افغانستان ماقبل آریاییها نوشتۀ شادروان نورالله تالقانی

0
94


مروری بر کتاب:

افغانستان ماقبل آریاییها نوشتۀ شادروان نورالله تالقانی

علی شاه صبّار

با تأسف فراوان؛ تألیف، طبع و نشر کتب در کشور ما از گذشته های دور نیز، رونق چندانی نداشته است. با آنکه ادعا میشود؛ بهترین و بزرگترین دانشمندان و شخصیتهای خبیر زمانه ها، از همین سرزمین برخاسته اند، اما آثار هیچ یک از آنها در زادگاه شان تحت غور و بررسی قرار نگرفته و به چاپ هم نرسیده است، به استثنای چند تای انگشت شماری، که نمیتوان در قرن بیست و یک و با پیشرفت تکنالوژی معاصر طبع و نشر، روش بیسابقۀ علوم و پژوهشها در زمینه و علاقمندی دنیای بشریت به دانش معاصر و ارزیابی علوم قدیمه، روی آنها حساب کرد.

برای نمونه میتوان از این شخصیتهای سرزمین ما نام گرفت: مقاتل بن سلیمان بلخی، حضرت ابوحنیفه نعمان کابلی، بشار بن برد تخارستانی، جابر خراسانی، قتیبه بن سعید بغلانی، ابومعشر بلخی، ابوزید بلخی، ابونصر فارابی، ابوسلیمان منطقی سیستانی، ابوالحسن شهید بلخی، ابویعقوب سجستانی، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینای بلخی، اسدی طوسی، ابوالفضل بیهقی، اسکافی غزنوی، عبدالحی گردیزی، ناصر خسرو بلخی، خواجه عبدالله انصاری، سنائی غزنوی، عبدالکریم شهرستانی، علی هجویری، قاضی حمید بلخی، ابوالمعالی نصر الله منشی، جلال الدین محمد بلخی، عبدالرحمان جامی، حسین بن علی واعظ کاشفی، سید جمال الدین افغان، فیض محمد کاتب، صلاح الدین سلجوقی، میر غلام محمد غبار، استاد احمد علی کهزاد، عبدالحی حبیبی و صدها تن دیگر، که هیچ یک از آثار ایشان در زادگاه و یا وطن شان مورد پژوهش قرار نگرفته و این یکی از بدبختیهای این ملت است، که نظامهای حاکم بر کشور از آن طفره رفته اند.

اما در این میان نمیتوان سالهای 1360 خورشیدی را بطور خاص، با بی انصافی از نظر دور داشت. در این سالها، جمهوری دموکراتیک افغانستان دست به تأسیس یک سلسله نهادهای علمی، فرهنگی، نشراتی و پژوهشی زد، که در اثر آن تعدادی از نویسندگان، دانشمندان و محققین دست به کار شدند و بیشترین کتب و آثار علمی را در تناسب به تاریخ موجودیت این کشور رقم زدند.

از جمله آقا نور الله تالقانی، کتاب “افغانستان ماقبل آریاییها” را با شیوۀ تحقیقات عصری نوشت و در سال 1361 خورشیدی از طریق مطبعۀ دولتی به چاپ رسید. محترم تالقانی در سال 1318 خورشیدی در شهر تالقان به دنیا آمد، در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و با تمام مشکلات روزگار در سال 1342خ از دانشگاه حربی در کابل لیسانس بدست آورد، در آخر سال 1349خ مجبور به استعفا از مجلۀ اردو شد. بعد جمهوری سال 1352خ با رتبۀ نظامی مجدداً در وزارت فواید عامه به حیث رئیس اداری به کار گماشته شد، بعداً مدت دو و نیم سال تحت نظارت پولیس نظر به امر محمد داود خان قرار گرفت.

در سال 1357خ برای یکسال و چهار ماه زندانی شد و پس از شش جدی سال 1358خ بحیث رئیس نشرات اردو و سپس معین وزارت اقوام و قبایل تقرر حاصل کرد. بعداً که سال آن معلوم نیست بحیث رئیس کمیتۀ دولتی طبع و نشر تا زمان چاپ این کتاب ایفای وظیفه نمود. اما با تأسف اخیراً از طریق اکادمی علوم افغانستان اطلاع حاصل نمودم، که با دریغ فراوان آقا نور الله تالقانی شش سال پیش از امروز، یعنی در سال 1394خ دنیای فانی را لبیک گفته است.

در نام کتاب “افغانستان ماقبل آریاییها”، این عباره نیز اضافه شده است: “دورنمائی از تاریخ زندگی ساکنین اولیۀ افغانستان از آغاز تا آریاییها”. این کتاب در همان چاپ اول خود، به تیراژ پنجهزار نسخه در مطبعۀ دولتی ریاست کمیتۀ دولتی طبع و نشر، بعد از آنکه هیئتی از استادان دپارتمنت تاریخ دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه کابل بر آن صحه گذاشت، اقبال چاپ یافت.

در اولین صفحۀ کتاب، نقل قولی از ویل دورانت، نویسندۀ کتاب مشهور “تاریخ تمدن” در مورد بلخ و ساکنانش، که چطور دست به مهاجرت زده اند، آمده و بعد هم فهرست دو صفحه یی در دو مقدمه و چهار فصل ذکر شده است: فصل اول – افغانستان؛ فصل دوم – پیدایش نظام طایفه یی؛ فصل سوم – نظام اشتراکیۀ اولیه؛ و فصل چهارم – مدنیتهای ماقبل تاریخ در افغانستان.

ناگفته نباید گذاشت که مقدمۀ اول: “نگاه اجمالی به مطالعۀ تاریخ” و مقدمۀ دوم: “تاریخ در پویۀ زمان”، و اما با تأسف معلوم نشد، که این دو مقدمه هم به قلم خود مؤلف است و یا هم از قلم شخص دیگری، و یا هم از طرف ناشر و یا ادارۀ بنگاه نشراتی؟ که نویسنده خود در این زمان ریاست این اداره را به دوش داشته است.

کتاب جمعاً دارای 256 صفحه و در کاغذ اخباری درجه پایین بچاپ رسیده است. در داخل متن کتاب، نقشه افغانستان و تصاویری از کاوشهای مراکز مدنیتهائی، که پیش از آریاییها صورت گرفته جا داده شده است. متن کتاب با “فهرست عام اعلام مهم اشخاص، اماکن و کتب”، “فهرست اسامی کتب”، “فهرست اصطلاحات ضروری” و “تصحیح اغلاط”، که جمعاً 22 صفحه را در بر میگیرد به پایان رسیده، و در ختم کتاب نیز مختصری از زندگینامه و عکس مرحوم نورالله تالقانی به نشر رسیده است. جالب اینکه، قیمت فروش این کتاب نیز در اولین صحفۀ آن با مهر اداره، ذکر شده است، که فقط 50 افغانی میباشد، این رقم، چه در آن زمان (1361خ) و چه هم امروز، رقم گزافی نبود.

مرحوم تالقانی، “فرهنگ اصطلاحات نوین” را نیز تألیف نموده است، و هم در آخر کتاب “افغانستان ماقبل آریاییها” وعده داده است، که کتابی را در بارۀ تاریخ افغانستان از شروع آریاییها تا آمدن اسلام، تألیف خواهد نمود، که با تأسف از این اثر تا حال اطلاعی در دست نیست. و ما اینجا،بخاطر شناخت بهتر از مراکز مدنیتهای این سرزمین، پیش از آریاییها، فصل چهارم یا فصل پایانی این کتاب را تلخیص نموده و در اینجا به نشر میسپاریم، به امید اینکه خوانندگان از آن فیض ببرند و روح مرحوم تالقانی نیز شاد گردد.

مدنیتهای قبل از تاریخ، در افغانستان

1-    مدنیت مندیگک در قندهار:

مندیگک تپه ای به ارتفاع تقریباً 31 متر از میان حوزۀ دو رودخانۀ ارغنداب و هیرمند موقعیت دارد. این قلعه در هزارۀ سوم پیش از میلاد مسیح یعنی قبل از مهاجرت آریاییها در بلخ، در این جا اعمار گردید، حتی تا هزاران سال قبل از امروز نیز یکی از کانونهای بزرگ نظامی شهری محسوب میشد، که امروز جز یک خرابه ای بیش نیست. مندیگک در مجاورت کوه شاه مقصود مربوط علاقۀ کشک نخود و به فاصلۀ پنجاه (50) کیلومتری شمالغرب شهر قندهار و به فاصلۀ بیست میلی سرک قندهار – گرشک موقعیت داشته، حفریات باستانشناسی آن از سال 1951 میلادی آغاز و در سال 1959 خاتمه پذیرفته است. گلدانیی که از مندیگک در میان سایر آثار باستانی بدست آمده، قدمت آن را به 2350 سال قبل از میلاد میرساند.

2-    مدنیت سیستان:

سیستان که در زمان هخامنیشیان بنام “زرنگای”، در زمان ساسانیان “سگستان” و “سجستان” و در دوران اسلامی “نیمروز” نامیده میشده است، مدنیت “شهر سوخته” آن قابل تأمل است. شهر سوخته در سیستان یکی از شهرهای مشهور و پرجمیت بوده و قدامت آن به 5000 سال پیش میرسد. “ساکها” قبایلی از شاخه های آریایی بوده، بعد عبور از آمو تا دریای هریرود رسیدند و بعد مواجه به مقاومت اشکانیها در غرب، مسیر خود را بطرف جنوب تغییر دادند و سیستان را اشغال نمودند. پیش از ساکها، در سیستان مردمانی زندگی میکردند که شهر سوخته از بقایای آنها میباشد.

شهر سوخته و دیگر مدنیتهای کنار رود هیرمند یا در اثر حملۀ آریاییها از بین رفته است، یا هم در اثر تغییر مسیر رود هیرمند، این مردم بطرف پنجاب مهاجرت کرده باشند و در آنجا امپراطوری بزرگ “موهنجودارو” و “هارپا” را تشکیل داده باشند.

3-    تمدن رودخانۀ سند:

نخستین دولتهای برده داری و جوامع طبقاتی، اولین بار در مصر، بین النهرین، رودخانۀ سند و چین نمودار شدند، این مدنیتها را مؤرخان، بین هزارۀ چهارم الی هزارۀ دوم قبل از میلاد میدانند. مفرغ یا برنز بین هزارۀ سوم و دوم کشف شد که اولین بار استفاده از آن نیز در منطقۀ سند شد. شهرهای موهنجودارو و هارپا در رودخانۀ سند واقع و در هزارۀ سوم پیش از میلاد در مراحل اول نظام بردگی، در آن از آجرها خانه های یک منزله و دو منزله میساختند.

این مدنیت بسیار پیشرفته که با جوامع برده داری بین النهرین و مصر برابری میکرد و بر وضع مصر و بابل برتری داشت و با وضع مردم سومر برابر بود، در نهایت در حدود نیمۀ هزارۀ دوم پیش از میلاد توسط مهاجران هند و اروپایی – آراییها از بین برده شد. (ص 185)

4-    مدنیت هزار سم سمنگان:

هزار سم سمنگان در نشیبهای شمالی سلسله جبال هندوکش بین دو مرکز مهم بودایی یعنی “تخت رستم” ایبک و “بتها”ی بامیان موقعیت داشته و از سطح بحر 3300 فت ارتفاع دارد، و از زمانهای کهن، چهار راه مهم خط سیر کاروان قدیم آسیای میانه را تشکیل میداده است. این شهر از یکسو در معبر کاروان رو چین، بدخشان، تالقان، قندز و بغلان، سمنگان، بامیان، هرات، ایران، یونان، و روم قرار داشته، و از سوی دیگر در وسط راه کاروان رو خوارزم، باختر، ایبک، بامیان، کابل، پشاور و هندوستان واقع بوده است، و شاید هم راه معروف ابریشم که چین را به یونان و روم متصل میساخت از این منطقه عبور میکرده است.

کاوشهائی که هیئت ایتالیایی در خزان 1961م در هزار سم انجام داد، این منطقه و سلسله جبال هندوکش، دهها هزار سال قبل مسکن انسان بوده است. با درنظر داشت مسافۀ غار “تشیک تاش” در جنوب ازبکستان و غار “قره کمر” و “هزار سم”، تخمین زده میشود، که یکصد هزار سال قبل “نئاندرتالها” در دامنه های شمالی هندوکش حیات بسر میبرده اند.

از اینکه این پناهگاهها را سموچهای متعدد تشکیل داده و “سم” مخفف “سموچ” میباشد، از این رو، هزار سم را هزار سموچ نیز میگویند. ترجمۀ مقاله ای در بارۀ شهر هزار سم، که در شمارۀ 262 مجلۀ آریانا به چاپ رسیده این شهر را چنین ترسیم مینماید: “دیوارهای این شهر تا 20 – 1 متر بلندی دارد، استعمال بلاکهای بزرگ تقریباً برابر با یک تعمیر، به نظر میرسد طول این بلاکها از 20 الی 27 متر اندازه شده است. خرابه های هزار سم یک ساحۀ 335 هکتار زمین را دربر میگیرد که طول آن در قسمت شمال و جنوب 700 متر و عرض آن در شرق و غرب 500 متر میباشد.

5-    قره کمر سمنگان:

قدیمیترین مراحل اشغال غار قره کمر، بعد از تجزیۀ کاربن نمبر 14، که روی پارچه های ذغال غار مذکور در فلادلفیا و شیکاگو صورت گرفته، بین 50 تا 30 هزال سال پیش از امروز قرار میگیرد [احمد علی کهزاد]. غار قره کمر در 8 میلی شمال شهر ایبک مرکز ولایت سمنگان، نزدیک دهکدۀ حضرت سلطان، بین پلخمری و تاشقرغان موقعیت داشته، از سطح دریا در حدود 2300 فت و از سطح جُلگه 450 فت ارتفاع دارد.

در این غار، چهار دورۀ زندگی تعیین شده است. غار قره کمر از نگاه بقایای زندگی دهها هزار سال قدمت تاریخی دارد. ظاهراً نئاندرتالها، این غار را چندین هزار سال در اختیار داشته اند. نسلهائی که از این انسانهای ابتدایی زندگی نخستین خود را در آنجا گذرانده اند، پر از مشکلات، خطر و بیماری بوده است. (ص 199)

6-    چنار گنجشکان و درۀ کور:

چنار گنجشکان (36 درجه و 44 دقیقه عرض البلد شمالی و 69 درجه و 59 دقیقه طول البلد شرقی)، که به شمال شرقی کلفکان (یکی از علاقداریهای حکومت فرخار) مربوط ولایت تخار قرار داشته، نیز یکی از کانونهای بود و باش انسانهای نئاندرتال میباشد. در سال 1966م تحقیقات باستان شناسیی که صورت گرفت، در شمال غرب این جایگاه تاریخی، دو مغارۀ دیگر را بنام “درۀ کور” و مغارۀ “هزار گوسفند” در بدخشان مغربی موقعیت دارد کشف نمود، که هر سه کانون باستانی نزدیک هم قرار دارد. درۀ کور نزدیک قریۀ چنار بابا درویش، دورتر از سرک چنار گنجشکان موقعیت دارد.

7-    شور توغی تخار:

شور توغی، کلمۀ ازبکی است، جائی که آب شور و قمیش (نی بوریایی) داشته باشد، منطقه ایست نزدیک قریۀ “کتک جر، بای دینگک، لایقه، کاکل” بین دشت قلعۀ خواجۀ غار و ینگی قلعۀ ولایت تخار موقعیت دارد. شور توغی در 25 کیلومتری شمال آی خانم (بزرگترین کانون باستانی ولایت تخار) بین کشتزارهای گندم و برنج در مسیر سرک موتر رو قرار دارد. شور توغی با وصف اینکه متصل به دریای آمو میباشد، ولی از اینکه شکل تپه میباشد، یعنی ارتفاع بلند دارد، نتوانسته از آب آمو استفاده کند.

در سالهای 2500 – 1800 پیش از میلاد، شور توغی در رشتۀ صنایع و زرگری از چنان استعدادی برخوردار بود که موجب تعجب باستان شناسان واقع گردیده است. مدنیت آی خانم که در دوران یونانیهای باختری تحقق یافته، نسبت به مدنیت شور توغای و تشکیل دولت آریایی در بلخ به مراتب جوانتر میباشد. باشندگان شور توغی و مناطق اطراف آن در زمینه های بازرگانی، سیاست و دین در یکدیگر تأثیر گذاشته و از طرف دیگر در زیر تأثیر فرهنگهای بزرگ همسایۀ خویش نظیر هارپا، موهنجودارو، ایران، ازبکستان، ترکمنستان، آق کپرک، مندیگک، سیستان و چین قرار گرفته اند.

در شور توغی اسکلیت انسان قبل التاریخ مربوط به دورۀ برونز (3500 سال پیش از میلاد) هم بدست آمده است. قبرستانی که در شور توغی کشف شده مربوط به دورۀ ماقبل آریاییها میباشد، زیرا بنابر اصول دین زردشتی، دفن مردگان در خاک را در تمام طول تاریخ مذهب زردشت ممنوع قرار داده بود. مدنیت شور توغی بین 2500– 1800 پیش از میلاد توسط باستان شناسان گزارش شده، در حالی که آمدن آریاییها به بلخ و موج دوم آنها در کناره های آمو و شاید هم شور توغی 1500 – 1000 پیش از میلاد میدانند. مدنیت شور توغی نیز توسط یکی از شاخه های آریایی به اساس قراین از بین رفته باشد. بعد از آنکه این گروه در شور توغی، کندز و بدخشان استقرار پیدا نمود، مدنیت تخاری را بوجود آورده باشد.

امروز در جهان از جملۀ زبانهای قبل از آریاییها، زبان تخاری در آسیای میانه مورد بحث است. دانشمندان زبانشناسی، زبانهای فارسی، هندی و تخاری را سه شعبۀ زبانهای آریایی قرار داده اند. کتیبۀ تخاری به الفبای خروشطی نوشته شده و این ابجد خروشطی که در ترکستان شرقی در زمان سلطنت کوشانیها به قرن سوم میلادی رسیده بود، از خط آرامی (خط سامیها) مشتق شده و در هندوستان به قرن ششم قبل از میلاد در شمالغرب هند وارد شده بود.

در قرن سوم، ابجد خروشطی در ترکستان چینی رواج و عروج یافته بود، بعد از آن الفبای برهمانی جای آن را گرفت، البته بعد از ظهور و هجوم اسلام در این منطقه، رسم الخط عربی و فارسی رواج یافت و تخاریها قبل از کوشانیها و ظهور اسلام غنای فرهنگی قویی را دارا بودند و لهجه های تخاری در تخار امروزی، بدخشان، قندز و قسمتی از ازبکستان مروج بوده است.

و اما زبان سابقۀ تخاری، اکنون نه در تخار و نه در هیچ جای دیگر مروج نمیباشد، این هم معلوم نیست که آریاییها برای اولین بار به چه زبانی تکلم میکرده اند. اکثر محققان، مهاجران آریایی را “هند و اروپایی” مینامند، در حالی که هنری فیلد نوشته که: کلمۀ “آریان” دقیق نقطۀ قابل اطلاق به گروه “هند و ایرانی” است، نه “هند و اروپایی”. برخی اقامتگاه اصلی آریاییها را در اروپا و جمعی در آسیا (شمال سایبریا و یا آریانا ویجه)، که فرغانۀ امروزی باشد، میدانند.

بموجب گزارش برخی از محققان، مرکز زندگی اولیه و مهد پرورش نخستین اقوام آریایی، شمال مملکت افغانستان بوده و در ادوار مختلف تاریخ از این سرزمین، نظر به تزاید نفوس و دیگر عوامل، مجبور به مهاجرت شده و در جُلگه های وسیع هند و فارس و ممالک غربی رفته و قسمتی هم بهمین خاکهای پدری و وطن تاریخی خود زندگی اختیار کرده اند.

به عقیدۀ مورگان، هجوم آریاها به “باکتریان” 2500 سال پیش از میلاد اتفاق افتاده است، و قوم “ماد”، در حدود 2000 سال پیش از میلاد به شمالغربی ایران رو نهاده اند، شاید هم مدنیت “شور توغی” در اثر هجوم آریاییها در این مناطق از بین رفته باشد، و شاید هم توسط حملۀ یکی از اقوام پنجگانۀ “یوجیدی” تخریب شده باشد. “… گبرایا، یکی از شاهان کوشانی قبل از دورۀ کادفیس اول میباشد، که او از نسل یکی از اقوام پنجگانۀ توجیدی بشمار میرود.

8-    آق کپرک بلخ:

آق کپرک بلخ، کهنترین مکانی در قسمتهای جنوبی سلسله جبال هندوکش که برای استقرار اجتماعات انسانی مورد استفاده قرار گرفته، بین سمنگان و بلخ کنونی واقع بوده است. آق کپرک (36 درجه و 55 دقیقۀ عرض البلد شمالی و 66 درجه و 51 دقیقۀ طول البلد شرقی) بالای تراسهای دریای بلخ، نزدیک قریۀ کپرک، بجنوب مزار شریف موقعیت داشته یکی از مراکز مهم باستانی افغانستان محسوب میشود.

باستان شناسان امریکایی در سالهای 1962 تا 1965 میلادی، از این ناحیه تقریباً بیست هزار افزار سنگی چقماقی دورۀ کهن سنگی دیرین را بدست آورده اند. دوران کهن سنگی دیرین از آغاز دوران چهارم شروع و تا پایان آخرین گسترش یخچالها (چهل هزار سال پیش از امروز) طول کشید.

ساکنین آق کپرک بدون شک مردمان هنرمند و با فرهنگ بوده و از سنگهای زینتی موسوم به “سنگ حضرت سید” نیز استفاده میکرده اند. سنگ حضرت سید، همانا سنگ لاجورد بوده، معدن سنگ لاجورد نیز در حضرت سید مربوط به ناحیۀ جرم ولایت بدخشان موقعیت دارد. آق کپرک به فاصلۀ پنجاه کیلومتری غرب قره کمر واقع میباشد. (ص 153)

پایان

سه شنبه، 22 جون، 2021م

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here