یادی از مبارز پیشآهنگ شاد روان عبدالغفار بیانی

0
36

بیانی در مسکو مهمان بابر جوزجانی

یادی از مبارز پیشاهنگ

عبد الغفار بیانی

ایسلتمه

رحمتلی عبدالغفار بیانی 1331 ییل سنبله آییده سرپل شهریده دنیاگه کیلدی. حاضر او حیات بولگنیده  69 یاشگه کیرگن بولردی.

بیز مرحوم نینگ وفاتیدن 21 ییل اوتگنی مناسبتی بیلن اوشبو مقاله نی قیته دن نشر قیلماقچی بولدیک.

فرزند برومند خلق اوزبیک عبدالغفار بیانی در شرایط دشوار مهاجرت به تاریخ 18 جوزای سال1379 دریکی ازشفاخانه های شهر دوشنه پایتخت تاجکستان زنگی را پدرود گفت و درهمانجا به خاک سپرده شد. اکنون از وفات او 21 سال می گذرد.

سالهای دشوار مهاجرت ووفات نابهنگام او مصادف به زمانی بود که بیداد وستم طالبان، مردم وطن را به ستوه آورده، کارد ظلم وستم را به مغزاستخوان آنها رسانده بود. بیانی چه هنگام اقامت دروطن وچه درروزهای هجرت دربیرون ازمرز، ازمبارزه برضد گماشتگان بیگانه دروطن باز نه استاد وبرعلیه تبعیض و ستم، بااستفاده از وسائل سیاسی و فعالیت های فرهنگی به رزم وپیکار ادامه داد.

شادروان بیانی یکی ازفرزندان فداکار وسرسپردۀ خلق خود بود ودرجهت تحقق آرمانهای سرکوب شدۀ آنان ازهیچ گونه سعی ومجاهدت دریغ نمی کرد. سیمای مبارز

وروح سرکش تسلیم ناپذیراوازهمان دوران محصلی به تمام همگنان معلوم و روشن بود.

او، با صمیمیت، خلوص نیت، وفاداری، وفابه عهد، مروت و مردانگی دربرابر دوستان،

جسارت وشجاعت دربرابر دشمنان شهرت داشت. محافظه کاری، ترس وهراس را نمی شناخت، درعین حال سعۀ صدر ومشربی وسیع داشت ومیتوانست با همگان صرف نظرازدین ومذهب، زبان وملیت آنان زبان مشترک پیدا کند. همزمان با تلاش خود در جهت احیای زبان وفرهنگ  ترکی، دردفاع ازانکشاف زبان فارسی نیز گام برمیداشت   و با فرهنگیان تاجیک مناسبات نیکوداشت.

هنگامی که درسال 1978 به تشبث وپیشنهاد این جانب براساس فرمان شماره چهارم

شورای وزیران وقت، نخست هفته نامۀ” یولدوز”به زبان اوزبیکی و سپس هفته نامۀ“کورش” به زبان تورکمنی به نشرات آغازکرد، بیانی وهمسرش آیخان بیانی ازهمکاران

خستگی ناپذیر نشریه بودند وبا تبلیغ اهداف ونقش آن درتکامل زبان وفرهنگ ما ونیزتهیۀ مواد وجلب همکاران قلمی به آن فعالیت میکردند. چنانچه بعد از ژورنالیست ورزیده و شاعرمحترم محمد امین اوچقون، آیخان بیانی تقریبا مدت شش سال مدیریت مسئول جریدۀ “یولدوز” را بر عهده داشت و جهت تنوع مضامین وغنامندی این یگانه نشریه درزبان اوزبیکی سعی وکوشش فداکارانه به عمل آورد و آنرا به آیینۀ زبان وفرهنگ ترکی زبانان افغانستان مبدل کرد.

بعداز تأسیس دپارتمنت های اوزبیکی و تورکمنی درچوکات وزارت تعلیم وتربیه واکادمی علوم افغانستان به تشبث کمینه، در یافتن وانتخاب کدرها وتثبیت برنامۀعمل آنها مساعی بیانی سزاوار تحسین بود و بارئیس آنوقت تألیف وترجمه شادروان محمد طاهر بدخشی همکاری نزدیک داشت. همچنان تشویق ومساعدت او بانخستین گروه موسیقی اوزبیکی“ظفر”و درنشر آهنگهای آماتوران جوان این گروه قابل یادآوری است.

مرحوم بیانی ازهمان دوران تحصیل بامن درتماس بود. به صفت یک کدر برجسته

بافعالیت های سیاسی وسازماندهی خود توجه، اعتماد و احترام دیگران را به خود جلب میکرد. انسان باپرنسیپ بود، به هیچ قیمتی حاضر نبود، روی پرنسیپ خود معامله کند.

وطندوستی، دفاع ازمنافع مردم وآشتی ناپذیری بادشمنان خلق، شاخصهای اساسی شخصیت اورا تشکیل میداد.

او، عزیزترین دوست ومعتمَد ترین یارو یاورمن بود. پیوسته درمسائل مهم  و در لحظات دشوار حیات باهم تبادل نظر میکردیم وتصمیم می گرفتیم.

سال 1991 پایان دهۀ امیرعلیشیرنوایی ومصادف به 550 مین سال تولد شاعر بزرگ ترکی زبانان امیر علیشیر نوایی بود. روزتولد اودراتحاد شوروی، بخصوص دراوزبیکستان و برخی کشورهای ترکی زبان تجلیل میشد. خاموش نشستن درین روزتاریخی درزادگاه اوافغانستان، بخصوص بعدازآن که دهۀ نوایی  به سرپرستی کاندید اکادمیسین دوکتورمحمد یعقوب واحدی بابرخی فعالیت ها درزمینۀ معرفی او درمطبوعات به پایان رسیده بود، امری نامطلوب تلقی میشد. این موضوع  را نخست بابیانی درمیان گذاشتم، سپس نظر برخی دیگر ازدوستانرا گرفتیم. قرار براین شد تا موضوع بارهبری دولت درمیان گذاشته شود. بنده درآن وقت به صفت معاون اول قاضی القضات ورئیس هیئت کامل قضایای جزائی محکمۀ عالی افغانستان کارمیکردم. پیشنهاد ذیل به موافقۀ دوستان نوشته شد وبه رهبری دولت تقدیم گردید:

بعد از القاب:

دراوخر ماه دلوامسال دهۀ تحقیق نوایی که افغانستان نیز درآن سهم داشته وازطریق رسانه های گروهی درین راستا تبلیغات وسیع به عمل آمده است پایان می یابد.

نهم فبروری 1991 که با 20 یا 21 دلو اصابت خواهد کرد، مصادف با پنجصد و پنجاهمین (550) سالروز تولد امیر علیشیرنوایی میباشد.

این روز تاریخی به مقیاس اتحاد شوروی ازجمله در اوزبیکستان به همکاری یونسکو به پیمانۀ وسیع وبه نحوی بی سابقه تجلیل میگردد.

چون نوایی درافغانستان زاده شده وبعد ازچندین دهه خدمت به میهن، درشهرهرات زندگی را پدرود گفته ودرهمان جا دفن گردیده است ویکی ازسیماهای تابناک سیاست،

هنر، ادبیات ودانش شرق و کشورما میباشد، بجا خواهد بود اگر دولت جمهوری افغانستان نیزدرتجلیل این روزتاریخی سهم فعال بگیرد.

باحترام

امضا  “

بعد ازارائۀ دلائل مبنی برضرورت این امر، رهبری دولت پیشنهاد را پذیرفت ودرذیل آن به ریاست اکادمی علوم افغانستان دستورداد تا بخاطرتجلیل ازین روزتاریخی به مقیاس بین المللی تدابیرلازم اتخاذ نماید. ریاست اکادمی دربرگزاری سیمپوزیم علمی به مناسبت پنجصدو پنجاهمین سالروز امیرعلیشیر نوایی همکاری به خرج داد. محفل درسالون هوتل آریانا در روزهای 10 و11 فبروری سال 1991 میلادی برگزار گردید.

رئیس کمیسیون برگزاری که با طیاره دریکی ازولایات شمال غرب سفرکرده بود، به دلیل خرابی هوا تاپایان سیمپوزیوم درهمان جا باقی ماند. برخی ازعلاقمندان نوایی نیز

بنا به تمایلات سیاسی و یا رقابتهای روشنفکرانه ازهمکاری بامراسم تجلیل خودداری

کردند. تمام بارسنگین برگزاری وآمادگی بخاطرگذراندن آن به دوش این جانب که

معاون کمیسیون بودم، مرحوم عبدالغفاربیانی، آیخان بیانی، محمد حلیم یارقین، شفیقه

یارقین وبرخی دیگرازدانشمندان جوان افتاد.

قبل از آغاز سمپوزیوم یک سلسله تدابیر درساحۀ معرفی احوال و آثارنوایی آغازیافت.  سخنرانی هایی درتالار ملیت های برادر، کاخ فرهنگ اتحاد شوروی ودیگر جاها صورت گرفت. مصاحبه ای مفصل ازرادیو تلویزیون افغانستان نشرشد، مقالات واشعاری به قلم من و محمد حلیم یارقین درروزنامۀ هیواد ومجلۀ قلم به نشررسید. در سازماندهی تمام این فعالیت ها نقش بیانی مشهود وبرجسته بود. چنانچه بیانی به کمک دوست نقاش هراتی خود پورتریت نوایی و برخی صحنه های مربوط به زندگی ومحیط زیست او رابه اسلوبی زیبا نقاشی کرد ومدخل وداخل سالون کنفرانس رابا آن آراست. محمد حلیم یارقین وشفیقه یارقین رساله ای بنام “سیمای میرعلیشیرنوایی” تالیف نموده دراختیار کمیسیون قراردادند. آیخان بیانی خلاصه ای راکه ازتاریخ ادبیات اوزبیک استخراج کرده بود، بنام “اوزبیک شاعرلری” درحدود 100 صفحه برای نشر آماده ساخت. رویهمرفته تعداد کتب ورسالاتی که برای نشربه مطبعه فرستاده شد به شش عنوان میرسید.

کارمهمی که باید انجام می شد و اهمیت تاریخی داشت، نشر”خمسۀ” ترکی علیشیر نوایی به طریق آفسیت بود و راه دیگری برای طبع این اثربزرگ درافغانستان وجود نداشت.  البته این کار هزینۀ بزرگی طلب میکرد. برای رسیدن به این مأمول با محترم فضل حق خالقیار صدراعظم وقت تماس گرفته شد. ایشان که ازقوم تیموریان هرات بود وخودرا از اولاد امیر تیمور میدانست وبا تاریخ و فرهنگ دلبستگی زیاد داشت، درخواست کمیسیون رابا کمال خورسندی پذیرفت ودرحدود پنج ملیون افغانی برای طبع خمسۀ نوایی به تیراژ بلند (2000 نسخه) وچند  کتاب دیگر درمطبعۀ دولتی کابل تخصیص داد. ازلطف جناب خالقیاردرتاریخ افغانستان این اولین بار بود که از   برای نشر یک شاهکارادبی ترکی این مقدار مبلغ اختصاص داده میشد.

درکنفرانس، دانشمندان وشاعران شناخته شدۀ وطن و چند کشور همسایه ونمایندگان بعضی از سفارتخانه ها اشتراک داشتند. ازاوزبیکستان اکادمیسین حسام الدین اورینبایف و پروفیسورعبد رشید عبدغفوروف و ازتاجکستان اکادمیسین اعلاخان افصح زاد و پروفیسورامر یزدان مردانف دعوت شده بودند.

سمپوزیوم درفضای صمیمیت دوام کرد و وبا وجود کارشکنی های برخی عناصر تنگ نظرملیت ستیزباموفقیت انجام یافت. اجازه دهید با استفاده ازموقع،  حادثۀ جالبی راکه درمحفل اتفاق افتاد، به اختصار برای خوانندگان محترم نقل نمایم.

درروز اول، دانشمند تاجکستان اکادمیسین اعلاخان افصح زاد طی مقالۀ خود ادعا کرد که علیشیر نوایی فقط ناقل آثار وافکار شاعران فارسی زبان به ترکی بوده ومترجم اندیشه های فارسی سرایان میباشد وکدام اثر اورژینال واصیل ازخود ندارد، چنانچه خودش درمثنوی لیلی ومجنون میگوید که این اثررا به ترکی برگردان نموده است:

چون فارسی ایردی نکته شوقی

آزراق ایدی اونده تورک ذوقی

مین تورکچه باشلابان روایت

قیلدیم بو فسانه نی حکایت

اوگفت، اگر کسی سوال یا اعتراضی داشته باشد، من حاضرم جواب بگویم.

فضای سردی محفل را فراگرفت. این ادعا به معنی نفی کامل خلاقیت هنری و شخصیت ادبی ونقش پیشاهنگ علیشیر نوایی درعرصۀ شعروادب ترکی بود. من به صفت مسئول و سازمانده کنفرانس ناگزیربودم ازاو حمایه کنم، ازجابرخاسته اجازه خواستم وگفتم:

جناب افصح زاد! بنده هم سوال دارم وهم اعتراض. سوال من اینست که آیا شما زبان ترکی نوایی را خوب میدانید و باتمام آثارنوایی، یا لااقل با مهمترین آثار او چون “خمسه” و”خزائن المعانی” آشنایی کامل دارید وآنهاراباآثار شاعران فارسی زبان به دقت مقایسه وارزیابی کرده اید؟ طبعا جواب منفی است، زیرا شما زبان نوایی- زبان ترکی را خوب نمیدانید واین ازتلفظ غیردقیق کلمات ترکی، تأویل نادرست شعر او و ارزیابی غیر   واقعبینانۀ شمامعلوم است.

اعتراض من اینست که شما شاعر بزرگی چون علیشیر نوایی را باکوهی ازآثار ماندگارش، ناقل اندیشه های شاعران فارسی گوی ومترجم آثار ایشان به زبان ترکی قلمداد نموده، نوآفرینی اورا با اصالت اثرهایش انکار میکنید. اگر بتوانید این ادعای خودرا با دلائل علمی براساس حقایق وارقام به کرسی بنشانید، درآن صورت نوایی شایستگی این محفل مجلل یاد بودرا نخواهد داشت. لیکن این ادعا اثبات ندارد، زیرا خلاف حقیقت وواقعیت است. برعکس می شود باده ها دلیل ثابت کرد که نوایی شاعری نوآور، مبتکرو ایجادگر بوده، اثرهایی ناب واصیل متعلق به خودش آفریده وازپنج ونیم قرن بدینسو جایگاه شامخ ورفیع خودرادرمیان سخنوران بزرگ فارسی گوی وترکی سرا حفظ کرده است.

بعدازآن که دلائل خودرا به اجمال درزمینه اظهارداشتم، افزودم:

سرایش داستانهایی چون لیلی ومجنون، فرهاد وشیرین، “سبعۀ سیار” (بهرام ودلارام) و سداسکنری که قبل ازنوایی دیگران هم در زبان فاسی سروده اند، به معنی اقتباس وترجمۀ اندیشه های آنان نیست. دربین آثارنوایی واثرهای این شاعران فقط اشتراک نام وجوددارد. اصل این داستانها همه متعلق به مردمان شرق است وهیچ ملت خاصی حق ادعای انحصار آنهارا ندارد. داستان اسکندر متکی به وقایع تاریخی است.

داستانهای نوایی ازنظرطرح وتخنیک، جریان حوادث، شخصیت قهرمانان، طرزتفکر،

اهداف و آرمانهای آنان یعنی ازلحاظ شکل ومضمون باداستانهای شاعران فارسی گوی کاملا فرق میکند، حتی بعضا نوایی نقطه های ضعیف داستانهای ایشانرا (مثلا درفرهاد وشیرین نظامی گنجوی وهشت بهشت خسرو دهلوی) مورد نتقاد جدی قرار میدهد. طرح داستان فرهاد و شیرین نوایی وسیمای فرهاد درآن کاملا با داستان نظامی گنجوی ونیز شخصیت بهرام نوایی با کرکتر بهرام امیر خسرودهلوی فرق دارد.

جناب افصح زاد! چون درینجا مجال بحث و گفت وگوی زیاد وجودندارد، بنده به خاطر قناعت شما ارزیابی واقعبینانه و بی طرفانۀ مولانا عبدالرحمن جامی را از مثنوی“خردنامۀ اسکندری” او درمورد” خمسۀ  ترکی” نوایی برای شما می خوانم که درآن خمسۀ نوایی را نظم معجز نظام و بی رقیب تعریف کرده، تا اگر به  قضاوت ما باورندارید، داوری عادلانۀ اورا بپذیرید:

به ترکی زبان نقشی آمد عجب

که جادو دمان را بود مهرلب

زچرخ آفرینها برآن کلک باد

که این نقش مطبوع ازآن کلک زاد

ببخشید برپارسی گوهران

به نَظم دری دُر نظم آوران

که گر بودی آن هم به نظم دری

نماندی مجال سخن گستری

به میزان آن نظم معجز نظام

نظامی که بودی و خسرو کدام؟

چواوبرزبان  دگر نکته راند

خرد را به تمییزشان ره نماند

زهی طبع تو اوستاد سخن

زمفتاح کلکت گشاد  سخن

سخن را که ازرونق افتاده بود

به کنج هوان رخت بنهاده بود

تودادی دگرباره این آبروی

کشیدی به جولانگۀ گفت وگوی

صفایاب ازنوررای توشد

” نوایی” زلطف نوای توشد

بر این نخل نظمی که پرورده ام

به خون دلش در برآرده ام

نشد باعثم جز سخندانیت

به دستور دانش سخنرانیت

اما دوبیتی که شما ازنوایی ذکرکردید، به معنی آن نیست که نوایی ترجمان اثر شاعر فارسی زبان است، بلکه میگوید قبلا این داستان را دیگران( نظامی گنجوی و امیر خسرو دهلوی) به زبان فارسی سروده بودند، چون این داستان درمطابقت به ذوق فارسی زبانان سروده شده بود وبا ذوق ترکان کاملا سازگاری نداشت، من این افسانه را به شیوۀ ترکانه بادرنظرداشت ذوق وسلیقۀ ترکان به زبان ترکی سرودم، زیرا امروز ترکان درجهان زیاداند وازطبع خوش وادراک لطیف برخورداراند وعلاوه میکند:

مین داغی بومَی نی کیم سوزوب مین

تورکانه  سرود  انگا  توزوب  مین

نوایی میخواهد داستان لیلی ومجنون را که راوی آن خلق است، مطابق ذوق ترکان بسراید واین به معنی تغییرماهوی در مضمون ومحتوای داستان است. اگر جریان حوادث

ودیالوگهای قهرمانان و پرسناژ های آن، ابرازاحساسات وعواطف دودلداده را درجریان صحبت و ملاقات به دقت از نظر بگذرانید، می بینید که داستان نوایی باداستانهای نظامی گنجوی و خسرو دهلوی کاملا فرق دارد وهیچ موردی که نشاندهندۀ ترجمه باشد درآن وجود ندارد،هرکدام اثری  مستقل میباشد.

صحبت به مناقشه کشید وبا مداخلۀ برخی ازدانشمندان که جانب نوایی راگرفته بودند، پایان یافت. شادروان بیانی سخت متاثربود ومیگفت که مهمان ما تحت تاثیر تمایلات تعصب آمیزقرارداشته، بسیارخوب شد که جواب خودرا گرفت، موضوع مناظره را درروزنامۀ هیواد نشر می کنم.

فردا، روزدوم کنفرانس اکادمیسین اعلاخان افصح زاد عذرخواست وگفت که هیچگونه سوء نیتی درکارنبوده، ما به مقام نوایی وشخصیت علمی وادبی او احترام داریم، اساسا من نتوانستم مطالب خودرا درست افاده نمایم. دولت بیگ نمایندۀ فرهنگی سفارت شوروی نیز این مطلب را تأیید کرد و خواهش کردکه موضوع نباید دربین مردمان ما سوء تفاهم ایجادنماید. ازین رو ازنشر تفصیل کنفرانس درمطبوعات صرف نظر شد.

درجریان سمپوزیوم 200 نسخه ازخمسۀ نوایی که باقطع و صحافت زیبا، پشتی زرکوب که به اسلوب آفسیت به اهتمام عبدالغفاربیانی با دوهزارتیراژحلیۀ طبع پوشیده بود، یکجا با کتاب “اوزبیک شاعرلری” به تلخیص وتدوین آی خان بیانی، کتاب “سیمای میرعلیشیر نوایی تألیف محمد حلیم یارقین وشفیقه یارقین وکتاب”زندگی سیاسی علیشر نوایی” ترجمۀ پروفیسورمیرحسین شاه که تجدید طبع گردیده بود، به اشتراک کنند گان محفل توزیع شد.

باید گفت که درمدت کوتاه کمترازیکماه، آماده ساختن کتابها برای نشر و تقدیم به مهمانان داخلی وخارجی امرسهل وساده نبود. بخصوص کتاب قطورخمسه باقطع و صحافت کلان در 508 صفحه کاری دشواربود وبرخی ازدوستان به انجام آن خوشبین نبودند، امامرحوم بیانی انجام این کاردشوار را بر عهده گرفت وبا همسرخود آیخان بیانی شب وروزکارکرد تا کتابهای ضروری ازچاپ برآمد وآمادۀ توزیع شد. او آن قدر خودرا وقف چاپ آفسیت خمسه ساخته بود که تمام اوراق چاپ شدۀ آنرا یکایک ازنظر میگذرانید وصفحاتی راکه خیره ویا سیاه ازماشین برآمده بود، ازسر چاپ میکرد وچون باکارگران مطبعه رابطۀ دوستانه داشت، آنها ازهیچ نوع همکاری باوی دریغ نمیکردند.

آماده ساختن خمسه برای چاپ نیزبه دوش بیانی بود. دونسخۀ چاپی یکی ازمطبعۀ سنگی خوارزم درکتابخانۀ کاندید اکادمیسین دوکتورمحمد یعقوب واحدی ویک نسخۀ چاپ سنگی از مطبعۀ تاشکینت ( О. А. Порцев) در نزد من جودداشت. تفاوتهای موجود درنسخه ها باید تصحیح میشد. طورمثال درنسخۀ تاشکینت دفتر پنجم خمسه بنام “داستان پادشاه سکندر” قید شده بود، نام داستان مطابق نسخۀ خوارزم بنام “سد اسکندری” تصحیح شد وامثال آن.

کمیسیون لازم دید مقدمۀ مفصلی در زبان فارسی برای اولین نشرخمسه درافغانستان درزمینۀ معرفی این شاه اثر نوشته شود تا خوانندگان ازارزش ادبی ومحتوای آن آگاه شوند. البته این یک کارلازم وضروری بود. این جانب برطبق تصمیم اتخاذ شده مقدمه مفصلی دراطراف شخصیت چند بعدی نوایی، ارزش و اهمیت خمسه وتفاوت آن باخمسه های فارسی نوشتم وبرای نشر آماده ساختم. اما دراثرمداخله واعمال نفوذ برخی ازدوستان هموطن جلو نشرآن گرفته شد. من حاضرشدم حتی بدون ذکر نام من ویا از نام اکادمی علوم افغانستان این مقدمه به نشر برسد، اما قبول نشد، حتی وساطت وحمایۀ صدراعظم جناب خالقیار نیز سودی نبخشید. بعدا این مقدمه تحت عنوان “تاملی برگسترۀ آثار و افکار امیر علیشیر نوایی ”   درشماره های 1 و 2  سال 1370 مجلۀ “ژوندون” ارگان نشراتی انجمن نویسندگان افغانستان به نشر رسید وقسمت اول آن درویژه نامۀ “شعر” سال….. درتهران نیز چاپ شد.

اما باکمال تأسف باید گفت که ریاست اکادمی علوم افغانستان همکاری خودرا تاآخر صمیمانه دوام نداد و قسمت اعظم مبلغ هنگفتی راکه برای نشر”خمسۀ نوایی” وکتب دیگر تخصیص داده شده بود، عوض باقیداری خود بامطبعه معامله کرد و تیراژ کامل نسخه های چاپ شدۀ خمسه به نسبت عدم پرداخت قیمت آن ازطرف مسئولین اکادمی، درگدام چاپخانه باقی ماند وما توانستیم فقط چند صد نسخۀ آنرا درگرماگرم مراسم تجلیل بیرون بکشیم وتوزیع کنیم. این بود برخورد خصمانۀ یک ارگان به اصطلاح علمی مملکت دربرابریک ابرمرد دانش وفرهنگ کشورکه قبیله سالاران اورا ازخود نمیدانند.                 درین اواخر قراریکه شنیده می شود، برخی ازهموطنان فرهنگ دوست ما درسالهای پراز هرج ومرج، یک تعداد زیاد این گنجینۀ عظیم را زمتصدیان مطبعه خریداری کرده، به علاقمندان توزیع کرده اند. خداوند ایشانرا اجرعظیم بدهد.

مرحوم عبدالغفاربیانی ازدوستان وعلاقمندان صدیق جنبش ملی اسلامی بود و آرزو   داشت این جبهۀ سرکشاده به یک سازمان منسجم و حزب با انظباط تغییر شکل بدهد و درجهت سازماندهی روشنفکران و اقشار مختلف مردم حرکت کند. اما دراثر نفوذ برخی گروه های سیاسی انحصارطلب که به مسائل ملی ارزشی قایل نبودند، سالها این مأمول به تعویق انداخته شد. عناصرانحصارطلب و نظامیان جنبش، عرصۀ فعالیت اورا همیشه محدود می ساختند وازنزدیکی او به رهبری جنبش جلوگیری میکردند. بعدا حتی موجودیت اورا درکابل نیز تحمل نکردند، زیرا او پیوسته با ابتکارات وپیشنهادهای سازندۀ خود مورد خصومت وخشم آنان قرارمیگرفت واین باعث اعزام او به شمال گردید. اما بیانی باوجود این همه مخالفتها به مساعی خود درجهت همکاری باجنبش ادامه داد. چنانچه پیشنهاد او درزمینۀ تأسیس یک مطبعۀ مودرن ومجهزدرشبرغان برای صفحات شمال که مورد نیازشدید جنبش وادارات دولتی قرارداشت طرف قبول واقع شد و اوبا تحمل رنج فراوان باجلب همکاری کارگران فنی مطبعۀ دولتی کابل که دراثراصابت راکتهای حزب اسلامی گلبدین حکمتیار طعمۀ حریق شده بود، ماشین های نیم سوخته و پرزه های باقیماندۀ برخی از دستگاههای طباعتی این چاپخانۀ کهن را به شمول یکتعداد ماشین های اهداشده ازطرف اوزبیکستان به سمنگان وبرخی ماشین آلات موجود درمزار شریف را به شبرغان انتقال داد و با تشبث وزحمت فراوان هفت تن ازکارگران فنی که آنهارا قبلا با اعضای خانواده های شان به شبرغان انتقال داده درخانه های تخصیص داده شده جا به جا ساخته بود، ازترکیب مجموع ماشین ها ومونتاژ پرزه ها، مطبعۀ مجهز ” فریغونیان ” را اساسگذاری کرد و درخدمت جنبش قرارداد.

این ابتکار سازندۀ او مورد تقدیر رهبری جنبش واقع شد ومطبعۀ “فریغونیان” به ریاست او به کار آغازکرد، طوریکه تقریبا چاپ تمام نشرات ولایات شمال اعم ازمجلات، جرائد وامور دولتی را به عهده گرفت و به یک منبع مهم درآمد برای دولت تبدیل گردید.

حریفان تنگ نظرچشم دیدن اورا نداشتند، بنابرآن درصدد دسیسه وتوطئه برآمده با لطائف الحیل اورا ازین وظیفه سبکدوش ساختند. متأسفانه جنبش درسایۀ دسائس این عناصراستفاده جو نتوانست از استعداد وانرژی این کدر وفادار وفداکار در ساحۀ دانش وفرهنگ استفادۀ لازم نماید واورا تحت حمایۀ خود بگیرد.

مرحوم بیانی مدتی بحیث والی سرپرست سرپل تعیین شد. خدمات او درامر تربیۀ کدرهای جوان، تأمین امنیت وثبات درسرپل، کوتاه کردن دست غفار پهلوان وگماشتگان او از مداخله درحیات مردم ودیگر خدمات او فراموش ناشدنی است.

مرحوم بیانی انسانی جوانمرد، فداکار، نوعدوست، فتوّت مآب واز تیپ عیاران خراسان بود، هیچگاه ازکمک مالی و معنوی به دوستان و آشنایان دریغ نمیکرد. ازهمین سبب دوستان وآشنایان او ازاقشارمختلف جامعه زیاد بودند. بخصوص روشنفکران جوان و محصلان وکدرهای جوان دراطراف او زیاد جمع میشدند و به وی اعتماد داشتند.

بعدازهجوم قوای شوروی در 6 جدی(دسمبر سال 1979) که منجر به اشغال افغانستان وسقوط دولت وقت گردید، این جانب باسایر اعضای رهبری دولت توسط افسران شوروی محبوس وبه زنذان پل چرخی انتقال داده شدیم. درشرائط جهنمی بیش از هفت سال محبس که توسط افسران شوروی اداره میشد و هیچ نوع ارتباطی با فامیلها وجود نداشت، شادروان بیانی، من وخانواده ام را ازیاد نبرد وبیش ازسایر دوستان درخدمت آنان بود. همچنان درسال 1992 که در اثر تسلط رژیم تروریستی به اصطلاح مجاهدین برکابل ناگزیرشدم از کشور برایم، هم او بود که چند صد جلد کتاب موجود درکتابخانۀ شخصی ام را به سرپل انتقال داد ودر خانۀ خود نگاهداشت. کتب موجود به عنوان تقدیرازتاسیس کتابخانۀ امیرعلیشیر نوایی سرپل توسط دانشمند محقق کاندید اکادمیسین دوکتور محمد یعقوب واحدی، به این کتابخانه اهدا گردیده است.

دربارۀ سجیۀ عالی ومکارم اخلاقی مرحوم بیانی هرقدر بنویسیم کم است. او به صفت یک انسان متعهد، سمبول جسارت، وطنپرستی، مردم دوستی، دانش پروری و آزادگی بود و روحی مخالف با خیانت وفساد داشت وآشتی ناپذیر بادشمنان خلق ووطن بود. حیات وتجارب او میتواند سرمشق نسلهای جوان قراربگیرد.

ما به مناسبت گذشت 11 سال از درگذشت او خدمات صادقانۀ پسر ارشد او محترم الماس بیانی لیسانس تاریخ وادبیات را درجهت زنده نگهداشتن خاطره و نام پدر مرحومش سزاوار هر گونه تمجید و ستایش میدانیم. به همت او ” بنیاد اجتماعی و فرهنگی” بیانی تاسیس شد و عمارت زیبای بلند منزل در زادگاه بیانی شهر سرپل به مثابۀ مرکز این بنیاد خیریه ساخته شده مورد استفاده قرار گرفت. یک منزل این بنا برای کتابخانۀ امیر علیشیر نوایی که توسط محترم دوکتور واحدی تاسیس گردیده اختصاص داده شده است.

همچنان الماس بیانی مدیر و گردانندۀ سه ویبلاک به نامهای “بولوت” (ادبی، فرهنگی و اجتماعی)، “استاد قاری محمد عظیم عظیمی” (شرح زندگانی و دیوان مکمل عظیمی)، “محبوب القلوب” (تعلیمی، تربیتی و تفریحی) میباشد که درخور تمجید و تحسین است. او بر آرامگاه بیانی پدرمرحوم خود درشهر دو شنبه بنایی ساده و زیبا اعمار نموده است.

بیانی از ارادتمندان استاد سخن مرحوم قاری محمد عظیم عظیمی بود.

درین تصویر او را در صحبت استاد مشاهده میکنید.

عکس سال 1351 درکابل

از چپ: سلطانه امید، حلیمه قیتمس، بیانی با داکترعلیشیر کوچک و جمال الدین ضیایی

بیانی با هنرمند محلی به معیت دوکتور واحدی و قربان آغا

در وسط بیانی با استاد بیسد

آرامگاه شاد روان عبدالغفار بیانی در شهر دوشنبه

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here