نخبگان در برابر « جليقه زردها» نوعي فلسفه تحقير

0
14

 

 

 

لوموند دیپلوماتیک : از زمان رسيدن به مقام رياست جمهوري، آقاي امانوئل ماکرون اغلب، طبقات مردمي راچون گروهي تنبل بي سواد و آشوبگر بشمار آورده است. بدين سان دوروئي روساي جمهور قبلي نسبت به فرودستان را کنار مي گذارد: سخنانشان را گوش مي کند ولي به خواست آنها توجه اي ندارد. اوبويژه فشار تسلط ساختاري را که بر آنها وارد مي شود را ناد يده مي گيرد.

 

« من از شما بيزارم مي فهميد» يکي از شعارهائي که با قلم روي برخي جليقه زردها نوشته شده، جمله ايست تکان دهنده، جوهر نگرش امانوئل ماکرون و جمله معروف جنرال دوگل، نماد دوروئي سياستمداران . فراتر از خواستهاي متعدد اجتماعي و مالياتي جليقه زردها، آنهايک چيز را مدام تکرار مي کنند وآن باورشان به نا ديده گرفتن شرايط ونوع زندگي تهي دستان، وبويژه تحقير وبي توجهي « نخبگان » نسبت به آنان است. در چهار راه ها مرتب« جملات نيش داري » که نشان دهنده ديدگاه امانوئل ماکرون در مورد« مردم»است را تکرار مي کنند: مزد بگيران «بي سواد»، در يافت کنندگان کمکهاي اجتماعي باهزينه« سرسام آور»، « تنبل ها»، « بد بين ها»، « افراطي»، « افرادي که هيچ چيزنيستند»، « براي کار پيدا کردن، کافي است از خيابان عبور کنيد» و غيره.

به اين پرسش هميشگي« مردم چه هستند»، آقاي رئيس جمهور چنين پاسخ مي دهد:« کساني که بايد آنها را آموزش داد و باز آموزش داد، افرادي سرکش، که بايد راهنمائي کرد، کساني که بجاي اينکه به خودشان برسند وقبول مسئوليت کنند، شاکي اند، کساني که اغلب« هيچ چيزنيستند»…»

بايد از او تشکر کنيم که فلسفه اجتماعي دنيائي که به آن تعلق دارد، دنيائي که سازنده اوست را چنين با صراحت بيان مينمايد، فلسفه اجتماعي که معمولا حسن تعبير شده ويا ويژه محافل خصوصي وخودماني است. اين همان ديدگاهي است که سدريک اومبا در تحقيقي ميداني از کارخانه کوکريل در بلژيک با بيش از ٣٠ سال برنامه هاي اجتماعي، ارائه مي کند. مديران و مهندسان با کارگراني که قرار است آنها را مديريت کرده يا باز نشسته زودرس نمايند و يا جابجايشان کنند رودر رو قرار مي گيرند. طي نشست ها و يا سر ميز غذا، مديران مرتب به عقب ماندگي کارگران، سرسختي و سازش ناپذيري آنها، دست از کار کشيدن براي چيزهاي جزئي، پرخاشجوئي در برابر تغييرات ساختاري، و همچنين ناپختگي و بي اخلاقي شان وقتي «فرياد» ميزنند و تهديد مي کنند، خودرو ها يشان را بد پارک مي کنند و عدم رعايت مسائل امنيتي اشاره ميکنند. مديران، دزدي( وسائل در سالن غذاخوري از جمله وسائل برقي)، شوخي هاي کودکانه( چرب کردن دستگيره درها، آب ريختن در کلاههاي حفاظتي)، کثيفي( در توالت و در رخت کن ها)، فساد اخلاقي( نسب عکسهاي مجلات سکسي ، خواندن اينگونه نشريات در سالن غذا خوري) و بي حساب خرج کردن شان( در صد بالاي کارگراني که از دستمزدشان براي پرداخت وام برداشت مي شود) رامطرح مي نمايند.(١)

اين مديران با « دندانهاي بلند وتيز»، همانگونه که يک کارگر ميگويد، نفعشان درحفظ اين ديدگاه سراسر منفي نسبت به کارگران به عنوان يک گروه اجتماعي است، بدينسان از اختلال هائي که يک درک واقعي تر مي تواند ايجاد کند جلو گيري مي نمايند. هر گونه تمايل به آگاهي، مشروعيت مشارکت فعال آنان در تغيير ساختار صنعتي را تضعيف مي کند. بدين ترتيب تحقير و فقط تحقيراست که کوري اجتماعي را بوجود مي آورد که لازمه جايگاه آنهاست . و اين فلسفه تحقير است که جليقه رزدها به چالش مي کشند.

کم بود سابقه حرفه اي سياسي

تبلور چنين دلخوري و رنجش نسبت به آقاي ماکرون، تا اندازه اي به ضعف پشتوانه سياسي او مربوط است. او به دليل شرايطي ويژه انتخاب شد: دو نفر که داراي شرايط انتخاب شدن بودند، فرانسوا اولاند و فرانسوا فيون، از صحنه خارج شدند؛ کانديداي راست افراطي به دور دوم انتخابات رسيد، و بسياري عليه راست افراطي مجبور به راي دادن به ماکرون شدند، و عدم شرکت در انتخابات به ميزاني وسيع(٥.١٠ ميليون در دور اول انتخابات رياست جمهوري و ٥.٢٤ ميليون در دور اول انتخابات پارلمان )..اينچنين.سياستمداري بدون سابقه حرفه اي سياسي به قدرت رسيد.

داشتن سابقه حرفه سياسي، آن حد اقلي است که براي « سازماندهي» کم وبيش موثر تحميل تحقير اجتماعي لازم است، از طريق تظاهر به همدردي با گرفتاري هاي فرودستان و مشکلاتي که بسياري با آن مواجه اند. قول پايان دادن به « شکاف اجتماعي»، همانگونه آقاي ژاک شيراک در آن زمان قول انجامش راداده بود؛ يا به روش آقاي نيکلا سارکوزي باپيوستن به جايگاه کساني که« تنها روي خودشان مي توانند حساب مي کنند»، يعني بسياري از طبقات مردمي که نماد «شرافت » اند، با معاف کردن ماليات بر ساعات اضافي متعهد مي شود که از آنها پشتيباني کند چرا که او کساني که « صبح زود بيدار» مي شوند را ستايش مي کند. اما آقاي ماکرون براحتي چنين اعتراف مي کند« من مي دانم که گاهي برخي از شما را با آنچه مي گويم ناراحت مي کنم».

اين کم بود سابقه حرفه سياسي شامل تعدادي از نماندگان مجلس از حزب ماکرون، جمهوري در حرکت(ال آر ام) نيز مي شود. همانگونه که کريستف لو ديگل اشاره مي کند، از ٥٢١ کانديداي اين حزب در انتخابات پارلمان ٢٠١٧، ٢٨١ نفر هيچ سابقه انتخابي نداشتند. تنها سرمايه اجتماعي آنها که ربطي هم به درک « جليقه زردها» ندارداينست که آنها از طبقه اجتماعي- حرفه اي بالاي جامعه هستند، مديران شرکتها، فعاليت در شرکت هاي مشاور…(٢) بحث هاي دروني« جليقه زردها» شاهد درک قوي آنها ازاين تکبر وخودپسندي اجتماعي است. خود پسندي خانم اليز فجگلز نماينده مجلس که هيچ اطلاعي حتي تقريبي از مبلغ حد اقل دستمزد ندارد( کانال خبر، ٣ دسامبر ٢٠١٨). يا اين فعال سياسي که ميگويد« نمي توان در محيطي استثنائي در کنار کوه و جنگل زندگي کرد و يک بيمارستان و يک داروخانه در نزديک منزل داشت (٣)». شما دشت وروستا داريد، ديگر شکايت نکنيد. بيکاران هر چه دلشان مي خواهد مي گويند.

بينشي تحقير آميز نسبت به طبقات مردمي که تاريخي طولاني دارد با جملاتي از نوع« طبقات خطرناک»، جماعتي «خشمگين»، « از دور خارج شده» تا « نيازمندان اجتماعي» بيان مي شود. اگر اين بينش تحقير آميز، از نظر مديران مشروع جلوه مي کند، ولي بدون اثرات نا سازگار نيست. بويژ ه طبقات مردمي را از درک عقلانيتي که اصل شيوه زندگي مردمي است باز مي دارد. اين عدم حساسيت نسبت به اهميت خود رو در فعاليتهاي روزمره بخش مهمي از طبقات مردمي و کور دلي بر پايه بي کفايتي دوگانه سياسي و اجتماعي است که تحريم مي شود. افزايش کنترل در جاده ها توسط رادار، سرعت مجاز تا ٨٠ کيلومتر در ساعت، افزايش قيمت بنزين، ماليات به اصطلاح « محيط زيستي» مواد سوختي، کنترل فني گران تر و گسترده تر، تغيير وضع در مورد خود رو هاي ديزلي: با کاهش آزادي رفت وآمد، کل اقتصاد مادي و احتماعي، اوقات فراغت بويژه در روستا ها را دولت نا اگاهانه بهم ريخته است. از جانب رئيس جمهوري از خودراضي، اين اقدام ها به عنوان انکار هستي اجتماعي متبلور شد، اين اقدامها در مورد خود رو ها ، خشم هاي در سينه مانده و يا کم رنگ به روز شد و عليه ماکرون متبلور گرديد واستعفاي او را خواستار شدند.

هر گروه اجتماعي مرزهاي نماديني بر پا مي کند تا کيفيتي که براي گروه متصور است را نشان دهد و رفتار گروه هاي ديگر را نسبت به آن کيفيت بسنجد، چه بر تر يا نازلتر، و همچنين بتواند نگاهي که گروه ها نسبت به او دارند را تفسير کند . از اين منظر طبقات مردمي متحمل رفتار همسوي تمام گروهائي مي شوند که آنها را به عنوان «شيء» در نظر ميگيرند، در مدرسه، در محل کار، در اماکن مسکوني، در اوقات فراغت و در معمولي ترين زندگي اجتماعي. اين کوچک کردن طبقات مردمي به پايگاه« شيء بد»، مجموعه زندگي اجتماعي مارا در بر مي گيرد.

پير بورديو مدام لزوم زير سوال بردن اثرات نمادين سيستم آموزشي را ياد آوري مي کند. بجاي بحث در مورد به اصطلاح اختلافهاي فر هنگي که تحصيل کرده ها را در برابر غير تحصيل کرده، کارگران يقه آبي را در برابر يقه سفيد، يا به بيان ديگر کساني که داراي روحيه انتقادي هستند مقابل کساني که فاقد آنند، قربانيان جهاني شدن دربرابر کساني که از آن بهره مي برند قرار ميگيرند ، بهتر است آن چيزي که محرک اين دوران « آموزش کلي»(٤) در يک سيستم آموزشي نه تنها نا برابر بلکه بخصوص در خدمت حفظ نظام اجتماعي است را در نظر بگيريم.

تلاش معلمان هر چه باشد، دنياي آموزش کنوني، فرزندان طبقات مردمي که در گير مشروعيت فرهنگي و يا « بدبختي» اخلاقي وفرهنگي شان هستند را نجات نخواهد داد. يک بعد از عموميت يافتن آموزش متوسطه و عالي، فرايندي که از دير زمان از سالهاي ١٩٨٠ سرعت يافته، براي بسياري چيزي جز آموختن بي ارزشي شان نيست. اين آن چيزي است که پير بر گينيو، نويسنده چپ ومعلم دبيرستان برآن تاکيد دارد: « بجاي بر خورد از مزاياي مورد انتظار، آنها[دانش اموزان] منافع بسيار ناچيزي نسيب شان مي شود، که احساس بي ارزشي دليل ذهني آنست. اين تجربه ارثي است. هر کسي در ١١ سالگي بدون آشنا بودن با ارزشها و روند مدرسه پا به کلاس اول دبيرستان ميگذارد، محکوم است که هر روز روزي چندين بار کم وکاستي هايش را بشنود(٥)». احتمالا توجه نمي شود که تا چه اندازه « عدم موفقيت در مدرسه» مي تواند موجب تحقير باشد، بخصوص که انتقادات متداول همه دوره تحصيل را فرا ميگيرد.

اين بي عدالتي مي تواند تلويحا در تمام عرصه هاي زندگي روزمره بروز نمايد. از سالهاي ١٩٦٠ ، جامعه شناس پل هانري شامبار دو لوو با کارگران با تخصص بسيار بالا که از کار اخراج شده بودند مصاحبه مي کند. آنها احساس مي کردند که هيچ بحساب نمي آيند. يکي از آنها اشاره مي کند که نا مادري ا و در حالي که به دامادش با شغل « طراح صنعتي» افتخار مي کرد، او را به آشنايانش « تراشکار…يا چيزي از اين قبيل» معرفي مي کرد. اين تراشکار- جوشکار معتقد بود که در محل کار زماني که با او صحبت مي کردند به او«نگاه نمي کردند»(٦)… يکي از ابعاد فرهنگ مردمي بر تفکري استوار است که مدام هزاران علائم يا حکايات، سخنان يا حرکات جسمي، چون در شرايط استعماري، چنان تعبير و تفسير مي شود که «فرديت » رامنع مينمايد. در حاليکه در زندگي اجتماعي ما موقعيتهاي فراواني وجود دارد که طبقات مردمي در تعامل نابرابر با گروه هاي اجتماعي ديگر هستند: در اداره کار يابي، در ادارات مختلف، در رابطه با معلمان فرزندانشان، در رابطه تعارضي با کساني که به رفتارشان ابراز نفرت مي کنند

طبقات مردمي در محاصره

اين احساس مورد تعارض قرار گرفتن از نيم قرن پيش تا ئيد شده وتغيير شکل يافته است، با اجباري کردن – آشفته وافتراق انگيز- آموزش متوسطه وعالي و با اين باور فزاينده که طبقات مردمي وجود ندارند، در حاليکه بيش از نيمي از جمعيت را تشکيل مي دهند…ساختارفضاي سياسي، با همه عناصر تشکيل دهنده اش هم با همين انکار طبقات مردمي شکل گرفته است تا آنجا که فقط اعضاي طبقات بالا و طبقات مياني روشنفکر و مناففعشان، حتي متضاد، در اين فضاي سياسي حضور دارند و طبقات مردمي کنار گذاشت شده اند. اين گرايش حتي در يک گزارش بنياد ترانوا به نمايندگي چپ سوسياليست خواهان دل کندن از «مردم» شد(٧). حزب کمونيست فرانسه که دوراني طولاني توانسته بود طبقات مردمي به ويژه طبقه کارگر را مورد توجه و احترام قرار دهد، ديگر امکانات اجراي اين نقش را در اختيار ندارد. محصور بين تفکر محافظه کارانه و چپ معتقد به باورهاي اقتصادي جناح راست، طبقات مردمي نمي دانند به چه سوئي رو آورند.

راست افراطي فاشيستي وانمود مي کند که اين نارضايتي ها را درک مي کند. تنها ازمهاجرين استفاده نمي کند. معلمين، « تازه به دوره رسيده ها»، « نخبگان»( کلمه اي با مفاهيم گوناگون)،« مدارس»، فعالان اتحاديه هاي کارگري، همه دشمناني هستند که به طرق گوناگون مورد هدف قرار مي گيرند. نفرت از مدرسه درمتن خاطرات ژان ماري لوپن(بنيان گذار راست افرطي) به اوج مي رسد:« پس از بالا بردن سطح و سن براي تحصيلات اجباري ادعا مي کنند که ديوانگان، مهاجران بيمار، زندانيان، خارجي هائي که در کشور ما هستند وحتي خارجي ها را در کشور خودشان آموزش مي دهند ، حتي قبل از اشتغال، در طول زندگي وپس از بازنشستگي. اين روياي ديوانه هژموني مدرسه، موروثي ماه مه ٦٨، کار آموزش را به تميز کردن توالت منحصر کرده است. اين شلخته(مدرسه) نمرده است، چون موجودي که از سلاحهائي که بسويش نشانه رفته اند تقويت مي شود. آلما ماتر(مدرسه عالي) که ديکتاتوري اديب نمايان را تقويت مي کن.»(٨)»

اگر لازم است که با اين آزار و اذيتهاي نمادين نسبت به طبقات مردمي با تلاش براي درک عقلانيتي که مبين جهان بيني و شيوه کارشان است مقابله کرد، به هيچ وجه نبايد از«مردم»ايده الي که بيشک وجود ندارد، خلق نمود. طبقات مردمي، همانگونه که بسياري از تحقيقات اخيرنشان داده اند(٩)، در حال شکل بندي نويني هستند و به هيچ وجه يک بلوک همگن را تشکيل نمي دهند. با اين وجود، امروزه همانند گذشته، با کار سياسي با نمايندگي طبقات گوناکون است که رابطه قدرت براي آينده بوجود خواهد آمد، آينده اي بهتر و يا مخوفتر.

١ – سدريک لومبا « باز سازي مدام شرايط کارگري، از ککريل تا ارسلور متال Le Croquant, coll. « Champ social », Vulaines-sur-Seine, ٢٠١٨.

٢ – کريستوف لو ديگول، چپ-راست، پايان شکاف اجتماعي؟ جامعه شناسي يک انقلاب نمادين Le Bord de l’eau, coll. « Troisième culture », Lormont, ٢٠١٨.

٣ – برنامه موريس، فرانس انتر ٣ دسامبر ٢٠١٨ ٤ – ژواني کيوت رامبليه، مدرسه طبقاتي، ٥٣٠ شاگرد دبستاني در دبيرستان، نشريات دانشگاهي فرانسه، گروه پيوند اجتماعيف پاريس ٢٠١٦ ٥ – پير بر گونيو، وظيفه انجام يافته Les Prairies ordinaires, Paris, ٢٠٠٦.

٦ – ( با رهبري) پل هانري شمبار دولوو ، موريس کمب، هانري و پل زيگلر، کارگران بيکار شده، اثرات مخرب بيکار شده دسته جمعي ١٠/١٨ پاريس ١٩٧٦

٧ – اليويه فران، رومن پرودان و برونو ژانبار« چپ، جه اکثريت انتخاباتي در سال ٢٠١٢؟ Fondation Terra Nova, Paris, ١٠ mai ٢٠١١

٨ – ژان ماري لوپن، خاطرات، فرزند ملت، چاپ مولر پاريس٢٠١٨

٩ – ياسمين سيبلو، ماري کارتيه، اوليويه مسکله و نيکل رناهي، جامعه شناسي طبقاط مردمي معاصر. ناشر ارمان کلن، گروه جامعه شناسي پاريس ٢٠١٥

١٠ – لورنزو بارو- استلا و برنار پودال« نمايندگي طبقاط مردمي؟» ناشر سووار آژير شماره ٣٤ وولن سور سن ، دسامبر ٢٠١٥ Jean-Marie Le Pen, Mémoires. Fils de la nation, Muller Éditions, Paris, ٢٠١٨. .

 

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here