگیری از شیعه‌شدن اهل‌سنت پاکستان، انجمن سپاه صحابه را تشکیل داد.[۳۰]

سلفیان جهادی

برپایه اعتقادات جریان‌های سلفیِ دوران معاصر، گروه‌هایی جهادی شکل گرفتند که برخی آنها را سلفیه جدید می‌خوانند.[۳۱] از نظر تاریخی، عبدالوهاب در واردشدن مفهوم «شرک» به ادبیات سلفی نقش اساسی دارد؛ اما عملاً سلفی‌های جدید به‌علت تقسیم‌کردن همه افراد به موحد و مشرک، به سلفی‌های تکفیری معروف شده‌اند.[۳۲]

گروه‌های تکفیری بخش گسترده‌ای از مسلمانان را کافر و کشتنشان را واجب می‌دانند و این کار را «جهاد» می‌نامند.[۳۳]

طالبان

نوشتار اصلی: طالبان

طالبان گروهی سلفی و جهادی و تلفیقی از مذهب دیُوبندی و قومیت پشتو است که توانست در دوره‌ای در افغانستان به قدرت برسد.[۳۴] هسته اصلی طالبان را مجاهدان حاضر در درگیری‌های افغانستان و شوروی تشکیل می‌دادند.[۳۵] رهبر طالبان ملا محمد عمر بود که پس از تصرف کابل به‌دست طالبان، امیرالمومنین لقب گرفت. جمعیت طالبان ملاعمر را خلیفه می‌شمردند و مخالفان او را یاغی علیه خلیفه و مهدورالدم می‌دانستند.[۳۶]

طالبان با هرگونه تجددگرایی مخالف‌اند. برای نمونه در ابتدا استفاده از تلویزیون را ممنوع کردند. همچنین اجازه نمی‌دادند دختران به مدرسه بروند.[۳۷] آنها مراکز زیارتی و میراث فرهنگی را با شعار مبارزه با بت‌پرستی تخریب می‌کردند.[۳۸]

القاعده

پس از حمله شوروی به افغانستان گروهی از مسلمانان تندروی عرب، از نقاط مختلف جهان با انگیزه جهاد در این منطقه حضور یافتند. این افراد که به افغان‌های عرب شهرت یافتند، تحت رهبری عبدالله عزام که دیدگاه جهادیان اِخوان‌المسلمین را داشت، سازمان یافتند و در بیرون‌راندن شوروی از افغانستان نقش مؤثری ایفا کردند.[۳۹]

پس از جنگ افغانستان و مرگ عبدالله عزام، اسامه بن لادن رهبری این گروه را برعهده گرفت و با تأسیس القاعده از پراکندگی افغان‌عرب‌های مجاهد جلوگیری کرد. او در پی تأسیس جبهه جهانی جهاد برضد یهودیان و صلیبیان برآمد.[۴۰] این گروه در سال‌های بعد، عملیات‌های تروریستی متعددی در کشورهای مختلف جهان انجام دادند که از جمله آنها حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ در کشور آمریکا است.[۴۱]

داعش

نوشتار اصلی: داعش

داعش مخفف (الدّولة الاسلامیة فی العراق والشّام) گروهی تکفیری است که از القاعده منشعب شده است. این گروه در سال ۲۰۰۶م با عنوان «جماعه التوحید والجهاد» به‌رهبری ابومصعب زَرقاوی در عراق تأسیس شد[۴۲] و به القاعده عراق مشهور بود. سپس بخش‌هایی از عراق و سوریه را اشغال کرد و در سال ۲۰۱۴م «دولت اسلامی در عراق و شام» را تشکیل داد و ابوبکر البغدادی را به‌عنوان خلیفه معرفی کرد.[۴۳]

داعش جنایات بسیاری را مرتکب شد و شمار بسیاری از افراد غیرنظامی را به‌قتل رساند.[۴۴] کشتار افراطی داعش باعث شد حتی ایمن الظواهری رهبر القاعده به آن معترض شود؛ تا جایی که وی در نهایت اعلام کرد داعش هیچ ارتباطی با القاعده ندارد.[۴۵]

نگاه سلفیه به شیعه

به‌گفته برخی از پژوهشگران، از نظر تاریخی، سلفی‌گری دشمن خود را در درون اهل‌سنت تعریف کرده بود؛ اما سلفی‌های وهابی، از ابتدا برضد شیعیان اقدام کردند که کشتار عتبات در دوره محمد بن‌ عبدالوهاب نمونه آن است. البته سلفی‌های غیروهابی مانند اخوان‌المسلمین، روابط مناسبی با شیعیان داشتند؛ حتی در مواردی برضد اسرائیل با یکدیگر همکاری می‌کردند؛ اما سلفی‌های جدید، شیعیان را منحرف می‌دانند. آنها با تأکید بر خطر شیعیان، تلاش می‌کنند همه اهل‌سنت را برضد شیعیان با خود همراه کنند.[۴۶]

کتاب‌شناسی

از زمان ابن‌تیمیه تاکنون، علمای شیعه و سنّی کتاب‌های بسیاری در نقد سلفیه نوشته شده‌اند. برخی از آنها عبارت‌اند از:

  • المواهب اللَّدُنیه فی المنح المحمدیه، نوشته قسطلانی (۸۵۱ تا ۹۲۳ق)
  • الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه، نوشته سلیمان بن عبدالوهاب (برادر محمّد بن عبدالوهّاب)
  • منهج الرشاد لمن اراد السداد، نوشته شیخ جعفر کاشف الغطاء
  • السلفیة مرحلة زمنیة مبارکه، لا مذهب اسلامی، نوشته محمد سعید رمضان البوطی
  • کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب نوشته سید محسن امین
  • آیین وهابیت، نوشته جعفر سبحانی
  • الوهابیة المتطرفة: موسوعة نقدیه (موسوعه نقد وهابیت). این کتاب که پنج جلدش منتشر شده است، مشتمل بر کتاب‌های نویسندگان اهل سنت در رد وهابیت است.
  • فتنه وهابیت نوشته احمد سید زینی دحلان
  • السلفیة الوهابیة؛ اَفکارها الاَساسیه و جذورها التاریخیه، نوشته حسن بن علی بن هاشم سقاف
  • وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی نوشته جعفر سبحانی
  • قرائةٌ فی الأدلة السلفیه، اثر مروان خلیفات
  • التحفة المدنیة فی العقیدة السلفیه، نوشته عبدالسلام آل‌عبدالکریم

پانویس

  1. پرش به بالا↑ ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۱۵۸.
  2. پرش به بالا↑ علیزاده موسوی، سلفی‌گری و وهابیت، ۱۳۹۳ش، ص۳۲.
  3. پرش به بالا↑ ابن قیم جوزیه، اعلام الموقعین، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۱۱۵.
  4. پرش به بالا↑ ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه، دارالفکرالعربی، ص۵۲۹.
  5. پرش به بالا↑ سوره طه، آیه ۵، ترجمه مشکینی.
  6. پرش به بالا↑ علیزاده موسوی، سلفی‌گری و وهابیت، ۱۳۹۳ش، ص۶۱-۶۲.
  7. پرش به بالا↑ المشعبی، منهج ابن تیمیة فی مسألة التکفیر، ۱۴۱۸ق، ص۳۵۱-۴۶۳.
  8. پرش به بالا↑ رضوانی، وهابیان تکفیری، ۱۳۹۰ش، ص۱۱۴-۱۲۲.
  9. پرش به بالا↑ علیپور و شعبانی‌کیا، «سلفی‌گری از معنا تا برداشت‌های نادرست مبانی»، ص۱۶۵.
  10. پرش به بالا↑ پاکتچی، و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۰.
  11. پرش به بالا↑ جبرين، شرح أصول السنة لإمام أحمد بن حنبل، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۳۶.
  12. پرش به بالا↑ ابن­ بدران­ دمشقی، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م، ص۵۳و۵۴.
  13. پرش به بالا↑ پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۱و۷۲.
  14. پرش به بالا↑ پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۷.
  15. پرش به بالا↑ پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۸.
  16. پرش به بالا↑ پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۹.
  17. پرش به بالا↑ پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۹و۸۰.
  18. پرش به بالا↑ پاکتچی و هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۳۳.
  19. پرش به بالا↑ مغنیه، هذه هی الوهابیة، منظمة الاعلام الاسلامی، ص۷۴تا۷۶.
  20. پرش به بالا↑ امین، کشف الإرتیاب، دارالکتب الاسلامی، ص۱۵و۳۳.
  21. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۵۲ش، ص۱۰۸تا۱۱۰.
  22. پرش به بالا↑ فرمانیان، «سلفیه و تقریب»، ص۱۴۳و۱۴۴.
  23. پرش به بالا↑ آسایش طلب، «البنا».
  24. پرش به بالا↑ یوسفی اشکوری، «اخوان المسلمین»، ص۲۷۳و۲۷۴.
  25. پرش به بالا↑ یوسفی اشکوری، «اخوان المسلمین»، ص۲۷۲و۲۷۳.
  26. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۷۶تا۷۸.
  27. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۷۸.
  28. پرش به بالا↑ ملا موسی میبدی، «بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی الله دهلوی در مسئله شرک»، ص۱۵۵.
  29. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۸۳.
  30. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۱۰۰.
  31. پرش به بالا↑ پورحسن و سیفی، «تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام»، ص۱۴.
  32. پرش به بالا↑ پورحسن و سیفی، «تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام»، ص۱۷.
  33. پرش به بالا↑ نگاه کنید به پورحسن و سیفی، «تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام»، ص۱۸.
  34. پرش به بالا↑ «نحله‌های فکری طالبان؛ از دیوبندیه تا وهابیت»، خبرگزاری رسا، ۱۵ مهر ۱۳۹۵.
  35. پرش به بالا↑ فرمانیان، تاریخ تفکر سلفی‌گری، ۱۳۹۴ش، ص۱۰۳.
  36. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۱۰۳.
  37. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۱۰۳.
  38. پرش به بالا↑ کریمی حاجی خادمی، مازیار، «تبارشناسی جریان‌های تکفیری: بررسی موردی جنبش طالبان در افغانستان»، ص۱۹.
  39. پرش به بالا↑ نگاه کنید به فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۱۵۸تا۱۶۲.
  40. پرش به بالا↑ نگاه کنید به فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۱۶۲ تا ۱۷۲.
  41. پرش به بالا↑ فرمانیان، جریان‌شناسی فکری فرهنگی سلفی‌گری معاصر، ۱۳۹۶ش، ص۱۷۲تا۱۷۴.
  42. پرش به بالا↑ کرمی، سلفی‌گری و خاورمیانه عربی، ۱۳۹۳ش، ص۲۶تا۲۹.
  43. پرش به بالا↑ داعش اعلام خلافت کرد، بولتن نیوز، ۹ تير ۱۳۹۳.
  44. پرش به بالا↑ جنایات داعش: روز شمار ۸۳ جنایت داعش در سراسر جهان، پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب، ۱۵ تیر ۱۳۹۶.
  45. پرش به بالا↑ فیروزآبادی، تکفیری‌های داعش را بهتر بشناسیم، ۱۳۹۳ش، ص۵۵.
  46. پرش به بالا↑ پورحسن و سیفی، «تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام»، ص۱۸تا۲۰.

منابع

  • ابن‌بدران­ دمشقی، عبدالقادر بن احمد، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، تحقیق عبدالله بن عبدالمحسن ترکی، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ دوم، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م..
  • ابن‌منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیه، بیروت، دارالفکرالعربی.
  • آسایش طلب طوسی، محمدکاظم، «البنا حسن»، در دانشنامه جهان اسلام، ج۴، تهران، بنیاد دایرة‌المعارف اسلامی، ۱۳۷۷ش.
  • پاکتچی، احمد و حسین هوشنگی، بنیادگرایی و سلفیه، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۹۳ش.
  • پورحسن، ناصر و عبدالمجید سیفی، «تقابل نئوسلفی‌ها با شیعیان و پیامدهای آن بر اتحاد جهان اسلام»، شیعه‌شناسی، شماره ۵۲، زمستان ۱۳۹۴.
  • داعش اعلام خلافت کرد، بولتن نیوز، ۹ تير ۱۳۹۳
  • رضوانی، علی‌اصغر، وهابیان تکفیری، تهران، نشر مشعر، ۱۳۹۰ش.
  • علیپور گرجی، محمود و شادی شعبانی‌کیا، «سلفی‌گری از معنا تا برداشت‌های نادرست مبانی»، در فصلنامه سیاست پژوهی، تابستان ۱۳۹۷.
  • علیزاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت، نشر آوای منجی، ۱۳۹۳ش.
  • فرمانیان، مهدی، تاریخ تفکر سلفی‌گری، قم، انتشارات دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (ع)، ۱۳۹۴ش.
  • فرمانیان، مهدی، جریان‌شناسی فکری -فرهنگی سلفی‌گری معاصر، قم، پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع)، چاپ دوم، ۱۳۹۶ش.
  • فرمانیان، مهدی، «سلفیه و تقریب»، در مجله هفت آسمان، شماره۴۷، ۱۳۸۹ش.
  • فیروزآبادی، سید حسن، تکفیری‌های داعش را بهتر بشناسیم، تهران، دانشگاه عالی ملی، ۱۳۹۳ش.
  • کرمی چرمه، کامران، سلفی‌گری و خاورمیانه عربی، تهران، خبرگزاری فارس، ۱۳۹۳ش.
  • کریمی حاجی خادمی، مازیار، «تبارشناسی جریان‌های تکفیری؛ بررسی موردی جنبش طالبان در افغانستان»، در مجله مطالعات بیداری اسلامی، بهار و تابستان ۱۳۹۵.
  • المشعبی، عبدالمجید بن سالم، منهج ابن تیمیة فی مسئلة التکفیر، ریاض، مکتب أضواء السلف، ۱۴۱۸ق.
  • مغنیة، محمدجواد، هذه هی الوهابیة، تهران، منظمة الاعلام الاسلامی.
  • «نحله‌های فکری طالبان؛ از دیوبندیه تا وهابیت»، خبرگزاری رسا، ۱۵ مهر ۱۳۹۵.
  • یوسفی اشکوری، «اخوان المسلمین»، در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۷، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷ش.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here