سخنرانی توردیقل میمنگی در کنفرانس ویدیویی ظهیرالدین محمد بابر که از جانب بنیاد مولانا در لندن به روز چهارشنبه 24 ماه فبروری برگزار گردیده بود

0
48

https://fb.watch/3UXyKPq1sR/

متن سخنرانی توردیقل میمنگی درویدیو کنفرانس ظهیرالدین محمد بابرکه به روز چهارشنبه 24ماه فبروری از جانب بنیاد مولانا در لندن برگزار گردیده بود

قبل ازهمه عرض سلام دارم خدمت همه اندیشمندان، فرهنگیان ، خامه پردازان وکافۀ همدیاران عزیزم که امروز به میمنت بزرگداشت آنلاین از 538 مین زاد روز ظهیرالدین محمد بابرموسس امپراطوری بزرگ گورگانیان درنیم قارۀ هند وافغانستان امروزی، که به همت متصدیان امور بنیاد مولانا سربه راه کردیده است؛ افتخار حضوردرجمع شما فریختگان  را نصیب گردیده ام.

درود می فرستم به ارواح پاک همه جانباختگان راه حق، آزادی، عدالت وانسانیت، برادری وبرابری که نقد جان را هدیۀ راه رهایی انسان ازقید اسارت ، استبداد، ظلم ونابرابری ها نموده، با خون های پاک خویش درس آگاهی وانسانیت را درج صفحات تاریخ بشروکشورنموده اند.

آمرزش می طلبم به ارواح پاک همه قربانیان بیگناه جنگها وکشتارهای همه دوره های تاریک تاریخ درسرزمین آتش گرفتۀ افغانستان بخصوص درنیم قرن اخیرکه با گذشت اینهمه  سالهای سیاه  نقطۀ پایانی به این جنگ وکشتارهنوزهم ناپیداست.

من امروز ودرین محفل با آرزوی فرارسی بامداد مسیحایی صلح واقعی ودایمی درورای همه اشکال خدعه ونیرنگ ها، تبعیض وبیعدالتی ها ، برتری جویی وتمامیت طلبی ها درکشور؛ روز بزرگداشت امروزی از 538 مین زاد روز شهسوارمیدان اندیشه وقلم، سیاست و دولتمداری  ظهیرالدین محمد بابر را ازجانب دست اندر کاران بنیاد مولانا، به فال نیک گرفته، این عملکرد شایستۀ ایشان  را درین مقطع حساس تاریخ از صمیم قلب میستایم وشاد باش میگویم.

با یک نگاه دقیق وفارغ از خویش گم گشتگی ها به اوضاع جاری وواقعیت های پارینه وحال ؛ هرانسان واقعیت اندیش کشوربه سهولت  درمی یابد، که متاع گم شدۀ همبستگی واتحاد سرتاسری با تأثیر پذیری از انواع واقعیت گریزی وخویش برتر بینی های عنودانۀ سازمانیافته از جانب محافل رسمی ودولتی کشور در گذشته وامروز؛ بزرگترین عامل سیه روزی ونفاق مردم ما درهمه دوره های تاریخ  افغانستان امروزی بوده واین بلا را هیچ  راه علاجی جزرجوع به واقعیت همدیگر پذیری ، برادری نیست.

کارهای فرهنگی این شکلی با روحیۀ هم پذیری واقعی وانسانی، که همه داشته تاریخی یک جامعۀ متکثر همچون افغانستان را به ارزش مشترک همه برای همه مبدل بگرداند، همان اکسیر وحدت آفرین وشفا بخش به همه اشکال تفرقه ونفاق میتواند بحساب آید، که امروزمردم ومیهن ما سخت بدان نیازمند اند.

ما امروز با تجلیل از شهنشاه بابر میخواهیم آنچه راکه از یک شهزادۀ آواره وقربانی کشمکش های خاندانی، درمتن بی وطنی، آوارگی بی خانمانی، دوری اززادگاه ومیهن در سرزمین های ناشناخته با مردم ناآشنا،شهنشاه بابر را با  امپراطوری بی مثال سه صد ساله اش بتاریخ عرضه داشت ارزیابی وبه درس آگاهی در جهت نجات از بلاهایی که اکنون سرزمین ما گرفتار آن است مبدل سازیم.

 کارل ، ی. بورکهاردت در مقدمۀ کتاب تفکر در بارۀ کارل پنجم  می نویسد که:

قضاوت انسانی در مورد گذشته هیچگاه ساکت نمی ماند. تمام چهره های تاریخی در تجسم دنیای بعد، در نوسان هستند؛ در مورد آنچه بوده ؛ یک رأی نهایی وجود ندارد!….

از تشریح وتجسم وقایع تاریخی ؛ شخص تشریح کننده ، وزمان او روشن تر قابل شناسایی هستند ، تا آنچه تشریح شده است.

 ما در مورد ژرف ترین انگیزه های خود ، هم نوعان وهم عصرانی که دست اندر کاردیده ایم، خیلی کم میدانیم.ولی همواره ادعا میکنیم که میتوانیم از شواهد دریافت شده بطور اتفاقی ، حقایق  را در مورد نژاد ها وچهره های گذشتۀ دور  بدست آوریم!

 در مورد ظهیرالدین محمد بابر و کارنامه های او نیز آنچه که بازگو کنندۀ ژرفترین حقایق خواهد بود، زمان با مشخصات مکانی خود است که در متن آن بابر به دنیا آمده بزرگ شده  وبا تجربه تلخ وشیرین از زندگی بیک انسان تاریخ ساز دوران خویش مبدل گردیده است.

قضاوتها هم در مورد انسانها هم هیچگاهی نمیتواند نهایی و قطعی باشد؛ زیرا معیار قضاوت هر شخص متعلق به برداشت وتجربه های خود او در رابطه با یک پدیده است ، که این حکم در رابطه با ظهیرالدین محمد بابر هم قابل توجه عمیق میبا شد.

  چاندر بهان براهمان در رابطه با بابر چنین مینگارد:

«در درگاه سلطنتی او مردمانی از نژاد های مختلف، عرب ها، پارسیان، تورکها، تاجیک ها، کردها، تاتار ها، روس ها، اتیوپی ها، چرکس ها وغیره – واز سر زمین روم (تورکیه) ، مصر، سوریه، عراق، عربستان، پارس، گیلان، مازندران، خراسان ، سیستان، کابلستان، زابلستان، ماورالنهر، وکردستان، گروه ها وطبقات مختلفی  از مردم واز همه نژاد ها وقومهاوهمچنین گروه های مختلفی ازهندیان  پناه جسته ودرکنارهم مصروف حیات بودند.

همچنان درین دربارمردانی باشمشیر مثل بخاری ها، وبهاکاری ها، سید هایی با شجره نامه های واقعی، شیخ زاده های با اجداد اصیل،  طوایف افغان مثل لودی ها، روهیلا ها، خوشگی ها، یوسف زیی ها، وفرقه هایی از راجپوتی ها، که به عنوان رانا، راجه، رائو، ورایان مورد خطاب قرار میگیرند  ، یعنی راتهور ها، سیدودی ها، کاچها، بلوچ، وسایر اقوام ؛ آنانکه دست بقلم دارند وآنانکه دست به شمشیر دارند، آنانکه منصبهای 7000 ذات، تا 1000 ذات، از 1000 تا 100ذات از 100 ذات تا احدی دارند، وهمچنان مالکانی از استیپها وکوهستانها، از مناطق کاراناتا کا تا  بنگال، آسام، اودایپور، سیرینا گار، کامائون، باندوها،  تبت، کیشتور، وتمام طبقات وگروه های آنان از امتیازات دربار برخوردار باشند.»

هارولد لمب نویسندۀ امریکایی بابر را در مقایسه با جهانگشایان بزرگی چون : اسکندر کبیر، ناپلیون، چنگیز، تیموروغیره بابررا ازهمه بالاتر وتوانا تر توصیف مینماید.

زیرا به عقیدۀ او همۀ آنان برخاسته از محیط های قدرت در زادگاه های خویش بودند واز امکانات بزرگ  برای جنگ وجهانگشایی برخوردار ولی بابر در سرزمین آبایی خویش شهزادۀ خورد سال  12 سالۀ بود که بامرگ پدروجانشینی در مقام سلطنت قبل از همه  با دشمنی برادر و کاکا و مامای خویش روبرو ودرنهایت با شکست در برابر محمد خان شیبانی از سرزمین آبایی اش برای همیش آواره گردید.

 مگر دست تقدیر از این  شهزادۀ آوارۀ وادی فرغانه، جهانکشای بی مانندی ساخت، که فتح کابل برای او مقدمۀ شد برای فتح سرزمین پهناور هند وایجاد یک امپراطوری بزرگ  در آن سرزمین .

 سرزمینی که همواره در معرض تجاوز وغارت متجاوزین قرارمیگرفت ، وهر متجاوز بعداز غارت وچپاول با بجا گذاشتن ویرانی های عظیم آن سرزمین را ترک میگفت.

ولی بابر چنین نکرد !

او حاکمیت هند را در یک نبرد نابرابر12000 سرباز در برابر دوصد هزار سرباز مجهز با 1000 فیل جنگی  با  ابراهیم لودی از آن خود ساخت  وسرنوشت خود وفرزندانش راچنان  با سرنوشت مردم هند چنان گره زد، که یکی پی دیگر در حدود سه صد سال را درین سرزمین با شان وشوکت بی مثالی حکمروایی نمودند وکارنامه های بس بزرگی را از خود ثبت تاریخ ساختند ، که مثال آن راتاریخ جهان کمتر بخود دیده است. 

ظهیرالدین محمد بابر یکی از استثنایی ترین شخصیت های تاریخ جهان است، که در وجود اوهمزمان با  نبوغ سیاسی ونظامی، ذوق ادبی، نکته رسی، زبان شناسی، مردم شناسی، نویسندگی ، نقادی، وراستگویی متبلورمیگردد.

 ما اگر اوج توانایی نظامی اورا درنبرد های فاتحانه اش در برابر دشمنان بزرگی  چون سلطان ابراهیم لودی با ده ها برابرتوانایی نظامی در جنگ های پانی پت، جنگ میوات، فتح دهلی وجنگ در برابر رانا سانکا وغیره در نظر بگیریم، برای درک وتعریف نبوغ سیاسی وادبی اوکافیست که با دقت بابر نامه یا تزک بابری را مورد مطالعه قراردهیم.

ابوالفضل عالم ونویسندۀ دربار تیموریان هند در باب بابر نامه چنین مینویسد:

« واقعات خودرا از ابتدای سلطنت خود تا حال ارتحال از قرار وقایع به عبارت فصیح وبلیغ نوشته اند. این کتاب دستورالعملی است به جهت فرمان روایان عالم وقانونیست در آموختن اندیشه های درست وفکر های صحیح برای تجربت پذیران ودانش آموزان روزگار»

 هنری الیوت گوید:

« بابر نامه از بهترین وراست ترین کتب شرح حال خود نگاریا اوتو بیوگرافی  است وبه هیچ صورت از کتاب لشکر کشی گزنفون مورخ وقاید آتنی که از جملۀ شاگردان سقراط بود  وتبصره های ژولیوس سیزارسپهسالار وزماندار معروف رومی کمتر نیست.

این کتاب تنها از جهت ضبط وقایع تاریخی اهمیت ندارد. بلکه در آن معلوماتی فراهم آمده که از آن شخصیت نابغ بابر وعمق نظر او آشکار است.

جهانگردان کنونی اعتراف دارند که معلومات بابر در بارۀ کابل ، فرغانه و اراضی شمال هندوکش چقدر واقعی ومفصل است که امروز هم در خور خواندن واستناد باشد ونمیتوان چیزی را بر آن اضافه کرد.

تصویری که وی از هندوستان میکشد ، نیز در خور توجه فراوان است. وی بحیث یک فاتح در سنه 1525 بدین سرزمین پا نهاد وهر چیزی که در آنجا دید  ویافت در 25 صفحه نوشت وعلاوه بر حدود اربعه از نفوس، آبادی وذرایع تولید ، گلها، درختان، پرندگان، ، چهارپایان، حیوانات آبی، ، عدات وخصوصیات آنجا معلومات کافی داد ، که امروز هم از آن میتوان استفاده کرد.

وی بر علاوه مشاهدات ومسموعات را هم بخوبی تحلیل میکند وبرای انکشاف آن نظر ومشورۀ خودرا مینویسد.»

 ولیم ارسکن در بارۀ این کتاب چنین مینویسد:

«بابرنامه کتاب دلچسپ وعجیبی است که در آن جزئیات زندگی این فرمانروای تاتاری را میبینیم، آرا ونظریات او بکلی فطری است، که در آن تصنع وتکلف وجود ندارد.

هرچیز را با روشنی وصداقت بیان میکند .

طرز تحریر او ساده، شکفته، ودلاویز ونگاه او عمیق است. چهرۀ حقیقی واطوار وافعال خود ومعاصران خودرا بخوبی به تصویر میکشدوبنابرین در تألیفات تاریخی  بی نظیر است.

 ایس ایم ادوردس نیز بابر نامه را درقطار اعترافات سنت اگوستین، ژان ژاک روسو ولیئون تولستوی قرار داده ، انرا همطراز خاطرات گبن ونیتن میشمارد. وی صداقت لهجه .سبک تحریر سادۀ این کتاب را ستوده ودر تصویرمطالب مانند شرح احوال واضاع وسیرت شهزادگان هرات وامرای دربار پدر خود وغیره آنرا نمونۀ بسیار دلچسپ ودقیق سیرت نویسی میداند. که با الفاظ مختصر چهرۀ حقیقی ، خلق وخوی مردم را وانموده است.»

 الفنستون هم بابر نامه را یکی از آثار برجسته میداند.که مظهر احساس، عاطفه و وانس نویسندۀ ان است.

در رابطه  با شخصیت وصفات بابر کافیست که ما نظر مورخ دربار اکبر ابوالفضل را مرور نماییم، مه همه را در هشت صفت میگنجاند:

1- بخت بلند، 2- همت ارجمند،3-  قدرت کشور کشایی، 4- ملک داری واستعداد ادارۀ  مملکت، 5- کوشش به معموری بلاد ورفاه رعیت 6- صرف همت به رفاهیت  عباد 7- خوش دل ساختن سپاهی 8- ضبط ایشان از تباهی!

 در تحلیل شخصیت بابر اگر در کنار دیگر توانایی های او از توضیح دقیق قوۀ نطق وبیان او غافل بمانیم ، از تعریف وشناسایی بزرگترین سلاح  معنوی او درجنگها وحل مشکلات غافل مانده ایم.

بابر در مجامع ومعارک برای اقناع، تهیج، تنبیه  وترغیب یاران، ورجال خود عندالضرورت سخنانی میگفت که فورأ موثر واقع گردیده وفضا را به نفع آنچه که بابر میخواست تغیر میداد.

 روایت است که در جنگ با رانا سانکا بعداز فتح دهلی بین لشکریان ویاران بابر وهن وتزلزلی پدید آمد ، زیرا لشکریان بابر به هر طرف برای فتح بلاد رفته بودند ورانا هم به فاصلۀ دو سه کروهی قرارگاه بابردر حال  رسیدن بود.

وی امرای دربار واهل اعتبار وحتی احاد الناس را به کینگاش خواست. رأی اکثریت بران رفت که بابر با سپاه خود به پنجاب عقب نشیند. ولی بابر بعدازشنیدن  سخنان هر کس تأمل نموده چنین تقریر کرد: پادشاهان اسلام که در اطراف واکناف عالم اند چه گویند؟ ومارا به چه زبانی یاد کنند؟ قطع نظر از گفتگوی وطن و ملامت اهل دنیا ، فردا در عرصۀ قیامت ، به شفیع روز محشرچه عذر توانم گفت؟ که این چنین مملکتی را از دست پادشاه اسلام جدا کرده وخلق کثیری که شریک ملت ما بودند بقتل رسانیده ، خودرا صاحب تعهد ولایت ساخته باشم، وامروز از پیش این چنین یک کافر غزا ناکرده ، اقل مرتبۀ عذر شرعی بدست نیاورده  راه بازگشت بجویم؟ تا از دست این کفار بر خلق این دیار چه رسد؟ هیهأت!  وقت آن است که بر شهادت باید نهاد وندای الجهاد در داد!

چو جان آخر از تن ضرورت رود

همان به که باری بعزت رود

سرانجام گیتی همین است وبس

که نامی به نیکی بماند زپس

گویند که این سخنرانی جدی وهیجان انگیز بابر اثر کرد وبقول نظام الدین احمد

از تأثیر این سخنان جانسوز ، آتش در نهاد همه افتاد! همه زبان به سمعنا واطعنا کشوده ، گفتند : ای قبلۀ مراد ؛ هرچه فرمایی، فرمان تراست! ما مطیع ومنقادیم!

 وبر خصم غالب آمد!

 بابر نظری هم به علم نجوم داشت ولی کاربست نظریات وپیشگویی های منجمان را در حوزۀ تدبیر وتعقل عملی میساخت . چنانچه در بابر نامه ذکری هم از منجم دربار بنام محمد شریف آمده است. که قدمت خدمت داشت. ولی در جنگ میوات پیشگویی کرده بود که مریخ بطرف غرب است؛ هرکس درین جنگ از این طرف جنگ کند مغلوب میشود.

این پیشگویی منجم وسیلۀ دل شکستگی وپریشانی لشکریان بابر گردید. ولی بابر به این پیشگویی منجم اعتنایی نکرد. اورا منجم شوم نفس نامید. وچون فاتح شد ؛ منجم بمبارکبادی آمد . ولی بابر به او دشنام بسیار داده ودل خودرا خالی نمود. ولی با توجه به خدمت دیرینه اش  یک لک انعام داده رخصت کرد تا از قلمرو بابر بیرون رود.

به عقیدۀ من بهترین معرفی باب ر آن است که خودش در بابرنامه  از خود پیشکش مینماید.

 وی بعداز فتح هندوستان خودرا نه همطراز بلکه بالاتر از سلطان محمود غزنوی وسلطان شهاب الدین غوری  بحساب میآورد. دلایل این تفوق را چنین بیان میدارد : سلطان محمود وشهاب الدین غوری هردو سلاطین مقتدر ودارای لشکر های فراوان وقوت الظهری در ممالک وسع  خود بودند. ودر مقابل خود در هند یک پادشاه نداشتند ، بلکه راجه های خورد وریزی بوده اند که شکستن آنها دشوار نبود.  ولی او گوید که کار او به کار آن پادشاهان نمی ماند. ودر آن نوبت که به بهیره آمدم 1500 تا دوهزار کس لشکری بیش نداشتم  ودفعۀ پنجم که سلطان ابراهیم را بشکستم وممالک هندوستان را فتح کردم دوازده هزار لشکر داشتم ؛ در حالیکه سلطان ابراهخیم دارای پنجصد هزار مرد جنگی بود. بابر با این منطق تفوق خودرا در فتح هند بر گذشتگان ثابت میسازد.

 گویند این سخنرانی جدی وهیجان انگیز بابر اثر کرد وبقول نظام الدین احمد

از تأثیر این سخنان جانسوز ، آتش در نهاد همه افتاد! همه زبان به سمعنا واطعنا کشوده ، گفتند : ای قبلۀ مراد ؛ هرچه فرمایی، فرمان تراست! ما مطیع ومنقادیم!

بدین ترتیب بر خصم غالب آمد ونتیجۀ  جنگ را به نفع خود خاتمه داد!

بیانید چند سخنی هم در وصف بابرو تمدن بابری ها در هند از زبان اروپائیان ودیگر مردم جهان بشنویم.

جان میلتون شاعر ونویسندۀ نامدار انگلیسی‏ ( 1608- 1674) دراثر بهشت گم شدۀ خویش  درین رابطه چنین مینگارد:

«وقتی خداوند میخواهد به حضرت آدم که تازه خلق شده  است ، عجایب آیندۀ خلقت را نشان دهد، به او اجازه میدهد که نگاهی  به آگره ولاهور خانان گورگانی بیاندازد»

 ویا گویته در دیوان غربی وشرقی برای دلدارش چنین آرزو کرده است که:

 «باشد که تمام شکوه وجلال هندوستان برای تو در پشم وابریشم شگوفا شود»، ویا برنیر در سال 1670 در بارۀ تاج محل مینگارد که: «من قاطعانه معتقدم که این بنا خیلی بیشتر از اهرام مصر ، این توده های بی شکل، شایستگی به حساب آمدن جزو عجایب عالم را دارد»

 در اخیربه نمایندگی ازشورای رهبری فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان ففتا مراتب سپاسگزاری خویش را حضور برگزارکنندگان وجمیع اشتراک کنندگان این کنفرانس اهدا برایشان تمنای موفقیت های هر چه بیشتررا درراستای راه اندازی محافل این چنینی در جهت ایجاد زمینه های رشد آگاهی وهمبستگی بیشتر از پیش هم میهنان ما از بارگاه آفریده گارعالم استدعا مینمایم.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here