کابل شاهان کی بودند؟ قسمت هشتم

0
50

 غلام سخی(سخا)

کابل شاهان کی بودند؟
قسمت هشتم
جورج سارتن، دانشمد و مورخ علم، « هدف تاریخ» را از قول پولی بیوس مورخ و جغرافیه دان یونانی که بیست و دو قرن قبل می زیست « اثبات حقیقت » نوشته است. اصل مذکور، طوری که شواهد و قراین انکار ناپذیر حاکی است، در جوامع و فرهنگ های بسته امروزی که از تعریف و توصیف واقعبینانهٔ گدشته خویش واهمه دارند، با موانع و مشکلات جدی مواجه می باشد. برای اینکه حرف مستند شود و در حد ادعا باقی نماند، اسناد و مدارک زیر به عنوان شاهدان در پیشگاه خواننده حضور دارند.
« هوی تچه -او» زایر بودیست کوریایی که در سال ۷۲۷ میلادی از کشمیر، گندهارا ( پشاور کنونی)، کاپیسا، کابل، زابلستان دیدن کرده است و ملاحظات و مشهودات مستقیم خویش را از جریان سفر به این مناطق طی خاطراتی از خود بجا گذاشته که ترجمه انگلیسی آن نزد راقم سطور حاضر موجود می باشد. صفحات ۴۸-۵۰-۵۱ ترجمه انگلیسی خاطرات موصوف در مورد گندهارا، کاپیسا، زابلستان، و بامیان می باشد که ترجمهٔ مجمل آن تقدیم جویندگان و علاقه مندان حقیقت می شود.
گندهارا: موصوف کشمیر را به قصد گندهارا ( پشاور کنونی) ترک می کند و بعداز یکماه مسافرت و عبور از کوه ها به منطقه مورد نظر واصل می شود. زایر بودیست مذکور از تعلق شاه و نظامیان مملکت به ملت تورک به ما اطلاع می دهد و در ضمن مردم این سرزمین را هو و برهمن توصیف نموده و می نویسد که این مملکت قبلاً تحت نفوذ کاپیسا که توسط شاه تورک اداره می شد، قرار داشته است.
کاپیسا: موصوف، چشم دید خویش را از کاپیسا می نویسد و از تورک بودن اصل و نسب شاه و ارتش کاپیسا شهادت می دهد و در عین حال مردم آن را مانند مردم گندهارا هو توصیف مینماید. همچنین زایر بودیست مذکور در راپور و گزارش خویش از شباهت لباس، غذا و زبان این منطقه با مردم طخارستان که درین هنگام و قبل از آن تورکان بودند؛ ذکر می نماید.
زابلستان: هویی -چاو زایر کوریایی بعداز ترک کاپیسا هفت روز طی طریق می کند و به زابلستان می رسد و بازهم مردم این منطقه را مانند مناطق فوق الذکر هو می نامد و در باره شاه و روسا و نظامیان این منطقه نوشته به تورک بودن آنان به ما اطلاع می دهد. وی این مملکت را که شاه آن برادر زاده شاه کاپیسا بوده، مستقل تعریف می کند.
بامیان: زایر بودیست کوریایی بعداز ترک زابلستان و هفت روز سفر در راه به مقصد خویش ( یعنی بامیان) می رسد. و مطابق نوشتهٔ وی بامیان کشوری بوده مستقل و دارای ارتش قوی و بی حساب و توسط شاهی هو اداره می شده است.
طوریکه در فوق آمد بودیست مذکور، مردم گندهارا، کاپیسا و زابلستان و همچنین شاه بامیان را« هو» توصیف کرده است. کلمهٔ گنگ و مبهم « هو»، در زبان آن زمان کوریایی چه معنی را افاده می کرد تا حال به راقم سطور حاضر نامفهوم مانده است. هرچند زایرین بودیست چینایی که قبل و بعداز بودیست کوریایی از این مناطق بازدید کرده اند کلمهٔ « هو» را بکار نبرده اند. بنابه تحریک حس کنجکاوی تالیفات چند چین شناس منجمله « تاریخ چین» تالیف والفرام ابرهارد چین شناس جرمنی، « هزار سال تاتارها» تالیف ادوارد پارکر چین شناس انگلیسی ، « مقالات در باره لسان چینی» تالیف توماس واترز مستشرق و چین شناس انگلیسی و « تاریخ خط در آسیای مرکزی و شرق دور» تالیف آلبرت تری د لاکوپری مستشرق فرانسوی و متخصص در مطالعات مقایسوی زبان ها، مطالعه شد. کلمه « هو» بر اساس نوشتهٔ مستشرقین اکثراً بر تورکان اطلاق شده و بعضاً بر همه خارجی ها به استثنای اروپایی ها و جاپانی ها.
تفسیر و ترجمهٔ کلمه « هو» توسط اساتید تاریخ کشور!
۱.« امارت محلی شیر بامیان طوریکه هیوان-تسانگ دیده در تمام مرور قرن ۷ دوام داشت و یک قرن بعد از و در سال ۷۲۷ مسیحی زایر دیگری موسوم به « هوی تچه او» از راه « سی-یو» یعنی کابلستان بعداز هفت روز مسافرت وارد « فان-ین ( ) یعنی بامیان شده و طوریکه می نویسد درین وقت یک نفر هو () یعنی یک نفر از تاجک های آریایی محلی درین شهر امارت داشت. درین وقت امیر مذکور تحت اثر و قیمومیت کدام مملکت دیگر نبوده و پیاده نظام ورساله قوی و متعدد داشت.» ( احمد علی کهزاد، تاریخ افغانستان، جلد اول، ص.۵۱۵).
۲.« … قراری که موسیو گدار و هاکن می نویسند تا سال ( ۷۲۷ م =۱۰۹ هجری) که زایر چینی هوی-تچاو از راه سی-یو ( کابل) وارد فان ین ( بامیان) گردید، دراین وقت یک نفر هو Hou ( تاجیک) درین شهر به استقلال حکم می راند و لشکریان پیاده و سوار قوی و فراوان داشت.» ( عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان بعداز اسلام، صفحه ۱۲۲).
مورخین مذکور از منبع مشترکی یعنی دست دوم بهره گرفته و آن منبع عبارت است از: « آثار عتیقهٔ بودایی بامیان» تالیف موسیوگودار و مادام گودار و پروفیسر هاکن و ترجمه کهزاد می باشد. متن زیر از صفحه ۱۷۲ کتاب مذکور یعنی منبع هردو مورخ می باشد، نقل شد تعبیر و تفسیر از کلمه هو در آنجا به ملاحظه نمی رسد.
« یادداشت زوار هوی -تچه او راجع به بامیان: پادشاه بامیان درین فرصت، یک نفر « هو» است که تحت اثر و قیمومیت کدام مملکت نمی باشد. پیاده نظام و سوارهٔ این پادشاه خیلی قوی و متعدد است.»
ترجمه انگلیسی نوشتهٔ زایر کورایی:
24. Bamiyan: From Zabulistan I travelled further north and after seven days arrived at the country of Bamiyan. The king here is a Hu, and is independent of other countries. His cavalry is strong and numerous, other countries dare not invade this land.(2)
The Hye Ch’o Diary:Memoir of the Pilgrimage
to the Five Regions of India
Translation, text and editing by:
YANG, HAN- SUNG JAN, YEN-HUA and
IIDA, SHOTARO LAURENCE W. PRESTON
در نوشته های کهزاد و حبیبی الفاظ و عباراتی به ملاحظه می رسند که نه در منبع ایشان ( یعنی آثار عتیقهٔ بودایی بامیان) وجود دارد و نه هم در منبع اصلی. در نوشتهٔ فوق کهزاد که ملاحظه نمودید، آمده است:
« درین وقت یک نفر هو یعنی یک نفر تاجک های آریایی محلی درین شهر امارت داشت»
این جمله بلافاصله بعداز جملهٔ « طوری که می نویسد» آمده است.
معنی نوشته های از این قبیل کاملاً واضح است که گفته، از خود نویسنده نمی باشد و بلکه به شخص دیگری تعلق دارد. ناگفته پیداست که وقتی قطعهٔ از کتابی از جانب مورخ یا هرکس دیگری، اقتباس یا نقل می شود، آن قطعه، همان طوری که در منبعی اصلی بوده، بدون دستبرد و کم و کاست بایستی نقل شود. دراینجا نه تنها رعایت این اصل اساسی و مورد قبول عام صورت نگرفته، بلکه نامطبوع تر و غیر قابل قبول تر از آن اینکه: الفاظ و کلام خود مورخان به دهان هوی تچه او زایر کوریایی گذاشته شده که مورخ منصف و متعهد، قطعاً قادر به بروز چنین جرئت و جسارتی از خود نمی باشد زیرا برباد دهندهٔ شهرت و اعتبار می باشد.
ایشان در برابر حقیقت روشن و مسلم تاریخی مندرج گزارش و روایت هوی-تچه او سیاح کوریایی راجع به شاهان تورک گندهارا، کاپیسا، زابل سکوت مطلق اختیار کردند و به جای آن حول کلمهٔ مبهم و غیر قابل اثبات « هو» پیچیدند و در چنتهٔ خویش چیزی نداشتند که به خواننده تحویل دهند، بناءً زبان زایر کوریایی را جهت گمراهی ذهن خواننده، دستاویز خود قرار دادند. یعنی به گمان خویش، ادعای دروغین خویش را به اثبات رسانده اند. توصیف از گذشته در جامعه بسته معنی و مفهومی جز این ندارد. تاریخ نویسی به این سبک و شیوه در واقع درسی است برای عبرت گرفتن جهت اجتناب از تکرار!
کلمهٔ « هو» و تعبیر و تفسیرش و گذاشتن سخنان خویش به دهان دیگری فقط یک مثال کوچک بود. امثلهٔ به مراتب عجیب تر و تهوع آور تر از مثال فوق الذکر نیز فراوان می باشند. اگر مثالی برای تان فراهم کنم پس توجه نمایید به مثال زیر که به مراتب زننده تر از کلمات وصله شده در قول زایر کوریایی می باشد.
« ابوالعباس شمس الدین احمد بن محمد مشهور به ابن خلکان مورخ معروف زبان عربی ( ۶۰۸ – ۶۸۱ هجری) که از بقایای خاندان برمکیان بلخ بود، در حال یعقوب لیث می نویسد: « در حدود سیستان قبیلهٔ از ترک ( ترک به فتحتین باشد قبیله معروف افغانی بین غزنه و قندهار) سکونت دارند که ایشان را الدراری ( شاید اندری قبیلهٔ افغانی ساکن حدود غزنی ) گویند و پادشاه آن رتبیل بود. یعقوب شاه ایشان را بکشت و سه نفر شاهان ایشان را بعداز رتبیل قتل کرد، و هر شاه این سرزمین را رتبیل گویند.» ( حبیبی، افغانستان بعداز اسلام، جلد اول، صفحه ۵۵).
کلمات وصله شده به متن اصلی:
( ترک به فتحتین باشد قبیله معروف افغانی بین غزنه و قندهار) و همچنین
( شاید اندری قبیلهٔ افغانی ساکن حدود غزنی )
جملات اضافه شده به متن اصلی که از کتاب وفیات الاعیان ابن خلکان اقتباس شده است.
مجلدات سه گانه ترجمه فارسی « منظر الانسان ترجمه وفیات الاعیان »:
جلد اول (از حرف ا تا ز)،
جلد دوم ( ازحرف س تا ل)،
و جلد سوم ( ازحرف م تا ی) تالیف ابن خلکان چاپ ۱۳۸۱، ترجمه احمد بن محمد بن عثمان… و تصحیح و تعلیق دکتر فاطمه مدرسی، ویراستار علمی- ادبی دکتر محمد فاضلی، صفحه به صفحه دیده شد تا اظهارات مولف در مورد یعقوب لیث نقل شود، مگر متاسفانه نوشته سی صفحهٔ ابن خلکان در مورد یعقوب و برادرش عمرلیث که در متن عربی و ترجمه انگلیسی آن وجود دارد، در ترجمه فارسی آن به ملاحظه نرسید. و متن عربی و انگلیسی آن به ترتیب ذیل می باشد.
« و کان الترک بتخوم سجستان و ملکهم رتبیل، ویسمی هذا القبیل من الترک الدراری … الی آخر» ( ص.۴۰۳).
( There was in the frontier territory of Sijistan a Turkish tribe called the Derari and governed by a king named Retbil….) ( P. 302, vol,4).
لازم به تذکر است که مسعودی مورخ و جغرافیه دان عرب (قرن چهارم هجری ) در صفحه ۱۳۴ جلد دوم کتاب « مروج الذهب»، ابو اسحق ابراهیم اصطخری جغرافیه دان ( قرن چهارم هجری) در صفحه ۱۹۶ کتاب « مسالک و ممالک»، و محمد بن نجیب بکران دانشمند و جغرافیه دان ( قرن هفتم هجری) در صفحه ۷۳ کتاب « جهان نامه» اظهارات مشابه به اظهارات ابن خلکان، بیان داشته اند.
« … و یعقوب بعداز تاخت و تاز بر خلج و ترکان ( خلجی و تره کی) در شوال ۲۵۶ هجری به سیستان آمد.» ( جبیبی، افغانستان بعداز اسلام، صفحه ۵۸).
کلمات ( خلجی و ترکی) در منبع اصلی وجود ندارد!
عبارت فوق در صفحه ۲۱۹ « تاریخ سیستان» تالیف در حدود ( ۴۴۵ هجری و ۷۲۵ میلادی) به تصحیح محمد تقی بهار ( ملک الشعرا)، انتشارات معین، تهران) ۱۳۸۱ و همچنین در صفحه ۱۰۹ تاریخ مذکور ( تاریخ سیستان) ویرایش متن جعفر مدرسی: چاپ دوم: ۱۳۸۲ بدون کلمات اضافی ( خلجی و تره کی) آمده است.
در فوق ملاحظه شد که چگونه الفاظ و کلماتی به عبارات و جملات نقلی افزوده می شوند مثال های زیر هم نشان می دهد که چگونه کلمات ناخوش آیند مورخ از جملات دیگران مثله می شوند.
پوهاند حبیبی می نویسد:
« لشکریان مهلب در بلاد قیقان ( قلات بلوچ) با هژده سوار جنگی آن سرزمین مقابل شدند، و این هژده مرد دلیر تا دم مرگ جنگیدند و کشته شدند.» ( حبیبی، همان کتاب، ص.۱۶۳).
کلمهٔ عمداً حذف شده، کلمه « تورک» می باشد که در متن اصلی زیر آمده اما در متن فوق با وجودی که هجده سوار جنگی « دلیر» توصیف شده، غایب است.
منبع اصلی:
« مهلب در بلاد قیقان با هجده سوار ترک که بر اسبان بریده دم سوار بودند تصادف کرد و آنان با وی بجنگیند و همگی کشته شدند.»
این واقعه در سال ۴۴ هجری در زمان حمکرانی معاویه و یک قرن قرن قبل از آمدن زایر بودیست کوریایی؛ اتفاق افتاده است. شرح و بسط آن مندرج کتب و تالیفات تاریخی زیر که از دانشمندان مشهور می باشند و از آن برای جلوگیری از اطالهٔ کلام صرفنظر و فقط آدرس دقیق شان در زیر مشخص شده، جهت رفع تشکیک و تردید مراجعه شود.
صفحات ۶۰۳ و ۶۰۴ کتاب « فتوح البلدان» تالیف احمد بن یحیی بلاذری مورخ عرب،
صفحات ۲۰۵۸ و ۲۰۶۸ جلد ششم « تاریخ کامل» تالیف عزیزالدین ابن اثیر مورخ عرب،
صفحات ۳۸۱ -۴۲۳ جلد اول « تاریخ هند… » تالیف سرهنری الیوت مستشرق انگلیسی ،
صفحه ۱۷۶ کتاب « ایران شهر در جغرافیه بطلیموس» تالیف ژوزف مارکوارت مستشرق آلمانی، و
صفحات۹۷-۹۸ کتاب « پتان ها» به زبان انگلیسی تالیف اولف گیر ( یکی از منابع حبیبی ص. ۱۰۳ تاریخ افغانستان)
این هم مثال دیگر از توصیف گذشته در جامعهٔ بسته:
آثار و تالیفات معتبر تاریخی چون تاریخ طبری، تاریخ کامل ابن اثیر و تاریخ ابن خلدون که با وجود حجم بزرگ شان به چندین لسان خارجی ترجمه شده و مورد استناد و استفاده مستشرقین مشهور اند، حاوی توضیحات و تفصیلات مستند و مستدل در بارهٔ جنگ ها و زدوخورد های مکرر و مداوم اعراب با تورکان در ولایات جنوب افغانستان می باشند. اما مورخین منصف، متعهد و بیطرف!!! افغانستان به دلیل تعصب، تنفر، عناد و عداوت، در تالیفات خویش از تذکار تورکان به عنوان مدافعین در برابر مهاجمین اجتناب و به جای تورکان فقط به ذکر کابل شاه و رتبیل اکتفا نموده اند گویا اینکه فقط شاهان کابل بودند به تنهایی و بدون اردو در میدان جنگ علیه مهاجمین می جنگیدند.
تفصیلات و تشریحات طبری، ابن اثیر و ابن خلدون در جایی دیگری انعکاس یافته و از تکرار آن صرفنظر شد و خلاصهٔ نوشته های آنان به قلم مارکوارت مستشرق جرمنی که همه چیز را زیر ذره بین قرار می داد تا علیه تورکان چیزی پیدا کند؛ از این قرار می باشد. همین آدم با سر زوری تمام باعث گردیده بود تا کلمهٔ زنبیل به جای رتبیل عربی قرار گیرد که بررسی های اخیر نشان داد که هر دو ( یعنی رتبیل و زنبیل) نادرست بوده است.
« بنابر نوشتهٔ طبری ( ج۲، س ۱۰۳۷، وقایع سال ۷۹ هجری) جنگجویان « زنبیل» جملگی افراد ترک بوده اند و بر او بار ها « پادشاه ترک ها» اطلاق شده است( طبری، ج۲.صص ۱۰۴۲،۱۱۰۳،۱۱۳۲). این گفته با گزارش « تانگ -شو» مطابقت دارد….» ( مارکوارت، ایران شهر در جغرافیه بطلیموس، ص ۱۵۹).
یک پره گراف قبل اشاره کوتاه در مورد رتبیل و زنبیل صورت گرفت این نام نیست بلکه عنوان و مقام شخص است. بر اساس تحقیقات و تدقیقات اخیر دانشمندان و باستان شناسان و کتیبه خوانان، خصوصاً پروفیسر نیکلاس سیمز ویلیام استاد فاکولته مطالعات مشرق زمین و افریقا یونیورسیتی لندن و خواننده کتیبه های مکشوفه در افغانستان؛ این عنوان شکل تحریف شدهٔ رتبه و مقام تورکی می باشد که در بین تورکان مرسوم و مروج بوده است. این موضوع، مشمول قسمت بعدی خواهد بود.
مطلب آخری: بدون شبهه حقایق روشن شده در فوق، عدهٔ را خشمگین نماید، این ها، اولاً باید پیرامون اعمالی فکر و اندیشه کنند که سبب و انگیزهٔ نوشتن سطور فوق شده است، ثانیاً اشخاص مورد انتقاد این نوشته فقط از سه -چهار نفر تجاوز نمی کند در حالیکه همین سه چهار نفر با تحریفات، کتمان کاری های عمدی و نوشته های دور از واقعیت خویش، نه فقط تاریخ پرافتخار یک ملت بزرگ را مورد بازیچه و تمسخر قرار دادند بلکه در راه اذهان و افکار جامعه در دسترسی به اطلاعات راجع به تاریخ واقعی این سرزمین، موانع بزرگی ایجاد کرده اند. کسانیکه توان تفکر در این سه مورد را داشته باشند مطمئناً از عهدهٔ کنترول خشم خویش نیز به خوبی بر می آیند. به امید پیروزی دایمی حق بر باطل. ادامه دارد.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here