کابل شاهان کی بودند؟ قسمت ششم

0
132

کابل شاهان کی بودند؟
قسمت ششم

نویسنده: غلام« سخا»

« استعمار تنها از اینکه ملتی را در چنگ خود داشته باشد شادمان و اینکه مغز اورا از شکل و مضمون خالی سازد خوشحال نیست، بلکه استعمار با منطق بیمار رو به سوی گذشته مردم آورده آن را تحریف و از شکل انداخته و آن را نابود می سازد.»

نوشتهٔ فوق که نقاب از نیات شوم و سیمای اهریمنی استعمار برداشته، از فرانتس فانون روان شناس و فیسلسوف سیاسی فرانسوی – افریقایی است، از کتاب « فرهنگ و امپریالیسم» ادوارد سعید نویسندهٔ مشهور فلسطینی اقتباس شد.

استعمار، طوریکه نیات منحوس و بد یمن اش در دو سطر فوق تعریف گردید، نه با اسارت ملت ها قانع است و نه هم حمله بر مغزها، این هیولا، زمانی به نشاط کامل و رضائیت خاطر به مفهوم واقعی کلمه دست می یابد که تاریخ و گذشتهٔ ملت تحت استعمار را تغییر شکل دهد، جعل و تحریف نماید و کج و معوج بسازد. حال، از روی نوشتهٔ صریح و روشن فانون به خوبی آشکار شد که تغییر شکل و تحریف تاریخ ملتی و کتمان عمدی حقایق روشن و مسلم تاریخی، چرا و به چه « مقصد» و « مرام» صورت می گیرد. در واقع، آنچه که فانون نوشته و ادوارد سعید تکرار و تائید کرده، در افغانستان به وقوع پیوسته و هیچ پوشیده و پنهان هم نیست و عملاً و علناً قابل دید و مشاهده می باشد. شواهد و ادلهٔ غیرقابل تردید و تکذیب فراوان بر اثبات آن وجود دارد. فقدان و غیابت کامل مدارک و مستندات تاریخی معتبر مندرج قسمت های قبلی و حاضر در تالیفات تاریخی تاریخ نویسان کشور، مثال های روشن و زندهٔ تحریف و تقلب آشکار و بی پردهٔ تاریخ تورکان در افغانستان می باشد.

لطفاً دقت و توجه کنید به چند سند و نوشتهٔ ارزندهٔ دیگر در مورد شاهان تورک کابل که تاریخ نویسان از ترس و بیم آشکار شدن هویت شان فقط و فقط به ذکر اصطلاح و عنوان « کابل شاهان» اکتفا کرده اند و بس. معنی و مفهوم « تحریف» جز این نمی باشد.

« تاریخ قدیم آسیای مرکزی نشر کامبریج» توسط دنیس سینور ادیت شده و در این کتا ب مضامین متعدد تاریخی از دانشمندان مختلف گنجانیده شده است. « ظهور و سقوط امپراطوری تورک» عنوانی است به قلم ادیتور. در قسمتی به استناد روایات هیوان-تسانگ زایر بودیست چینایی، در مورد ساحات و مناطق تحت کنترول و ادراهٔ تورکان در سال ۶۳۰ میلادی نوشتهٔ بدین شرح آمده است:
« در سال ۶۳۰ میلادی تونگ یابغو، مردی مقتدری بود. هیوانگ-تسانگ زایر بودیست چینی، شخصاً اورا ملاقات می کند و از اقتدار و عظمت و مقام و منزلت او گزارش می دهد. حوزهٔ تاریم، فرغانه و بخشی افغانستان امروزی و بخشی از درهٔ سند تحت کنترول و ادارهٔ تورکان بودند»(۱)

کنترول و ادارهٔ سرزمین های میان « حوزهٔ تاریم» و « درهٔ سند» در سال ۶۳۰ میلادی توسط تورکان از قول شاهد عینی ( یعنی زایر بودیست چینی)، حقیقتی است روشن و قطعی و تردید ناپذیر. اقرار و قبول آن بر کسانیکه، همیشه از حقیقت فرار کرده اند، آسان نمی باشد. می گویند مورخان اعراب به اصطلاح خود شان کاتبان اعراب در شناخت نژاد ها مهارت نداشته اند و ابوریحانی بیرونی اشتباه کرده است؛ پس بر رد راپور شاهد عینی چه دلیلی داشته اند؟

« ونسنت آرتور سمیت» مورخ و هندشناس انگلیس در کتاب مورد استفاده و استناد مورخان به شمول کهزاد و امثالهم تحت عنوان « تاریخ قدیم هند از ۶۰۰ قبل از میلاد تا فتوحات مسلمانان به شمول اشغال الکساندر کبیر» مطلبی مختصری در مورد شاهان تورک کابل دارد و آنان را اخلاف کنیشکا می داند. توضیحات دانشمند موصوف در مورد کوشان های تورک در مقالهٔ مستقل که قرار است در مورد کوشان ها تهیه شود، انعکاس خواهد یافت.(۲) ( مراجعه شود به صفحات ۲۱۸ در مورد کوشان ها و ۳۰۸ راجع به شاهان تورک کابل، متن انگلیسی کتاب فوق الذکر.)

« در مورد حصار و دیوار های دفاعی در تپه های اطراف کابل، قبل از قرن ششم، معلومات اندک وجود دارد. حداقل از زمان هفتالیت ها در قرن ششم میلادی، عقایدی اظهار شده، در اینجا نبردی در قرن ششم میلادی در هنگام فعالیت نظامی تورکان وجود داشته و همچنین در قرن هفتم میلادی، بالا حصار سنگر دفاع و مرکز مقاومت بر علیه تهاجم و تاخت و تاز اعراب بوده است. »(۳)
به صفحه ۳ « تاریخ بالا حصار کابل» تالیف وود برن مراجعه شود.

تانسن سن پروفیسرتاریخ در یونیورسیتی نیویارک و متخصص مذاهب و تاریخ آسیا در کتاب « بودیسم، سیاست و تجارت» نوشته است:

« از راپور هیوانگ-تسانگ و مسکوکات کشف شده، آشکار است که در سال ۶۳۰ میلادی در مناطق کابل و غزنی، قدرت از افتالیت ( تورک) ها به تورکان انتقال می یابد…. قلمرو کاپیسا که تحت اداره و کنترول حکام تورک، قرار داشت، یکی از متحدین مهم سلالهٔ تانگ چین در منطقه محسوب می شد.»(۴)

در مورد افتالیت ها ( یا یفتلی های مشهور در افغانستان) که در فوق آمده است؛ ایجاب می کند مقالهٔ مستقل بر مبناء اسناد و مدارک معتبر تهیه شود. اما در اینجا فقط به نقل از نوشتهٔ سعید نفیسی مورخ و ادیب تورک ستیز ایران در مورد هویت اصلی هون های افتالیت، اکتفا می کنم. دانشمند موصوف در دو کتابش یعنی « تاریخ تمدن ایران ساسانی» و « تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورهٔ معاصر» ضمن تذکری از کوشانی ها یا هندو اسکیت ها، یفتلی ها را جزو آنان دانسته و راجع به اصلیت یفتلی ها از قول تاریخ نویسان چنین می نویسد:
« … مدت های مدید تاریخ نویسان در نژاد ایشان تردید و اختلاف داشتند و اینک شکی نمانده است که از نژاد ترکان شرقی بوده و با ترکمانان و ازبیکان امروز و غزان قدیم از یک نژاد بوده اند. ایشان را ایرانیان « هفتال» یا هپتال» نامیده اند.» ( به صفحه ۱۷۸ تاریخ تمدن ایران ساسانی مراجعه شود.)

«… در حدود آغاز قرن پنجم میلادی ایران از دو سو با دو نژاد بیگانه روبرو شده است. آن که در مرز های شمال شرقی ایران پدید آمده ایرانیان به آن هفتال، و تازیان هیطل و هیاطله گفته اند و در نظر تاریخ نویسان امروز قطعاً از نژاد ترک بوده اند و آنکه در مرز های شمال غربی در پشت کوه های قفقاز پیدا شده و آن را ایرانیان همیشه خزر نامیده اند و آنهم با تحقیقات امروزین مسلم است که از همین تورکان امروز بوده اند.» ( به صفحه ۲۰ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران دوره معاصر» مراجعه شود.)

« هفتال یا هیاطله … قطعاً از نژاد ترک بوده اند…» سعید نفیسی را خدا رحمت کند، اظهار نظرش به عنوان یک ایرانی و مورد احترام ایران پرستان در مورد هویت اصلی افتالیت های تورک، بدون شک، هویت سازان نسل دوم کشور را که وظیفهٔ جز تقلید، نشخواری و مدح و تمجید از اسلاف هویت ساز و حقیقت ستیزخویش ندارند؛ در جای خویش میخکوب خواهد کرد. مشروط بر اینکه، این حقیقت تاریخی که فارغ از جنبهٔ « شخصی» است به استماع شان رسانده شود.

پروفیسر چاندرا سینگ آپاساک مولف « تاریخ بودیسم در افغانستان» در بارهٔ تورکان کابل و کاپیسا می نویسد:

« در هنگام دیدار هیوانگ-تسانگ از کاپیسا، بودیسم در حال رشد و توسعه بود. دانشمندان معتقد اند که ادارهٔ کاپیسا و دیگر مناطق جنوب هندوکش افغانستان از اواسط قرن پنجم میلادی توسط تورکی شاهی که اخلاف رتبیل بودند، صورت می گرفت. این ها اسلاف هندوشاهی قرون بعدی کابل بودند که حکومت شان چند قرن دوام آورد. »(۵)

سیلیندرا نات سن پروفیسر سابق تاریخ در یونیورستی کلکته و عضو انجمن آسیایی و مولف تالیفات متعدد در « تاریخ و تمدن قدیم هند» راجع به شاهان تورک کابل که از بازمانده های کنیشکا بودند؛ نوشتهٔ دارد به این شرح:

« سلالهٔ خارجی هندی شده! که در درهٔ کابل تا قرن نهم حکومت نموده اند که در تاریخ به نام تورکی شاهی یاد می شوند و البیرونی ایشان را از اخلاف کنیشکا می داند. لکتورمان، آخرین شاه سلالهٔ مذکور به دلیل سوءرفتار به اتباع اش توسط وزیر خویش خلع قدرت می شود و وزیر مذکور که برهمن بود سلاله هندوشاهی را بنیاد می گذارد و پایتخت خویش را در راولپندی قرار می دهد.» (۶)
به صفحه ۳۴۱ کتاب ذیل مراجعه شود.

دانشمند واقعی، فخرفروشی را عار و عیب می داند. پروفیسر فوق الذکر با تبختر تمام از « هندی شدن » خارجی ها ذکر کرده، ولی این امر را فراموش می کند که هندی های سرزمین های جنوب هندوکش که این مناطق از نظر دانشمندان هند، زمانی جزو هندوستان بوده، به کدام سرنوشت گرفتار شده اند؟ ناگفته نباید گذاشت که کشور واحدی که امروز به نام « هندوستان» یاد می شود، مانند کشور چین متشکل از ده ها، ممکن است از صد ها کشور بوده است. باورش، شاید مشکل باشد، تحقیقات چین شناسان نشان می دهد که زمانی در چین، بیشتر از هزار دولت وجود داشته است. ( یعنی هزار کشور).
بهرحال، مطابق احصائیهٔ سال ۲۰۰۱، در هندوستان، به تعداد ۱۲۲ زبان بزرگ و ۱۵۹۹ زبان دیگر بوده است. هندی شمردن کلیه متکلمین این زبان های بزرگ و کوچک که هرکدام از خود هویت و ملیت مستقل می باشد؛ از نظر راقم سطور حاضر کاملاً خطاء محض است.

« سلالهٔ تورکی شاهی که از کابل تا پنجاب حکومت می کردند توسط وزیر برهمن اش که کلر نام داشت سلب قدرت می شود و سلسله هندوشاهی توسط وی روی کار می آید که پایتخت اش در اوهیند قرار داشت و در نتیجهٔ حملات مسلمانان پایتخت به راولپندی انتقاد می یابد و در سال ۱۰۲۱ متلاشی گردیدند سلالهٔ تورکی شاهی که شصت نسل دوام آورد در سال ۵۰ میلادی با شکست دادن آخرین شاه یونانی به تاسیس دولت پرداختند و مشهورترین شاه شان کنیشکا بود.»(۶)

این قسمت با گفتهٔ آموزندهٔ پروفیسور هوارد زین استاد تاریخ در امریکا که طرف خطاب اش یک تاریخ نویس می باشد؛ پایان می یابد:
« بی پرده دروغ گفتن و یا لاپوشانی برخی از واقعیت ها این خطر را در بر دارد که اگر آشکار شود آنگاه می تواند خواننده را علیه نویسنده بشوراند. »
در اجتماع و فرهنگ عقب مانده و ناسالم، با کمال نهایت تاسف، عکس مسئله مصداق دارد. این یک واقعیت تلخ است. ادامه دارد.

1-The Cambridge History of Early Inner Asia, Volume 1
edited by Denis Sinor.

2- THE EARLY HISTORY OF INDIA, FROM 600 B. C. TO THE MUHAMMADAN CONQUUEST INCLUDING THE INVASION OF ALEXANDER THE GREAT. BY VINCENT ARTHOUR SMITH.

3-THE BALA HISSAR OF KABUL BY BRIGADIER C W WOODBURN.

4-Buddhism, Diplomacy, and Trade: The Realignment of Sino-Indian Relations … p.27 By Tansen Sen.

5- HISTORY OF BUDDHISM IN AFGHANISTAN BY PROF. C. S. UPSAK M.A. PH.D.( LONDON).

6–Ancient Indian History and Civilization
By Sailendra Nath Sen.

7-Forts and Palaces of the Western Himalaya
By Aśoka Jeratha. ( PP 22- 23).

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here