نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

0
34

“مکس مانوارینگ” استاد آکادمی مطالعات راهبردی وابسته به دانشکده جنگ ارتش آمریکا گفت: هدف از این نوع جنگ از بین بردن توان نظامی یا قدرت ملی طرف مقابل نیست، بلکه هدف فرسودگی تدریجی و از بین رفتن آن به مرور زمان است که به صورت مستمر ادامه پیدا کند. در این حالت دشمن مجبور می‌شود به اراده تو تن دهد.

گروه بین‌الملل مشرق – مراکز مطالعات راهبردی و سیاسی و آکادمی‌های علوم نظامی و جنگی و فرماندهان نظامی در آمریکا و دیگر کشورهای بزرگ و برخی دولت‌های توسعه طلب منطقه‌ای به دنبال رسیدن به برنامه‌های نسل چهارم جنگ‌های جهانی هستند که می‌تواند خیزش بزرگی در دنیای رقابت‌ها و سیطره بر طرف‌های دیگر و تاثیرگذاری بر آنها در عرصه‌های مختلف در سطح قاره‌ها باشد. این اقدام می‌تواند سیاست‌ها و ابزارهای این کشور را در راستای مداخله در امور کشورهای مختلف فراهم نماید.

نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

نسل جدید از این جنگ‌ها بر پایه معنی اصلی جنگ ترسیم شده است، همانطور که مشخص است، جنگ به معنی وادار کردن دشمن به اجرای اراده تو است. در این کلام مختصر جنگ به معنی مجبور کردن طرف مقابل است و این اجبار، اراده دشمن را از بین می‌برد. حال ابزارها و روش‌های مورد استفاده در این پروسه می تواند متفاوت باشد. می‌توان بدون استفاده از ارتش یا سلاح‌ها و نیروهای زیاد این هدف را تامین کرد، یعنی می‌توان بدون خونریزی و پناه بردن به سلطه آتش و سلاح به این اهداف دست پیدا کرد.

“مکس مانوارینگ” استاد آکادمی مطالعات راهبردی وابسته به دانشکده جنگ ارتش آمریکا در جشنواره ای که در آکادمی مطالعات امنیت ملی اسرائیل در آگوست گذشته برگزار شد، گفت: هدف از این نوع جنگ از بین بردن توان نظامی یا قدرت ملی طرف مقابل نیست، بلکه هدف فرسودگی تدریجی و از بین رفتن آن به مرور زمان است که به صورت مستمر ادامه پیدا کند. در این حالت دشمن مجبور می‌شود به اراده تو تن دهد.

این اقدام از طریق تزلزل در اراده طرف مقابل و ناامن کردن کشور از طریق افرادی صورت می گیرد که وابستگی به طرف مقابل دارد. مکس در این اظهارات تاکید کرد که اگر کشوری بتواند این اقدام را به خوبی و برای مدت زمان مناسب و با سیر کند و برنامه ریزی شده دنبال کند، دشمن را از بین خواهد برد.

حال ممکن است کسی سوال کند سلاح مورد استفاده در این جنگ ها چیست؟ سلاح اصلی این جنگ ها توانایی های فکری و قدرت هوشی افراد است، نه توان مالی و تسلیحاتی و سلاح های کشنده. این سلاح قوی تر و تاثیرگذارتر است و تاثیرات آن  نیز بیشتر و ماندگارتر از سلاح های متعارف است.

این روش جنگی مبتنی بر ایجاد “دولت شکست خورده” است. این اصطلاح و بهترین و سریعترین راه برای رسیدن به ایجاد آن اسم رمز واقعی در این جنگ به شمار می رود، البته با وجود این طرح و برنامه ها باید تعریف جدید از تمامیت کشورها ارائه شود.

تمامیت به معنی توانایی دولت در کنترل کامل و فراگیر بر تمامی بخش های کشور است، به عبارت دیگر اگر منطقه ای مورد ناآرامی قرار گرفت، به معنی نقض تمامیت دولت در بخشی از سرزمین یا خاک خود است، این اولین اقدام در راستای رسیدن به هدف ایجاد دولت شکست خورده است، در این راستا ممکن است گروه های خارج از تسلط دولت ایجاد شوند که قدرت را در بخش‌هایی از خاک این کشور و برخی از ساکنان آن به دست گیرند.

نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

بی‌ثباتی برای یک دولت انواع و اشکال متعدد دارد، رسیدن به این حالت نیز راه‌ها و روش های مختلفی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از:

الف: تلاش برای شاخه شاخه کردن دولت می تواند زمینه را برای سوء استفاده از اختلاف دینی و مذهبی و اختلافات نژادی فراهم نماید تا شعله‌های جنگ بر اثر ریشه های تعصب در این کشور افروخته شود.

ب: از طریق تبدیل برخی مناطق به عرصه‌های جنایت و کشتار و ربایش و ترور می‌توان این روش را دنبال کرد، این اقدامات از سوی گروهک‌های مسلح و شورشی دنبال می‌شود، درست مانند اتفاقاتی که از سه سال پیش تاکنون در سوریه دنبال شده است. این موضوع می تواند امنیت شهروندان و موسسات دولتی را مختل کرده و قدرت دولت مرکزی را کاهش داده و در نتیجه زمینه را برای تبدیل کردن دولت به یک دولت شکست خورده فراهم کند.

ج: در این راستا می‌توان از بخشی از ملت کشور مورد نظر برای رسیدن به هدف استفاده کرد، گمراه کردن  ایجاد انحراف در تفکرات آنها و یا تشویق و فریب آنها با پول و دادن سلاح به آنها و همچنین آموزش نظامی آنها و ایجاد رویکردها و تفکرات افراطی در آنها می‌تواند در این راه مثمر ثمر واقع شود. این اقدام کشور مهاجم را از استفاده از نیروهای نظامی یا ارتش یا انتقال قطعات نظامی از منطقه‌ای به منطقه دیگر برای شرکت در عملیات نظامی بی نیاز می کند و از زنان و مردان و حتی کودکان کشور هدف در راستای عملیات خود استفاده می‌کند.

د: ایجاد ستون پنجم در جبهه داخلی دشمن راه دیگری در این راستا است، این عناصر ممکن است آمادگی برای هر نوع همکاری با دشمن را در ازای دریافت مبالغ مالی یا مشوق‌های دیگر داشته باشند.

به این ترتیب وقتی نیروهای مهاجم به هدف خود یعنی ایجاد دولت شکست خورده رسیدند، در این حالت هدف آماده دخالت خارجی در تمام انواع و درجات آن است، این دخالت می تواند سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی یا امنیتی و جاسوسی باشد، حتی ممکن است کشور آماده دخالت‌های بالاتر از اینها باشد.

چرا که در شرایط کنونی دیگر هدف قادر به مقاومت در برابر اراده مهاجم نیست و نمی‌تواند استقلال خود را حفظ کرده و قدرت لازم را برای اتخاذ تصمیمات مستقل ملی ندارد. در این حال است که هدف دچار دخالت و دیکته مواضع از سوی دیگر می‌شود و به کشورهای خارجی وابسته می‌شود. در حالتی که عناصر یک جامع مورد شکاف‌های طایفه‌ای و یا فرقه‌ای یا دینی قرار بگیرند و دشمنی‌های سیاسی و اختلافات متعدد بین آنها افزایش پیدا کند، ایجاد دولت شکست خورده در این کشورها بسیار ساده تر است و این موضوع در نهایت به براندازی دولت منجر می‌شود.

نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

این در حالی است که در چنین موردی کشورهای دیگر تصور می‌کنند که عوامل داخلی از درون خود این دولت‌ها باعث ایجاد چنین شرایطی در دولت شده و اتهام دخالت کشورهای خارجی در ایجاد دولت شکست خورده مرتفع می‌شود. این در حالی است که بر اساس عوامل نرم که به آنها اشاره کردیم و با تکیه بر توانمندی‌های عقلی و هوشی که تاثیرگذارتر و مهم‌تر از سلاح های نظامی هستند، این اتفاقات در کشور هدف روی می‌دهد.

آمریکا و سایر کشورهای اروپایی غربی و هم پیمان این کشور اخیرا به استفاده از این نسل جدید از جنگ‌های جهانی روی آورده‌اند، این روند در قاره های مختلف و مناطق متعدد در جهان مورد استفاده قرار گرفته  متاسفانه موفق نیز بوده و دولت‌های زیادی را از بین برده و آنها را از صحنه روزگار حذف کرده است.

پروفسور “مان گلنگن سورت” کارشناس در علم جنگ‌های جدید با نتیجه گیری خود از تجربه های عملی ما را به صورت مستقیم در مقابل حوادث سوریه قرار داده است که از سه سال پیش در این کشور در جریان است. اتفاقات صحرای سینا در مصر و سایر کشورهای عربی نیز در همین راستا دنبال می شود. تمام اینها شاخص‌هایی است که این کارشناس علم جنگ‌های جدید آن را ذکر کرده و کاملا با رفتارهای گروه‌های تروریستی مسلح تطابق دارد.

سازمان تروریستی القاعده که در منطقه عربی داعش و النصره و جبهه اسلامی را مستقر کرده است، و در حال حاضر ما با آن مواجه هستیم، گمشده دموکراسی غربی برای کشتار مردم است و طرح‌های خانه‌های آزادی آمریکا را با ابزارهای محلی دنبال می‌کند و دهها انسان فریب خورده تحت عناوین و وعده های آشکار و پنهان به صورت مستقیم  غیر مستقیم در زمینه تکفیر دینی وهابی در این راستا نقش آفرینی می کنند. این  ابزار اجرایی کامل در راستای منافع عالی و راهبردی اسرائیل و امنیت این رژیم و یهودیت دولت اسرائیل قرار دارد و این موضوعی است که بارها به صورت واضح از زبان مسئولان اسرائیلی بیان شده است.

وهابی‌های مزدور و تروریست سلاح‌های خود را به سمت دشمنان بر نمی‌گردانند، بلکه آن را علیه ارتش و دولت سوریه و شهروندان آن به کار گرفته‌اند تا هیبت این دولت را بشکنند، آنها عمدا جنایت ها و اقدامات کشتار و تجاوز را تامین مالی می کنند و اقدام به غارت و سرقت اموال و دارایی این سوری‌ها و ربودن گروگان‌ها می‌کنند تا برای آزادی آنها از دیگران پول بگیرند. آنها همچنین در قاچاق سلاح و مواد مخدر و قاچاق سوخت و پول‌شویی نیز دست دارند.

این گروه‌های تروریستی مسلح که در حال حاضر فعالیت‌های خود را در چندین کشور منطقه‌ای بویژه در مصر و سوریه افزایش داده‌اند، از لحاظ کاری با اقدامات سازمانهای بزرگ جنایتکار و تجار مواد مخدر و قاچاقچیان سلاح که در راستای شبکه های بین‌المللی و فرامرزی کار می کنند، تطابق هدف دارند. آنها به ابزارهایی در دست سازمانهای جاسوسی کشورهای دیگر تبدیل شده‌اند که در راستای منافع آنها در کشورهای عربی کار می کنند.

این گروه‌های تروریستی که از خارج تامین مالی می‌شوند و عوامل جنگ های نسل جدید هستند که ویژگیهای آن را بیان کردیم، آنها عملیات تروریستی خونینی را که در راستای منافع و دستورالعمل های مشکوک آمریکایی- صهیونیستی است، دنبال می کنند.

این گروه ها عموما از اعضای باقیمانده القاعده یا از مزدوران و عوامل جنگ در افغانستان و چچن یا از جنایت‌کارانی هستند که از زندان های عربستان سعودی و قطر و ترکیه آزاد شده‌اند، البته به شرطی که بعد از آن به سوریه بروند و در آنجا وارد جنگ شوند.  آنها همچنین از قاچاقچیان سلاح و عناصر سابقه دار عضو گروه های جنایتکار جهانی هستند.

نکته دوم این است که این عناصر ارتش عربی سوریه و نیروهای امنیتی و پلیس  و شهروندان سوریه را از طریق ترور و کشتار وحشیانه و حمله به پادگان‌ها و فرودگاه ها و مراکز ارتش و نیروهای امنیتی هدف قرار می دهند و انسان های بی گناه و شهروندان را اعدام می‌کنند و خمپاره ها و موشک ها را به سمت مناطق امن شلیک می‌کنند یا مراکز بهداشتی و خدماتی را هدف قرار داده و تخریب می کنند.

آنها غارت اموال عمومی و تجاوز به عنف و جنایت را در دستور کار خود قرار داده‌اند. هر گروهکی به صورت مستقل کار می‌کند و بسیار اتفاق می افتاد که درگیری‌های مسلحانه و خونینی نیز بین آنها ایجاد شود، این درگیری‌ها عمدتا برای تقسیم اموال غارت شده و غنائم است که قربانیان آنها به دهها یا صدها نفر نیز می‌رسد. این روند بر اتفاقات مصر نیز مطابقت دارد، بویژه بعد از برکناری اخوان‌المسلمین از قدرت این روند افزایش یافته است.

نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

اقدامات و جنایت‌هایی که گروه‌های تروریستی در سوریه و سینا و سایر بخش های مصر دنبال می‌کنند؛ ترورها، کشتار و تخریب‌هایی را با حمایت‌ها و تامین مالی خارجی ایجاد کرده است. این عناصر که با سازمانهای جاسوسی بین المللی و منطقه‌ای از جمله ترکیه و برخی کشورهای خلیج فارس همکاری می کنند، به قاچاق تسلیحات و مواد مخدر و غارت و سرقت نیز آلوده شده است.

موضوع قابل توجه افزایش سطح روابط بین سازمانهای تروریستی مختلف و گروه های خارج از قانون است، بویژه اینکه آنها نیاز به تامین مالی دارند و همه می دانند که سازمان‌های مسلح در افغانستان با تامین مالی عربستان سعودی و تجارت سلاح و مواد مخدر فعالیت های خود را دنبال می کردند.

این روند در مورد سایر گروه‌های تروریستی در مناطق دیگر نیز دنبال شد و گروه های مسلح در سوریه و مصر و سایر کشورهای عربی به همین منوال کار می کنند. قطر، امارات، کویت و ترکیه نیز در تامین مالی این گروه‌ها دست دارند، سرقت چاههای نفت  و انبارهای گندم و موسسات دولتی و پولشویی از دیگر منابع مالی آنهاست، از سوی دیگر آنها فرماندهی غیر متمرکز دارند، یعنی یک شخص واحد وجود ندارد که دستورات خود را از وی بگیرند و به همین علت کنترل آنها نیز سخت است.

نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

نفوذ سیا و موساد در سازمان‌های تروریستی منطقه

پانوراما الشرق الاوسط نوشت: با وجود اینکه شکی در ارتباطات این گروه ها با سازمانهای جاسوسی غربی نیست، اما اعترافاتی نیز در رسانه های غربی در اینباره شکل گرفته است، به عنوان مثال نشریه “بالتیمور سن” آمریکا اعلام کرد که سازمان جاسوسی مرکزی آمریکا فعالیت‌های خود را برای عضوگیری و آموزش جاسوس افزایش داده و کنگره نیز فشار برای تسلط بر گروه های تروریسم و نفوذ در آنها از طریق نفوذ جاسوس‌های آمریکا برای وادار کردن آنها به کار در راستای منافع هژمونی طلب آمریکا در منطقه و حمایت از امنیت اسرائیل افزایش داده است.

از سوی دیگر موساد نیز موفق شده در این گروه‌های تروریستی نفوذ کند، علاوه بر اینکه رژیم صهیونیستی نیز در شکل‌گیری این گروه های تروریسم سهیم است. به عنوان مثال چندین منبع از موساد اعتراف کرده‌اند که نفوذ در القاعده از سالها پیش و در دهه نود قرن گذشته جزو اولویت های اصلی موساد بوده است. الان نیز موساد با گروه‌های وهابی مبارز در سوریه همکاری می‌کند و برای آنها حمایت‌های لوجستیک نظامی و مالی و امنیتی ایجاد می کند. علاوه بر اینکه مجروحان این عناصر نیز به صورت علنی در بیمارستانهای سرزمین های اشغالی مداوا می‌شوند.

امروزه کارشناسان روابط بین‌الملل اعتقاد دارند که جنگ در مفهوم سنتی خود به علت توسعه اقتصادی و فعالیت موسسات بین‌المللی و اعتماد متقابل بین کشورها و همچنین قدرت بالای گروه های ضد جنگ رو به نابودی است، بویژه اینکه  حوادث کنونی در افغانستان و عراق و لیبی نشان داده است که منافع این نوع جنگها کم است، به همین علت دشمنان کلاسیک سوریه اعتقاد داشتند که این کشور باید جنگ را از نوع جدید و نسل چهارمی آغاز کنند.

این جنگ جدید که ابعاد و عناوین آن آشکار شده و دروغ بهار عربی را فاش کرد، تحولاتی را در وابستگی ملی و دینی و عربی و اسلامی ایجاد کرد و افراط گرایی دینی را وارد جامعه عربی کرد و نشان داد که هر نوع وعده آمریکایی جز توهم و دروغ چیزی نیست و این واقعیتی بود که ملت آمریکا و دیگران به آن پی برده‌اند.

نسل چهارم جنگ‌های منطقه‌ای چگونه است؟

به عنوان مثال نشریه تایم آمریکا در نظرسنجی که درباره بزرگترین کشور تهدید کننده صلح  ثبات جهانی در سال 2003 انجام داده بود، بر خلاف رویکردهای تبلیغاتی رسانه های غربی آمریکا را اولین تهدید کننده صلح جهانی اعلام کرد. در این نظر سنجی کره شمالی 7/6 درصد و عراق 3/6 درصد از نظرات را به خود اختصاص داده بود، اما 9/86 درصد مردم آمریکا را تهدید اصلی صلح جهانی اعلام کرده بودند.

دولت‌ها و موسسات آمریکا اتفاقات موجود در منطقه ما را تناقض یا دوگانگی معیارها نمی‌دانند، بلکه آنها را ادامه تلاش ها و فشارها و طرح‌های خود برای تسلط بر منطقه و تحمیل سیاست های خود بر آن از راههای مختلف می دانند. آنها اهمیت نمی‌دهند که چه کسی ممکن است خدمات مورد نظر آنها را تامین کند، به همین علت است که با کسانی هم پیمان می شوند که دیروز با آنها دشمن بودند و بر اساس تحولات دوره ای ممکن است آنها را از لیست های سیاه خود خارج کنند و روی آنها حساب باز کنند.

البته تحولات کشورهایی که روزی تحت اشغالگری آمریکایی ها بودند، بهترین دلیل است که نشان می دهد سیاست های این کشور دچار انزوا و شکست شده است. چرا که اراده ملت‌ها قوی‌تر از آنها و سیاست‌ها و ابزارهای آنهاست. به همین علت است که استراتژی ویژه آمریکا در دهه دوم از هزاره سوم فرسایش ارتش های کشورهای هم پیمان با آمریکا و بازسازی آن و تجزیه کشورهای هم مرز با اسرائیل به دولت های کوچکتر و از بین بردن ارتش های مرکزی آنهاست.

تحولات عراق، مصر و سوریه در حال حاضر اهمیت ارتش در حمایت از تمامیت ارضی و استقلال کشور و عدم اجازه به دخالت قدرت های بیگانه در امور داخلی کشور برای جلوگیری از هرج و مرج های خطرناک و ناآرامی های گسترده را نشان می دهد.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here