علامه – شادروان استادهاشم شایق افندی و نوادۀ پر استعداد او

0
17

نویسنده: پروفیسورعبدالحکیم شرعی جوزجانی

 

علامه – شادروان استادهاشم شایق افندی

 

و نوادۀ پر استعداد او

 

مرحوم استاد هاشم  شایق افندی یکی از شخصیت های علمی والا مقامی است که در نخستین سالهای استقلال مملکت در شرایط دشوار قلت کدرهای متخصص و آموزگاران کارآزموده، چون مشعلی درخشان در عرصۀ معارف کشور ظاهر شد و در طی بیش از 30 سال خدمات صادقانه خود ده ها کدر متخصص و صدها شاگرد دانشمند تربیه کرد و با نورمعرفت محیط ماحول خود را روشنی بخشید.

شادروان استاد هاشم شایق افندی فرزند داملا محمد یعقوب مخلص درسال 1264 هـ  (1886م) در شهر مرغیلان (مرغینان) ولایت فرغانۀ اوزبیکستان  زاده شد و مدتی بعد با خانوادۀ خود به شهر بخارا آمده متوطن گردید و پس از فراگیری تعلیمات ابتدایی و حفظ قرآن کریم، تحصیلات عالی را در رشته های علوم عربی و اسلامی در مدارس معروف بخارا به خصوص مدرسۀ بزرگ میر عرب که  کانون مهم علمی آن زمان به شمار میرفت، ادامه داد.

هاشم شایق در شرایطی حیات بسرمیبرد که جنبش آزادی بخش ملی برضد حاکمیت تزاری و بعدا برعلیه دولت کمونیستی روسیه در ترکستان اوج گرفته، منطقه و جهان در آستانۀ تحولات اجتناب ناپذیر قرارداشت. او با جدیدها که حامل اندیشه های دموکراتیک و بعضا مبلغ افکار انقلابی بودند، تماس داشت و نشرات آنهارا در زبان های تورکی اوزبیکی، فارسی تاجیکی و روسی میخواند و نظریات آنهارا تبلیغ و ترویج میکرد. در بخش نشرات مربوط به جدیدها و جدید گرایی (جدید چیلیک) در کتابخانۀ بزرگ علیشیر نوایی در تاشکند در یکی از شماره های مجلۀ “آیینه” که به زبانهای ترکی، تاجیکی و روسی به سر محرری شهید مفتی محمود خوجه بهبودی نشر میشد، مطالبی در رابطه به هاشم شایق دیدم که نشاندهندۀ علایق مستحکم او با یکی از رهبران سرشناس جدیدها بود.

درسال 1911 جدیدها او را برای فراگیری تحصیلات عالیتر به ترکیه میفرستند و او پس از تقریبا 10سال تحصیل از طریق قفقاز به وطن برمیگردد و  از طرف جناح معتدل جدید های تورکستان که جمهوری بخارا را اساسگذاری کرده بودند، به صفت وزیر امور خارجه و نیز سرپرست امور وزارت معارف تعیین میگردد. چون افغانستان دولت جمهوری نو بنیاد بخارا را به رسمیت شناخته بود، پس از مدتی دانشمند جوان در سال 1921 به حیث وزیر مختار و سفیر کبیر دولت بخارا به کابل اعزام میشود.

بولشویکها که از اوج گرفتن جنش آزادی بخش ملی در سراسر تورکستان به هراس افتاده و با تمام نیرو به قلع و قمع مبارزان ادامه میدادند، چشم دیدن جمهوری مستقل جوان را در یک گوشۀ این سرزمین تاریخی نداشتند و میترسیدند این حادثۀ امید بخش، مایۀ الهام ومحرک نیرومند برای توسعۀ و تعمیق جنبش در سراسر تورکستان گردد. روسها بعد از آنکه مطمئن شدند آنها از وحدت وهمبستگی سراسر تورکستان منصرف نمی شوند، با تجهیز تمام نیروهای عسکری زمینی و هوایی  بر ضد دولت جوان وحشیانه هجوم برده،  با بمبارد حصار مستحکم بخارا تمام شهررا به خاک وخون کشیدند و پس از برخوردهای  خونین دولت نوبنیاد را سقوط دادند و حاکمیت شوروی را در بخارا اعلان کردند.

هاشم شایق افندی وزیر مختار و سفیر کبیر بخارا در کابل به عنوان اعتراض به تجاوز روسها از وظیفه  استعفا داد و بر طبق نوشتۀ مرحوم خال محمد خسته در کتاب “معاصرین سخنور” میخواست به ترکیه برود، ولی دولت امانی  ازوی تقاضا نمود تا در افغانستان باقی  بماند.

هاشم شایق افندی حافظ قرآن کریم، عالم معقول و منقول، شاعر لیریک، ادبیات شناس و بیدل شناس ورزیده، منقد تیز بین، مؤرخ و متخصص علوم پداگوژی و روانشناسی و دریک جمله دانشمندی انسیکلوپیدیست بود و در سه زبان تورکی، فارسی و عربی تسط کامل داشت و زبان روسی را نیز میدانست.

استاد مورد احترام همگان بود و با اهل علم و دانش و شخصیت های برجستۀ فرهنگی وقت چون صلاح الدین سلجوقی،  ملک الشعرا قاری عبدالله، ملک الشعرا استاد بیتاب، محمد کریم نزیهی، استاد خلیل الله خلیلی، قاری شرف الدین شرف مشهور به داملا بیدل، مولوی خال محمد خسته، ابراهیم صفا و ده ها دانشمند دیگر روابط و علایق وسیع داشت.

شایق افندی با پروفیسور احمد ذکی ولیدی توغان مؤسس و نخستین رئیس”وحدت ملی تورکستان” و نیز با رئیس آن وقت دولت جمهوری بخارا پولت خوجه اوغلی عثمان خوجه روابطی عمیق داشت. ذکی ولیدی در یادداشت های خود در رابطه به برخی حوادث سال 1923 می نویسد: “به مجرد رسیدن به کابل سفیر بخارا درکابل هاشم شایق، رئیس سابق حکومت بخارا و دوستان اورا پیدا کردیم.  به صفت رئیس وحدت ملی تورکستان، عثمان خوجه، هاشم شایق، میرزا حسام الدین و دیگران را فراخوانده به تاریخ 26- 28 ماه جون، این موضوع را که بعد ازاین کارهای خودرا چگونه پیش ببریم مفصل بحث و گفتگو کرده قرار قبول کردیم. برطبق تصامیم اتخاذ شده مصطفا چوقایف به حیث نمایندۀ ترکستان در اروپا تعیین گردید و هاشم شایق در صورتی که حکومت افغانستان اجازه بدهد،  به صفت نماینده در جاپان اعزام گردد”. البته چوقای مصطفا به حیث نمایندۀ ترکستان درشهر پاریس چندین سال به نشر مجلۀ “ملی ترکستان” برضد سیاست اشغالگرانۀ روسها اشتغال داشت، اما ظاهرا هاشم شایق بنا به ضرورت دولت به وی اجازۀ رفتن به جاپان را پیدا نکرد.

ذکی ولیدی که به مثابه یک دانشمند مؤخ، شرقشناس و دپلومات برجسته در روسیه و تمام کشورهای اروپا شهرت داشت، هنگام اقامت درکابل در یادداشتی که بنا به خواهش وزیر خارجه محمد ولی خان دروازی عنوانی امان الله خان  نوشته، در بارۀ ماهیت دولت شوروی چنین میگوید: “ازسیاستی که روسیه در شرق اعمال میکند، هر نوع توقع انقلاب داشتن خطاست. شوراها سیاستی راکه از پادشاهان به ارث برده اند همچنان دوام میدهند و بر اساس اندیشه های مارکسیزم آنرا استحکام می بخشند. درین زمینه سال گذشته یعنی 1922 مقاله ای تحت عنوان “انقلاب اجتماعی در شرق” در سمرقند نوشته به هاشم شایق بیک فرستاده بودم. درین نزدیکی ها یک نسخۀ آنرا به محمد ولیخان نیز سپردم.”

ذکی  ولیدی در بارۀ هاشم شایق چنین می نویسد :” او دربارۀ شاعرانی که در بخارا به کمال رسیده اند می نوشت. خود او نیزمجموعه ای دارد”. بنابه نوشتۀ او هاشم شایق در شرایط نسبتا دشوار سال 1918 هنگام برگشت ازطریق باکو آثارارزشمندی چون “مجموعۀ تدقیقات ملی“، “دیوان لغات الترک” محمود کاشغری و “دده قورقوت” را که برای تمام روشنفکران ترکستان آثاری گرانبها محسوب میشد، باخود به بخارا آورده بود . (احمد ذکی ولیدی، ” ترکستان، تورکها و استقلال ملی”، ترجمۀ شیر علی توردی یف، هفته نامۀ “اوزبیکستان ادبیاتی و صنعتی”، 10 سپتمبر،1993، 7 جنوری 1994).

استاد، بیدل شناسی متبحر بود و هر سال در چهارم ماه صفر طی محفلی خاص روز تولد میرزا عبدالقادر بیدل را در خانۀ خود تجلیل میکرد، دانشمندان و ادیبان اشتراک کننده نوشته ها و اشعار شانرا بدین مناسبت میخواندند و محفل به مرکز بحث و مناظره تبدیل میشد. او بنیانگذار عرس بیدل در افغانستان بود.

  استاد خلیلی در یادداشتهای خود در رابطه به هاشم شایق می نویسد: ” لب دریای کابل جایی که پل خشتی می گویند، اینجا یک خانه گکی داشت….کریم النفس بود…و در خانه اش همیشه بروی شاگردان باز می بود. ماهم می رفتیم، شبها باهم می نشستیم. گاهی کریم نزیهی هم میآمد و آنجا کتاب می خواندیم و شعر می خواندیم و بحث می کردیم و نان شب را در خدمت افندی…می خوردیم” (از وبلاک محترم آصف فکرت)

محترم دوکتور روان فرهادی که در ایالت متحدۀ امریکا بسر میبرد، ضمن صحبت تیلفونی در بارۀ استاد به من گفت: او در نزد اهل علم وادب از حرمت و اعتباریبزرگ برخوردار بود. وکیل السلطنۀ امان الله خان محمد ولیخان دروازی به استاد احترامی عمیق داشت. همچنان دانشمند معروف ایران علی اصغر حکمت که درسال 1945 به کابل آمده بود، از استاد دیدار به عمل آورده، مدتهای طولانی با وی ملاقات داشت.

    برطبق اظهارات دانشمند معروف پروفیسور میرحسین شاه که از شاگردان ممتاز و معتقد استاد افندی میباشد، سعید نفیسی هنگامی که به اونیوبرستی کابل آمده بود، هر هفته در فاکولتۀ ادبیات در اطراف ابن سینا لکچر میداد و صحبتهایش در روزنامۀ انیس نشر میشد. او درین باره رساله ای در ایران نشرکرد. استاد نفیسی به صفت یک علاقمند صمیمی هاشم شایق جایگاه بلند علمی او را در میان استادان فاکوتۀ ادبیات اعتراف نموده تاکید کرده بود که او شخصیتی به مقیاس جهانی است. استاد با تمام انواع خطوط عربی و فارسی آشنا بود و در خواندن نسخ خطی مهارت داشت. او کتاب “المطول” اثر تفتازانی را که هرکس توان فهم عمیق آنرا نداشت، بر طبق گفتۀ خودش به شاگردان خویش تدریس میکرده است.

   من (نویسنده) شاهد آمدن استاد سعید نفیسی برای ملاقات به خانه استادبوده ام. استاد به وی یک جلد کلیات بیدل هدیه کرده بود.

 یکی از شاگردان ممتاز و دانشمند مرحوم شایق افندی، پروفیسور علی محمد زهما که فعلا در اتریش حیات بسر میبرد، ضمن صحبت تیلفونی با من از مقام علمی و اسلوب عالی تدریس استاد یادآوری نموده گفت که سخنان او در هنگام تدریس همیشه مغز انسان را تحریک می کرد. برطبق عادت با کسانی که استعداد داشتند از هیچ گونه کمک دریغ نمیکرد. من خود از خرمن دانش او بسیار خوشه چیده ام. من همیشه اورا به خاطر دارم، حتی بعضا با فامیل خود درباره او حرف میزنم.

یک عده از شاگردان ممتاز شایق افندی چون پروفیسور میر حسین شاه، پروفیسور علی محمد زهما، پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی، مرحومان سناتور ولی محمد پنجشیری، دوکتور معصومه عصمی وردک و برخی از دوستان و اخلاص کیشان استاد چون دوکتور روان فرهادی، شاد روان دوکتور عبدالحکیم ضیائی و دیگران در بارۀ شخصیت عالی، خصلتهای برجستۀ انسانی، فضائل و سطح دانش استاد مطالب جالب و ارزشمندی برای من بیان داشته اند که این مقالۀ کوچک گنجایش تمام آنها را ندارد و من در رساله ای که پیرامون احوال وآآثار مرحوم زیر کاردارم، از آنها یادآوری خواهم کرد.

من از زمانی که دانش آموز صنف هشتم  مدرسۀ علوم شرعیۀ پغمان بودم، تا قبل از وفات استاد افتخار شاگردی اش را داشتم. غالبا روزهای تعطیل، خودم و بعضا با برخی از دوستانم از پغمان به کابل می آمدیم و در منزل استاد که در کوچۀ مرادخانی در کنار پل خشتی قرارداشت به صحبتش مشرف می شدیم. اگر مهمانان خارجی نمی بودند ما را باجبین گشاده می پذیرفت، درقطار برخی دانشمندان و شاعران، ماهم می نشستیم.

  او برای من در زمینۀ آموزش انواع علوم و فنون و استنتاج درست و علمی مطابق واقعیت از حقایق تاریخی و نیز تقویۀ ملکۀ شاعری رهنمود ها میداد. حضور او برای من و برخی دوستانم یک مکتب عالی علمی ادبی بود که نمی شد آنرا درمحل دیگر پیدا کرد. او کتابهای نفیس و نادری راکه درآن وقت قابل دسترسی نبود چون “مجالس النفائس” و “محاکمة اللغتین” امیر علیشیر نوایی (دومی به ترجمۀ فارسی تور خان گنجه یی)، “دیوان” و “لیلی و مجنون” ترکی مولانا فضولی شاعر بزرگ آذربایجان، “مجموعة الشعرا” تذکرۀ منظوم فضلی نمنگانی، فرهنگ عربی “المنجد” و سایر کتبی که در زبانهای فارسی، عربی و ترکی در موضوعات مختلف، به خصوص تاریخ ترکها نوشته شده بود، بی دریغ در اختیارم می گذاشت.

  در زادگاه من شهر سرپل نیز دوستانم از علاقمندان شایق افندی بودند. ما یک گروه کوچک از شاعران نوکار گروپی به نام “انجمن ادبی سرپل” تشکیل داده، در ایام تعطیل زمستان طی محافلی به سویۀ خود مشاعره راه می انداختیم. ما همیشه در اطراف محامد و مناقب استاد صحبت کرده اشعارش را می خواندیم. روزی بین من و دوست مرحومم محمد کریم ذره عظیمی در باره استاد مشاعرۀ مختصر ذیل صورت گرفت:

 ذره عظیمی”:

 افندی را بود کرسی دانش برتر از شایق

 که دارند امتیاز ابرو و چشم این دو شایقها

 من گفتم:

 بلی هر مدعی کی میرسد بر رتبۀ مجنون

 به صبر و عشق ورزی فرقها دارند عاشقها

طوری که می بینید، شعرهای ما در مرحلۀ ابتدایی قرار داشت. البته این شعر به هیچ صورت به معنی کم بها دادن به دو شایق دیگر (شایق جمال و شایق هروی) نبود.

 چون آنرا در خدمت استاد خواندم تبسمی کرد و چیزی نگفت، فقط ازمن خواست تا یک نقل آنرا برایش بگذارم.

  استاد مخلصان و مهمانان را در سالون نسبتا کلان که اطاق کار و خوابگاه او نیز بود، می پذیرفت. در وسط اطاق یک میز مدور با شش یا هشت پایه چوکی قرار داشت. در سمت چپ آن میزی نیمه بیضوی شکل گذاشته شده بود که پوش جعبۀ آن به بالا و پائین باز و بسته میشد. دو ساعت سرمیزی بالای میز که یکی الکترونیک بود، گذشت زمان را نشان میداد. در نهایتِ سمت چپ اطاق یک چپرکت  با روجاییها و پشه خانۀ سفید جلب نظر میکرد که محل استراحت استاد بود. درسمت راست مدخل خانه یک دیوان و متصل دیوار یک پایه رادیو قرار داشت که همیشه صدای خفیف آن شنیده میشد. استاد شیفتۀ موسیقی هندی بود.

درگوشه ای از اطاق عقب کلکین یک منقل برقی گذاشته بودند. استاد به دست خود چای سیاه دم میکرد و در پیاله های نسبتا کوچک به حاضرین تعارف میکرد. بعضا اگر موضوع بحث جدی میبود، این وظیفه را به من می سپرد.

استاد هاشم شایق افندی انسانی بی تکلف بود. در خانه همیشه لباس خواب می پوشید. آرام و مسلط  بر موضوع  با کلمات شمرده صحبت میکرد. سخنانش چنان جذاب و دل نشین بود که دقت همه را جلب میکرد. سوالات را با صمیمیت جواب میداد و قناعت طرف را حاصل میکرد.  بدیهه گوی و حاضر جواب بود. به خاطر دارم روزی را که درجملۀ حاضران مرحوم ضیا قاریزاده و گل احمد فرید نیز حضور داشتند، معین اداری آن وقت معارف عبدالاحمد خان پنجشیری که از اهل ادب بود پرسید:

– استاد، عجب است که سقف و سطح خانۀ شما یک رنگ است.

حقیقتا هم سطح خانه  مانند مسطح سقف خانه از چوب ساخته شده و هردو دارای رنگ کریمی یکسان بودند. استاد بی تأمل جواب داد:

 با نیاز خویش نازش را قرین خواندیم گفت

آسمان را بر زمین آوردن آسان بوده است

جوابی شاعرانه و بجا بود. حاضرین خندیدند و محظوظ شدند.

  من و بعضا برخی ازدوستانم پیوسته از محضر استاد کسب فیض ومعرفت نموده، بسیار چیزهارا از وی آموخته ایم. او به تمام معنی یک دانشمند انسیکلوپید یست بود. روزی در رابطه به موضوعی که مستلزم توضیح بود، پیرامون معنی لغوی کلمۀ “تجرید” و مفهوم علمی آن در ادبیات، در روانشناسی، در فلسفه، در منطق، در فقه و  برخی ساحات دیگر برای ما در حدود یک ونیم ساعت معلومات داد و برای شنیدن قسمت باقیماندۀ این بحث در هفتۀ آینده به حضورش شتافتیم.

او 31  سال در ساحۀ معارف افغانستان با کمال صداقت فداکارانه  خدمت کرد، به حیث رئیس دارالتالیف، رئیس تعلیم وتربیه  و مشاور علمی وزارت معارف کارکرد، مجلۀ علمی و ادبی “آیینۀ عرفان” را اساس گذاشت و مدت ده سال آنرا زیر نظر خود به نشررسانید. به نوشتۀ استاد خلیلی هاشم شایق این مصرع را همیشه در آغاز مجله طبع میکرد:             فولاد می فشارم و آیینه می کنم

 چون در کشور، یگانه متخصص پداگوژی بود، سیستم نوین  تعلیم و تربیه را در ساحۀ معارف افغانستان پیاده کرد و آنرا تعمیم داد . پروگرامها و برنامه های درسی مکاتب و موسسات عالی تعلیمی فقط به مشورۀ او تطبیق میشد. همچنان او به صفت پروفیسور با صلاحیت و دانشمند صاحب نظر در فاکولتۀ ادبیات اونیورستی کابل و فاکولتۀ نسوان و  لیسه حبیبیه، روانشناسی، فن تربیت، تاریخ ادبیات فارسی وسایر مضامین را تدریس میکرد. استاد علاوه بر مقالات علمی، ادبی و تاریخی کتابهای ارزشمندی نیز تالیف و ترجمه کرده و اشعار زیبا و آبداری در سبک بیدل سروده است ومن دوغزل و دو فرد اورا به عنوان مثال می آورم:

 

شدبهاروبازساغررابهساغرمیزنم                                                              چون قدح بردست ساقی بوسه ازسر میزنم

مینگارم طرح رنگین هم خیال باغبان                                                        برسراپای چمن از سبزه مسطر میزنم

آشکارا میکنم هم چشمی شبنم به باغ                                                             خیمۀ خودرا به پهلوی گل تر میزنم

نغمه میجوشم به گلشن همنوای آبشار                                                         تانه پنداری که سنگ پای برسر میزنم

چندروزی می شود بوی بهارم کرده مست،                                                    چون نسیم ازبیخودی خودرا به هر در میزنم

صبح هم بزم هزارآوازخوانی میکنم،                                                          شام چون پروانه گرد هرگلی پرمیزنم

آفتاب آسا نشاط انگیز میخیزم زجای                                                            خنده را پرمی گشایم، گریه را سرمیزنم

درکمردامن زده «شایق» به استقبال گل                                                       چون صبا من نیز دست و آستین برمی

(از معاصرین سخنور مولانا خسته)

 

 یک غزل دیگر:

 به حسرت گل روی تو هرکه آه کشد

 زرشک بلبل ما رنج تیره ماه کشد

 به هر سری که چو افسر هوای تیغت شد

 کجا ز پادشهان منت کلاه کشد

 به ذوق خون دلم تیر او  شنا بکند

 لبان تشنۀ آبی که رو به چاه کشد

 دل از طلاطم طول امل درین دریا

 به جز سفینۀ عشقت کجا پناه کشد

  کسی که بر شتر شوق، “شایق” است سوار

   کجا به کعبۀ کوی تو رنج راه کشد

 

  ( از مقالۀ سید منصور عالمی)

 

دو بیت:

 آیینه صورتی که شود روبرو مرا                                                            

چون طوطی آورد به سر گفت و گو مرا

 آیینه ام ز الفت جوهر گرفت زنگ

 یارب کسی مباد چنین معتبر که من

 

   استاد هاشم شایق افندی به روز 25 سنبله سال 1333 (1954م) در اثر مریضی جگر و فشار خون از زندگی چشم پوشید و در مقبرۀ قول آبچکان متصل کوه آسمایی با اعزاز و احترام به خاک سپرده شد. در مراسم تشییع جنازه و تدفین مرحوم یک تعداد زیاد اعضای رهبری دولت، اهل دانش و فرهنگ، ادبا و شعرا و شاگردان ارادتمند استاد اشتراک ورزیده بودند.

   من چند روز قبل از وفات مرحوم استاد برای عیادت شان رفته بودم. با اینکه دوکتوران از حرف زدن منع کرده بودند، کمینه را پذیرفت. نحیف شده بود، نشسته بر کراوات مانند همیشه با چشمان نافذ خود نگاه می کرد، اما توان حرف زدن نداشت. بعد از چند کلمۀ مختصر احوالپرسی به صحت یابی هرچه زودتر شان اظهار امیدواری نموده دعا کردم. با ایما اظهار رضایت نمود. با دلی پرخون خدا حافظی کردم و ازخانه برآمدم.

   استاد خلیلی به سلسلۀ یادداشتهای خود می نویسد: “وقت آخر خدمتش رفتم وبه بالینش رسیدم. الله! سخت متأثر شدم. گفت که خلیل، از توخواهش می کنم که اول لوح قبرم را تو بنویسی…دیگر که مرا…در طرف شمال کوه آسمایی…یا قول آب چکان و این جاها دفن کنید. من گفتم برای چه؟ گفت: برای اینکه آنجا هوای بخارا از طرف شمال زودتر میرسد…”.

 به مناسبت درگذشت او ملک الشعرا استاد بیتاب و دیگران مرثیه هایی سروده اند که در مطبوعات وقت نشر شده است. ما درینجا مرثیۀ استاد خلیل الله خلیلی و چند بیت از مرثیۀ ابراهیم خلیل را به خوانندگان محترم تقدیم می داریم:

 

    از استاد خلیلی:

    خفته اینجا هاشم شایق که در فضل و عمل

    قرنها شد مادر گیتی قرین وی نزاد

    خانقاه مولوی را آخرین شمع امید

    درسگاه بوعلی را واپسین برق مراد

    رازدان فخر رازی در امور فلسفه

    ره شناس بوحنیفه، در مقام اجتهاد

    ازبخارا تا به کابل وز هری تا کاشغر

    چشم ارباب نظر گردید از او روشن سواد

    محفلش صاحبدلان را رهنمای فیض قدس

    محضرش اهل نظر را رهبر کوی رشاد

    تا شود سال وفاتش آفتابی نزد خلق

    کلک من گفت از پی تاریخ او “مغفور باد”  (1333 خورشیدی)  

   از ابراهیم خلیل:

 فاضل معروف هاشم شایق عالیجناب                                                          آسمان علم و دانش را درخشان آفتاب 

خامۀ گوهر فشانش مقتدر در نظم و نثر                                                       قوۀ ذهن و بیانش در مباحث کامیاب

چهره اش بر روی مردم چون رخ آیینه باز                                                   طبعش از مهمان شگفته همچو گلشن از سحاب

گرچه خود آسود در جنت ولی از فرقتش                                                      سرنگون شد جام عیش اهل دانش چون حباب

چون برایش مغفرت می خواستم بیحد “خلیل”                                                 خامه ام زد سال فوتش را رقم “غفران مآب”

(ازمقالۀ سید منصورعالمی )

   استاد شایق افندی بعد از توطن در افغانستان با مرحومه رابعه شایق ضیایی دختر شادروان عزیزالله خان قتیل که مردی وارسته و شاعر خوش قریحه بود و نسبت به استاد ارادت و اخلاص خاصی داشت ازدواج کرد و از وی صاحب پنج دختر گردید.

نخستین دخترش نفیسه شایق مبارز که بعدا با حقوقدان و ژورنالیست شناخته شده محترم عبدالحمید مبارز (فعلا رئیس اتحادیۀ ژورنالیستان افغانستان) ازدواج کرد، مانند پدر از استعداد عالی برخوردار بود و دانش و فضیلت را از او به ارث برده بود. او درجهت تنویر و سازماندهی زنان کشور فعالیت های وسیعی انجام داد، مجلۀ “میرمن” را تاسیس کرد و چند سال به صفت مدیر مسئول آن کارکرد و مقالات زیادی به نشر رسانید. نفیسه شایق مبارز درسال 1994  درشهر پاریس زندگی را پدرود گفت و سه فرزند ازخود باقی گذاشت که محترمه خانم دوکتور نیلاب مبارز یکی از آنها است.

دوکتور نیلاب مبارز در شرایط دشوار کشور تحصیلات عالی خودرا دوام داد و در شرایط مهاجرت به درجات عالی علمی نائل آمد و کفایت او درساحۀ طب مورد تصدیق و اعتراف موسسات علمی فرانسوی و بین المللی قرار گرفت. او به خاطر کمک به مردم افغانستان در شرایط دشوار کشوردر جهت تاسیس موسسات طبی فعالیتهای قابل قدری انجام داده است.

ما به عنوان قدردانی ازین بانوی دانشمند که کارنامه هایش مظهر تجلی استعداد و صداقت جد بزرگوارش مرحوم استاد هاشم شایق افندی میباشد، زندگی نامۀ مختصر اورا که بنا به خواهش ما توسط خودش ارسال شده به نشرمی سپاریم و در نزدیکی نشر مقالۀ مفصلی را که تحت عنوان ” ییریک قاموسی عالم استاد هاشم شایق افندی حیاتیدن لوحه لر”(صفحاتی از زندگی دانشمند بزرگ استاد هاشم شایق افندی) با مراجعه به منابع موثق نوشته ایم، وعده میدهیم.

 

 دوکتور نیلاب مبارز

نوادۀ شادروان استاد هاشم شایق افندی

 

مختصری در بارۀ دوکتور نیلاب مبارز

 

نيلاب مبارز در شھر کھنه کابل دريک فاميل روشنفکر به دنيا آمد.  مادرش مرحومه نفيسه شايق مبارز فرزنداستاد ھاشم شايق افندی، سالھای زيادی را در خدمت زنان افغان سپری نموده و به درجاتمھم رتب دولتی نايل آمد وی از اولين دسته خانم ھای افغانستان بود که به افتخار تحصيلات عالی نايل آمده است.  پدرش محترم عبد الحميد مبارز( ابوی) از ژورناليستان و نويسندگان مشھورکشور وفعلا رئيس اتحاديه ژورناليستان افغانستان ميباشد.

داکتر نيلاب مبارز تحصيلات خويش را درليسه عالی ملالی وفاکولتۀ طب اونیورستی کابل به درجه اول ختم نموده و حايز “ ماستر ام دی ” و داخل کدر علمی انستيتوت دولتی طب کابل وقت( فعلا اونیویرستیت طبی افغانستان) گرديده و به صفت استاد جراحی در شفاخانه علی آباد تا به درچه پوھنياری ايفای وظيفه نمود .وی در سال ١٩٨٩ تخصص خود را در رشته جراحی پلاستيک وريکانسترکتيف گرفت.  درين مدت در شفاخانه ھای علی آباد، جمھوريت و ميوند در خدمت مريضان قرار داشت. وی در ايجاد سرويس و رشته جراحی پلاستيک در افغانستان سھم به سزا یی داشته واولين فارغ اين رشته در افغانستان تحت نظر استاد آمريکائی داکتر فاير آباند ميباشد.

وی در ھمين سال مثل مليون ھاتن از مردم افغانستان مجبور به مھاجرت و به کشور فرانسه پناھنده شد  و در آن کشور به ادامۀ تحصيل و کار پرداخته، به مقام عضويت “شورای نظام داکترانفرانسه” که مھمترين بورد علمی داکتران در فرانسه ميباشد نايل گريد و در ھشت شفاخانه مختلف شھر پاريس ايل دو فرانس در رشته ھای جراحی و اورتوپيدی به تداوی مريضان پرداخت. ھمچنان بهاخذ سرتيفيکيت لسان فرانسوی و سرتيفيکيت در رشته جراحی از فاکولته بروسه در پاريس ششم نايل گرديد.

وی به نوشتن آثار علمی طبی در آن کشورنيز دست يازيد که از آن جمله دو اثر علمی اش در مجله علمی اورتوپيدی و نيز در کنگره جراحی پلاستيک آن کشور افتخار نشر يافته است.  اثر اولی به نام” استعمال اپيتيزھا با استناد عظمی” و اثر دومی به نام ” مطالعه صد واقعه تداوی با پروتيز ھای باسک” ياد ميگردد.

از سال دوھزار به بعد در ضمن کار ھای طبی به کار ھای اجتماعی شروع نموده و در راستای آگاھی دھی به وضعيت وخيم افغانستان در آن زمان به دادن کنفرانس ھا و سيمينار ھا پرداخت. ھمچنانبا ايجاد يک موسسه غيردولتی آماده خدمات بشری به کشور گرديد. وی در سال ماه جون ٢٠٠١ در حاليکه ھيچ اميدی وجود نداشت به قصد کمک به مردم خصوصا زنان و اطفال وطنش دوباره بهکشور برگشت و به ارائه کمک ھای بشری از جمله کمک ھای صحی پرداخت. ھمچنان در کنفرانس بين الافغانی لندن در ماه جولای ٢٠٠١ اشتراک نموده. با ايراد بيانيه چشم ديدھايش از وضعيتوخيم مردم رابه ھموطنان عزيزبيان داشت. در زمان حادثات يازدھم سپتمبر در داخل کشور حضور داشته و از نزديک با مردم اش بود. در ماه اکتوبر ٢٠٠١ به جايزه بين المللی خبرنگاران جنگ درفرانسه اشتراک و چشم ديد اش را در قالب يک فلم مستند در زمان وقايع يازدھم سپتمبر و شھادت احمد شاه مسعود به جھانيان رسانيد. وی حايز جايزه بھترين دست آورد ھای زنان از طرف موسسهبی بی سی – ورلد ويژون در سال ٢٠٠٢ گرديد.

بعد از وقايع يازدھم سپتمبر وی که به شھرتی ھم در فرانسه دست يافته بود با موسسات غير دولتی فرانسوی به جھت ساختن يک شفاخانه برای اطفال و مادران شروع به ھمکاری نمود که اين ھمکاریتا ماه سپتمبر سال ٢٠٠۴ يعنی ختم کار ساختمانی آن شفاخانه ادامه يافت . در عين زمان داکتر مبارزبه کمک موسسه زنجير اميد به فرستادن اطفال مريض ولادی قلبی (سوراخ قلب) به کشور فرانسهپرداخت و ھدف آن بود که تا زمانی که اين خدمات در کابل ممکن ميشود، حداقل بعضی اطفال در فرانسه تداوی گردند. داکتر مبارز افتخار ميکند که شفاخانه متذکره فعلا به کمک دولت فرانسه و بنيادمحترم آغا خان به صفت يکی از معتبر ترين مراکز صحی کشور در محوطه شفاخانه علی آباد سابقه تحت نام انستيتوت فرانسوی برای اطفال در خدمت مردم افغانستان قرار داشته و ھزاران طفل مبتلابه امراض مختلفه را تداوی مينمايد.  اين يکی از مھمترين کار ھای وی در راستای کمک بشری در شرايط بسيار سخت پسا جنگ و در راستای اداره صحت و شفاخانه داری شمرده ميشود.  ویھمچنان در پروژه ھای ديگر شفاخانه داری به وزارت   صحت عامه به اثر تقاضای آن وزارت از جمله برای ايجاد سيستم خدمات اساسی صحی کمک نموده است.

بعد از آن داکتر نيلاب مبارز جھت اشتراک در مبارزات انتخاباتی رياست جمھوری سال ٢٠٠۴ به ھمراھی آقای ھمايون شاه آصفی از پست خودش استعفا نمود .  بعد از ختم انتخابات وی به دفترتنظيم مشترک انتخابات و بعدا موسسه انتر نيوز پيوست.

داکتر نيلاب مبارز در ماه می سال ٢٠٠٧ به صفت سخنگوی يوناما به اجرای وظيفه آغاز نمود که تا به حال درين سمت ادامه ميدھد.  وظيفۀ اساسی وی درين سمت سخنگوئی به نمايندگی از يونامادر افغانستان و کار در راستای ارتباطات ستراتيژيک و ديپلوماسی عامه ميباشد.  ھمچنان وی درين مدت با تمام موسسات ملل متحد حاضر در افغانستان و جامعه بين المللی ھمکار بوده و ھمچنان ازسه کمپاين بزرگ صلح در افغانستان را با يوناما براه انداخته که سبب گردھم آئی ھزاران هموطن در سراسر کشور به منظور اشاعه فرھنگ صلح و ختم جنگ گرديده است.  درين مدت وی با اکثريتدست اندر کاران کمک به افغانستان از نزديک ھمکاری داشته و توانسته است که در يک فضای اعتماد و ھمکاری با شرکای افغانستان کارنمايد.  وی مقالاتی را برای ملل متحد نگاشته است که درسلسلۀ نشرات آن نشر شده اند.

داکتر مبارز در نوشتن اولين دو راپور پژوھشی انکشاف بشری افغانستان در سال ھای ٢٠٠۵ و ٢٠٠٧ که اولی به نام ” امنيت با چھره بشری” و دومی به نام ” پيوند نھاد ھای مدرن و سنتی:حاکميت قانون و جستجوی عدالت” ياد ميشوند در ترکيب يک بورد مشاورتی افغان دست داشته است که ھردو راپور به ھمت دفتر انکشافی ملل متحد نشر شده اند. ھمچنان به شکل مستقلانه و يا بهشکل اشتراکی به نوشتن سه کتاب به زبان فرانسوی دست يازيده است که ھر سه کتاب در کشور فرانسه به زيورنشر آراسته شده اند، ھمه در رابطه به افغانستان و يا راجع به زنان افغانستان ميباشد.کتاب ھای متذکره به نام ھای ” زنان افغان” ، ” پاريس کابل سفرنامه علمی و فرھنگی در راه ابريشم ” و نيز ” راه ابريشم يا حافظه باز يافتۀ افغانستان ” ياد ميگردند. آخرين کار مطبوعاتی اشاديت کتاب پدر بزرگوارش عبدالحميد مبارز در موضوع  تاريخ روابط سياسی افغانستان  از احمد شاه درانی به بعد ميباشد. ھمچنان وی در موارد مختلف به نوشتن مقالات در رسانه ھای چاپی و ياالکترونيک داخلی و خارجی پرداخته است. نیلاب مبارز به لسان ھای دری، پشتو، فرانسوی و انگليسی تسلط داشته  و به سه لسان  دری، فرانسوی و انگليسی مقاله و يا کتاب مينويسد و به زباناردونيز کمی بلديت دارد.  وی تنھا دارای تابعيت افغانستان بوده دو برادر دارد که ھردو انجنيرھستند و در افغانستان به خدمت وطن ادامه ميدھند.

 

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here