پان فارسیسم وتمسخر منطق تاریخ

0
89

 

پان فارسیسم وتمسخر منطق تاریخ

 

مقدمه
مطالعه ی اکثر کتب تاریخی که در یکصد سال گذشته در ایران منتشر شده است نشانگر وجود قلب حقایق تاریخی توسط تاریخنگاران ایرانی در راستای اهداف سیاسی و اجتماعی است. اکثر تاریخنگارانی که در ایران امکان نشر آثار خویش با حمایت های مادی و معنوی دولتی یافته اند بی توجه به منطق حاکم در تاریخنویسی مدرن با نگارشهایی طرفگیرانه به بازنویسی گذشته ی ایران در راستای نژادپرستی فارسی پرداخته اند. تاریخنویسی مدرن ایران که در یکصد سال گذشته جامعه ی ایران را مخاطب قرار داد بی توجه به سیر تکاملی علم تاریخ تحت تاثیر برخی از سیاسیون غرب اقدام به آفرینش آثاری نمود که امروزه نگاه نوین منطق تاریخ و متدولوژی جامع تاریخ پژوهی بر عدم انطباق این آثار با حقایق تاریخی اذعان نموده و بسیاری از کتب تاریخ منتشره ی یکصد سال اخیر را کتبی آمیخته به غرض ورزی قلمداد می نماید.

چارچوب کلی تاریخنگاری مدرن ایران که با کمکهای همه جانبه ی دولتی در ایران به حیات خویش ادامه داده است برتری جویی فارسی در قالب برتری نژاد آریا، آسیمیلاسیون گروههای زبانی غیرفارس در ایران و ترک ستیزی مشهود در بازخوانی گذشته می باشد. مطالعه ی آثاری که هم اکنون به عنوان منابع اصلی تاریخنگاری مدرن در ایران مطرح است نشانگر عدم تطابق آن با معیارهای علمی موجود در علم تاریخ می باشد. در نوشتار پیش رو پس از ارائه ی شمایی کلی از متدولوژی تاریخنگاری مدرن سیر تاریخی نگاه پانفارسیستی و چرائی برتری جوئی فارسی در بسیاری از کتب تاریخ منتشره در یکصد سال اخیر در ایران مورد کنکاش قرار گرفته است. در انتها تشکر از تمامی زحمات مرکز مطالعاتی-تحقیقاتی تبریز و دکتر محمدرضا هیئت که به عنوان رئیس این مرکز هرگونه امکانات لازم برای نشر این نوشتار را فراهم نمودند بر خود واجب می دانم.

بابک شاهد

….

چارچوبی کلی از شیوه های تاریخنگاری

پیش از ورود به بحث تاریخنگاری در ایران و بحث در باب برداشتهای نژادپرستانه ی تاریخنویسی پانفارسیستی در این بخش نگاهی گذرا به فلسفه ی تاریخ و تاریخنگاری علمی خواهیم داشت. علم تاریخ بسان بسیاری از علوم اجتماعی دیگر به دلیل وجود تعاریف گوناگون از مفهوم علم و دگرگونی های صورت گرفته در مفهوم شناسی واژه هایی چون چارچوب علمی، شاخه های علم و موضوعات علمی برای ظهور در قامت دانشی علمی موانعی جدی را پشت سر گذاشته است. پس از شکست اداره ی جوامع با تمسک به آموزه های مسیحیتِ حکومتگرا در دنیای غرب و افول سلطه ی روحانیون مسیحی در جامعه‌ی اروپا توجه به آموزه های عقلگرایی فزونی یافت و دنیای غرب تحت تاثیر فرهنگ دنیامحور شاهد پیشرفتهای گوناگون در حوزه های صنعتی گشت. دگرگونی های روی داده در اروپا که بعدها تاریخنگاران از مجموع رویدادهای فعلیت یافته با اصطلاح “انقلاب صنعتی” یاد کردند سبب افزایش رفاه اجتماعی و تخصصگرایی در جامعه ی انسانی گشت. در ارزیابی چگونگی ظهور انقلاب صنعتی آنچه که در نگاه نخست نمایان گشت نقش بارز زیرشاخه های علومی چون ریاضیات، فیزیک و شیمی بود. دانشمندان علوم تجربی (ریاضی، فیزیک و شیمی) با ابداعات خویش چهره ی جهان را دگرگون ساخته و زیربنای دوره ای نوین در تاریخ بشر را بنیان نهادند. به دلیل نقش برجسته ی علوم تجربی (ریاضی، فیزیک و شیمی) در ورود بشر به عصر مدرن واژه ی علم که تبلور موفقیت گذار از اخروی گرایی به عقل گرایی بود تنها بدین علوم اطلاق گردید و چارچوب خاص خویش را مبتنی بر شرط لازم قابل آزمایش بودن عناصر علمی و مشاهده گرایی در علوم نوین ترسیم نمود.

با گذر زمان و بروز دگرگونی های گسترده در حیات اجتماعی بشر، جامعه ی نوین تحت تاثیر آثار اجتماعی و روانی انقلاب صنعتی نیاز لزوم پاسخگویی به خواستهای جدید روح جمعی زائیده ی تغییر بافت عینی حیات بشری را احساس نمود و بایستگی تحلیل حیات ذهنی نوین جامعه در قالب علوم اجتماعی سبب بروز تغییر در تعریف واژه ی علم گشت. با اهمیت یافتن مفاهیم جامعه، اجتماع، تخصص، هویت، ملیت، ملت و دولت علومی چون جامعه شناسی، علوم سیاسی، تاریخ و … جایگاهی مهم در تحقیقات و نوشتارهای اصحاب تفکر و قلم یافت و شیوه های نوین تحقیق در حیات ذهنی بشر به منصه ی ظهور رسید.

علمی گشتن مباحث تاریخی و تبدیل تاریخنگاری از وقایع نویسی سنتی به شاخه ای از علوم انسانی در چارچوب این دگرگونی کلی فعلیت یافت و تاریخنگاری مدرن روش تحقیق و فلسفه ی نوین مختص خود را بسط داد.

ارنست بهنایم تاریخدان آلمانی و از بانیان دگرگونی در متدولوژی تاریخ، تاریخنگاری را در قامت علم تاریخ چنین تعریف می کند:

“علم تاریخ رویدادهای انسانی را در چارچوب زمان و مکان با تمسک به تجلی عینی حوادث مورد مداقه قرار داده و به تصویر می کشد.” (ولیدی توغان، 1985 ، ص7).

با مبنا قرار دادن تاریخ دانشگرا روش تحقیق نوین علم تاریخ تاریخنگاری را به چهار نوع تقسیم می نماید. از نگاه علم تاریخ، تاریخنگاری در چهار نوع ذیل قابل تحلیل می باشد:

تاریخنگاری روایی یا همان تاریخنگاری نقلی: این شیوه ی تاریخنگاری بدون توجه به ارزشگذاری فلسفی و یا هنجاری تنها به نقل و روایت حوادث تاریخی بسنده می کند. تاریخ هرودوت، اکثر منابع اسلامی،، تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر، داستانهای تاریخی مانند ایلیاد و ادیسه ی هومر را می توان نمونه هایی از این نوع تاریخنگاری دانست.

تاریخنگاری اخلاق محور با هدف آموزش: این شیوه ی تاریخنگاری با رویکرد ارزش گذاری و هنجاری هدف از نقل و نگارش تاریخ را آموزش آموزه های فلسفی در قالب نتایج اخلاقی پیگیری می کند. این گونه تاریخنگاری اکثراً بر شخصیتهای تاریخی تمرکز کرده و ویژگی های شخصی قهرمانان را برجسته می کند. کتابهای شرح احوال موجود در تاریخ اسلام، آثار تاریخی پولیبوس، تاکیتوس در دوران قبل از میلاد و تاریخ پلوتارکوس در یونان باستان نمونه هایی از این نوع تاریخنگاری می باشد.

تاریخنگاری نقدگرا یا همان تاریخنگاری تکوٌنی: این شیوه ی تاریخنگاری تلاش می کند حوادث تاریخی را در قالب پرسش “چرا و چگونه اینچنین شد؟” پاسخ داده و به نگارش درآورد. این نوع تاریخنگاری مختص تاریخنگاری مدرن می باشد و اکثر کتب تاریخی که پس از انقلاب صنعتی در دنیای غرب منتشر شده است در قالب این شیوه ی تاریخنگاری قابل تحلیل می باشد.

تاریخنگاری اجتماعی: این شیوه ی تاریخنگاری یافتن قانونهای پنهان موجود در پسِ حوادث تاریخی را هدف قرار داده و بدون ارزشگذاری حوادث تاریخی سعی در ارائه ی قانونی کلی موجود در تاریخ بشر را دارد. نگاه کارل مارکس و تاریخنگاران ماتریالیست به تاریخ، آثار کارل لامپرچت در تاریخ اقتصاد و آثار اشپینگلر نمونه هایی از این شیوه ی تاریخنگاری است.

در کنار این شیوه های کلی تاریخنگاری برخی از تاریخنگاران نیز سعی نموده اند که شیوه ی مختص خود را در آفرینش آثار تاریخی پیگیری نمایند. کتاب “بررسی تاریخ” از آرنولد توین بی نمونه ای از این تلاش است. توین بی در کتاب تاریخ خود سعی در بسط تئوری توسعه و تضعیف مدنیتهای در سیر تاریخ دارد. به اعتقاد توینبی هر مدنیتی دوره ای سینوسی وار در بازه ی زمانی سیصد سال سپری می کند که در این بازه ی زمانی تمامی مدنیتهای جهان پس از شکل یافتن شاهد رونق گشته و پس از رسیدن به نقطه ی عطف خود در سراشیبی سقوط تا مرحله ی اضمحلال پیش می روند و مدنیتهای ریشه دار در نقطه ی نزدیک به اضمحلال دگرباره در سربالایی رونق قرار می گیرند (توین بی، ج2، 1393ش).

چنانکه در سطور فوق ذکر گردید تاریخنگاری مدرن تلاش می کند که حوادث تاریخی را بستر پاسخ به پرسش چرایی و چگونگی حوادث تاریخی به نگارش درآورد. این نوع تاریخنگاری زائیده ی گذار علم از متافیزیک به عقل گرایی می باشد و اصول راسیونالیسم حاکم بر چارچوب کلی این شیوه ی تاریخنگاری است. در بخشهای آتی هنگام بحث در سیر تکون تاریخنگاری مدرن در ایران و عدم پایبندی تاریخنگاری پانفارسیستی به منطق تاریخ اکثر کتب تاریخی که به عنوان منبع تاریخ در ایران محسوب می شوند و از سوی تاریخنگاران مدرن ایرانی و وابسته به جهان بینی پانفارسیسم در چارچوب این شیوه به بوته ی نقد گذاشته خواهد شد.

…..

فلسفه ی تاریخ در بوته ی هستی شناسی

پیشرفتهای عینی بشر در چراجویی ذهنی منجر به افزایش نزدیکی علوم مختلف و تلاش برای ارائه ی چارچوبی مختلط از تحلیل های گوناگون گشت. مطالعه ی سیاست های اقتصادی کشورهای جهان در دهه های اخیر نشانگر این است که دیگر نگاه کلاسیک اقتصاد سوسیالیستی و یا اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد جایگاه خود را در سیاستهای اقتصادی دولتها از دست داده و دولتهای مختلف با رویکرد اقتصاد مختلط سعی در کنترل مکانیزمهای اقتصادی خویش دارند. به عنوان نمونه دولت آمریکا به عنوان کشوری پیرو سیاست اقتصادی بازار آزاد در حوزه های اقتصاد بخش عمومی مانند بیمه ی اجتماعی، آموزش رایگان و مکانهای عمومی از تئوریهای موجود در اقتصاد دولت محور سوسیالیستی مدد گرفته و کشوری مانند چین که خویشتن را پیرو اقتصاد سوسیالیستی می داند در افزایش بهره وری و کیفیت کالاهای خویش در تجارت بین الملل پایبند اصول اقتصاد رقابتی به عنوان جزئی از اقتصاد لیبرال می باشد. با مداقه در آثار نوین علوم انسانی شاهد ظهور این نگرش و متد در علومی دیگر چون جامعه شناسی، تاریخ و سیاست هستیم.

علم تاریخ در سیر تکوٌن خود بسان دیگر علوم و منتج از امر فطری بشر با سؤالاتی حول محور هدف از تاریخ هستی بشر، هدف از آفرینش انسان و تکامل مادی و معنوی آن مواجه گشته است. پاسخهایی که تاریخدانان به سؤالات مطرح شده در این موضوعات داده اند فلسفه ی تاریخ را شکل داده است و ذیل عنوان “تلقی تاریخی” ابراز گشته است.

در چارچوبی کلی تلقی تاریخی بر شش قسم تلقی تاریخی تئوکرات، تلقی تاریخی ماتریالیست، تلقی تاریخی پوزیتیویست، تلقی تاریخی ایده آلیست، تلقی تاریخی اکسپرسیونیست و تلقی تاریخی اومانیستی تحلیل می گردد که شمای کلی این تلقی تاریخی به شرح ذیل است:

تلقی تئوکرات: تلقی تئوکرات ارزشگذاری حیات جمعی بشر را در رابطه با حکمرانی الهی ارزشگذاری می کند. در جهان بینی تئوکراتیسم اسلامی حیاتی منطبق بر دستورات اسلام و در جهان بینی تئوکراتیسم مسیحی حیاتی منطبق بر آموزه های مسیح باید موضوع بحث بشر باشد و اداره ی جامعه تنها با آیین های دینی قابل تصور است و در غیر این صورت شیطان بر اداره ی جامعه مسلط خواهد شد. در نگاه تئوکراتها روحانیون دینی رابط خدا با انسان بوده و حاکم یک جامعه موظف به برقراری حکومت دینی است. در نگاه تاریخنگاران تئوکرات دین فاکتور اصلی و زیربنای فهم تاریخ است. آثار پاتراسچیمدت و آلفردفدر در دنیای مسیحیت و عمربن حنظله و محمدبن حسن شیبانی در تاریخ اسلام نمونه هایی از این نوع جهان بینی تاریخنگاری است.

تلقی ماتریالیستی: در نگاه طرفداران این تلقی، اراده ای که جهان را اداره می کند و بدان نظم می بخشد الهی و متافیزیکی نبوده و قوانینی علمی و منطقی در سیر تکامل بشر حاکم است و وظیفه ی اندیشمندان حوزه ی حیات بشر یافتن این قوانین تغییرناپذیر و ثابت می باشد. طرفداران این نگرش یافته های داروین در حوزه ی تکامل فیزیکی بشر و نگاه کارل مارکس به تاریخ را بنیان تاریخنگاری خویش قرار می دهند.

تلقی پوزیتیویستی: مکتب پوزیتیویسم که برخاسته از اندیشه ی آگوست کنت می باشد بسان تلقی ماتریالیسم تاریخی مخالف جهان بینی تئوکراتیک مبنی بر اداره ی الهی حکومت و جامعه می باشد اما تفاوت های عمده ای با نگاه ماتریالیسم تاریخی دارد. پوزیتیویسم تحت تاثیر مفهوم علم در علوم تجربی (ریاضی، فیزیک و شیمی) یعنی علومی که استنتاج نتیجه در آنها منوط به قابل مشاهده و قابل آزمایش بودن می باشد پدیدار گشته است. در نگاه پوزیتیویسم استدلال استقرائی چونانکه در علوم ریاضی محور مورد استفاده قرار می گیرد در علوم انسانی همچون جامعه شناسی نیز قابل انطباق است. این نگاه علیرغم انکار تئوکراتیسم تفاوتهای عمده ای با تلقی ماتریالیستی دارد که امکان همپوشانی میان آنها را غیرممکن ساخته است. در نگاه تلقی پوزیتیویستی تمدنهای بشری تحت تاثیر روانشناسی اجتماعی متغیر است، شرایط توسعه و رکود میان تاریخ مدنیت و تمدنهای گوناگون را تنها به شکلی عمومی می توان مقایسه کرد، شرایط فردی وابسته شرایط جمعی بوده و هویت فردی زائیده ی هویت جمعی است و تاریخ تنها زمانی می تواند به عنوان یک علم مطرح گردد که در تلاش برای یافتن چرایی و عوامل بروز حوادث تاریخی باشد.

تلقی ایده‌آلیست (آرمانگرا): در نگاه این تلقی، تاریخ بشر عبارت از تاریخ تکامل ملتها بر بنیان ایده است. این جهان بینی که برگرفته از اندیشه های کانت، فیخته و شیللر است و ماده را ابزاری در دستان روح تلقی می کند و آنچه که در سیر تاریخ ثابت است حرکت روح اجتماع است. این تلقی از تاریخ در اندیشه ی افلاطون، کانت و فیخته حالتی سوبژکتیو و در اندیشه ی ارسطو، شیللر و هگل حالتی ابژکتیو به خود می گیرد.

تلقی اکسپرسیونیستی: این تلقی از تاریخ که ملهم از مکتب اکسپرسیونیسم در هنر است توسط لئوفروبئنیوس و اسوالداسپینگلر مطرح گشته است. در نگاه تاریخنگاران اکسپرسیونیست، تاریخ، واسطه ای برای فهم جریان طبیعی حیات آدمی است. بدین جهت تاریخنگاری باید به جای وقایع نگاری های قدیمی و کتابهای تاریخ، داستان های تاریخی و تاریخ شفاهی را به عنوان منابع خود استفاده کند.

تلقی اومانیستی: این تلقی برگرفته از آثار هردر و هرمان لوتز می باشد. در نگاه تلقی اومانیستی از تاریخ انسان موجودی است که برای حاکم گشتن بر طبیعت آفریده شده است، انسانیتی فرای افراد، ملتها و نژادها وجود دارد که در تقابل با طبیعت معنا می یابد. در تاریخ تمامی ملتها و تمدنها علیرغم وجود سیری متفاوت باید مفهوم انسان مورد مداقه قرار گیرد.

….

چارچوب کلی تاریخنگاری مدرن در ایران

چنانکه در سطور فوق اشاره گردید مشخصه ی اصلی تاریخنگاری مدرن نگارش تاریخ با رویکرد پرسشگر می باشد. تاریخنگاران مدرن تلاش نموده اند که حوادث تاریخی را در پاسخ به پرسش چرا و چگونه بررسی کنند. در مقابل تاریخنگاران مدرن تاریخنگاران پیشامدرن تنها به نقل حوادث بسنده کرده بودند. مدرنیسم مفهومی فراگیر می باشد که در بخشهای مختلف حیات بشر تاثیر خود را به جای گذارده است. هنگامی که از مدرنیسم در سیستم حکومتی بحث می شود منظور اداره ی جامعه با سیستم اداری قانونگذار، مجریه و قضائیه ی مستقل از یکدیگر است. مدرنیسم در قامت حکومتداری گذار از حکومت یک شخص به حکومت قانون در سایه ی مجالس قانونگذاری است. مدرنیسم در امر آموزش، ظهور آموزش نوین در مدارس و سلب مسئولیت آموزش جامعه توسط روحانیون دینی در مراکز دینی می باشد.

ریشه های ظهور مدرنیسم در ایران در دوران قاجار پایه گذاری گردید و نخستین ایرانیان توسط عباس میرزا راهی فرانسه گردیدند تا علوم نوین را فراگرفته و به ایران منتقل نمایند و ارتش در دوران عباس میرزا شاهد نوسازی هایی متناسب با تکنولوژی های نو گردید. مدرنیسمی که در زمان قاجاریه آغاز گردید از سوی برخی حاکمان حمایت گشت و هژمونی آن از بالا به پائین بود. آنچه که در تاریخ سیاسی ایران عینیت مدرنیسم را رسمیت می بخشد پیروزی انقلاب مشروطه و تاسیس مجلس ملی در ایران بود. بدین جهت تاریخ تاسیس مجلس ملی در ایران را می توان آغاز مدرنیسم رسمی در ایران دانست که هژمونی آن از پایین به بالا بود. آنچه که پس از انقلاب مشروطیت در تاریخنگاری ایران روی  داد بازخوانی گذشته ی ایران با رویکرد پرسشگر چرا و چگونه با پاسخ ترک ستیزی و برتری جوئی فارسی تحت تاثیر سیاستمداران کشورهایی بود که فارسیزدگی ایران را حافظ منافع اقتصادی خود  می دیدند. مطالعه ی کتابهای منتشره با متد تاریخنگاری مدرن نشانگر آن است که متاسفانه غالب تاریخنگاران ایرانی به صداقت قلم و علم پایبند نبوده و با سفارشهای نهادهای قدرت اقدام به بازخوانی تاریخ گذشته منطبق با اهداف امپریالیسم نموده اند.

دکتر محمدحسن رجبی در مقاله ای با عنوان “ما و تاریخنگاری جدید” در این خصوص چنین می نویسد:

“نخستین نقد جدی بر تاریخنگاری سنتی ایران را میرزافتحعلی آخوندزاده در شرحی با عنوان «ایرادات در نقد روضه‌الصفای ناصری» نوشت و پس از او میرزا آقاخان کرمانی در «آئینه سکندری»، شیوه‌ی تاریخنگاری علمی را شرح داد و هدف تاریخنگاری حقیقی را احیای ملت‌ها، سعادت اقوام و ترقی جامعه برشمرد. … ولتر فیلسوف فرانسوی حدود یکصدسال پیش از هموطن خود کنت دوگوبینو می‌زیست و نظریه معروفش را درباره تاریخ ارائه کرد که طرفداران زیادی نیز داشت، ولی اندیشه‌های سیاسی وی و مونتسکیو در مطبوعات عصر مشروطه نمود یافت؛ شاید از آن رو که پس از یک دوره استبداد و خفقان سیاسی در کشور، فضای باز سیاسی پس از مشروطه بیشتر مناسب گفتمان آن دو اندیشمند اروپایی بود تا اندیشه و نظریه تاریخی گوبینو. اما نظریه تاریخی گوبینو نه تنها در فرانسه بلکه در آلمان و حتی انگلستان هواداران فراوانی یافت و متجددان ایرانی نظیر میرزا فتحعلی آخوندزاده و شاهزاده جلال‌الدین میرزا قاجار و میرزا آقاخان کرمانی که معاصر او بودند و حتی برخی با وی دوستی و مراوده‌ی نزدیک داشتند  تحت ت‍أثیر او بودند؛ چون گوبینو چندین سال وزیرمختار فرانسه در ایران بود و از نزدیک با بزرگان و اهل فرهنگ ایران ارتباط داشت. گوبینو منادی اندیشه برتری نژاد آریایی بود و موج تازه‌ای از احساسات نژادی و قومی را در اروپا پدید آورد. هر چند ناسیونالیسم اروپایی، جریانی درون‌زا و معلول شرایط تاریخی ـ سیاسی اروپای قرن نوزدهم بود و به برتری یکی از اقوام فرنگ بر سایر اقوام و یا برتری نژاد اروپایی بر سایر نژادها تأکید می‌ورزید و به اقتدار سیاسی ـ نظامی دولت‌های اروپایی و توسعه امپراتوری و تصرف مستعمرات انجامید، ولی ناسیونالیسم ایرانی، جریانی خارجی و کاملا اقتباسی بود؛ بدین معنی که نه ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران داشت و نه معلول شرایط سیاسی ـ اجتماعی زمانه خود بود، بلکه صرفا امری ذوقی و احساسی به شمار می‌رفت و به ‌صورت احساسات شدید رمانتیک برخی متجددان ایران نسبت به آیین و فرهنگ و تمدن ایران باستان و تحقیر اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامی و برتری نژاد آریایی بر نژاد سامی نمودار شد که می‌توان آن را “ناسیونالیسم رمانتیک” نامید. رساله “مکتوبات کمال‌الدوله به جلال‌الدوله” اثر میرزا فتحعلی آخوندزاده، “نامه خسروان” جلال‌الدین میرزا قاجار و «نامه باستان» میرزا آقاخان کرمانی که همگی متعلق به نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی – نیمه دوم قرن سیزدهم هجری-  هستند، نمونه‌هایی از تاریخنگاری و تاریخنگری و ادبیات ناسیونالیست‌های ایرانی است که تداوم آن را در آثار شعرای عصر مشروطه مانند عارف قزوینی، فرخی یزدی، میرزاده عشقی و ملک‌الشعرای بهار و نیز مورخان نسل مشروطه و بعد از آن همچون مشیرالدوله، پورداود، ذبیح بهروز و کسروی به وضوح می‌توان دید.” (رجبی، ماهنامه سوره، ش: 48-49 ص:229).

دکتر علی محمد طرفداری در مقاله ی “اوهام تاریخی مقدس”  در خصوص چگونگی شروع تاریخنگاری مدرن در ایران چنین می نویسد:

“در گسترش ملی‌گرایی در طول دوران قاجار، مقطع مشروطه‌خواهی و به دنبال آن دوره‌ی استقرار نظام مشروطه در ایران از جایگاه برجسته‌ای برخوردار است؛ زیرا که با پیروزی انقلاب مشروطیت دوره‌ی جدیدی از تثبیت جریان تجددخواهی و مظاهر اندیشه‌ی ناسیونالیسم در نظام سیاسی ایران آغاز شد و به علاوه، طی سال‌های بعد از پیروزی انقلاب مشروطه و به دنبال تحولاتی که در نهایت به قدرت‌گیری رضاخان و بر تخت سلطنت نشاندن وی انجامید، تلاش قدرت‌های اروپایی مسیحی- یهودی برای رواج قوم‌گرایی، برجسته کردن قوم فارس، به نابودی کشاندن اقوام غیرفارس طی قتل‌عام‌های قبایل و عشایر ایران‌زمین به وسیله‌ی ارتش رضا خان، تاریخ‌سازی و رواج گذشته‌پرستی و تضعیف باورهای اسلامی، همگی تحت لوای ایجاد ثبات و اقتدار و امنیت ملی و تأسیس دولت مدرن و کسب وحدت ملی، موجب مطرح کردن هرچه بیش‌تر و وسیع‌تر ایدئولوژی ناسیونالیسم و بخصوص “ناسیونالیسم احیاگر” و سپس باستان گرا در فضای سیاسی و فرهنگی ایران آن عهد شد.” (دکتر علی محمد طرفداری، ماهنامه سوره، ش:50-51 ص:219).

چنانکه از سخنان این دو استاد تاریخ در ایران برمی آید مشخصه ی بارز تاریخنگاری مدرن ایران آریاگرایی تحت تاثیر قدرتهای خارجی  قرار گرفتنش بود. به دلیل وجود این حقیقت برخی از تاریخنگاران اسلامی و پیروان تشیع سیاسی سعی در القای این امر داشته اند که آریاگرایی در این دوره تنها مختص به گروههای دانشگاهی و فارغ التحصیلان ایرانی دانشگاههی غرب بود. حال آنکه مطالعه ی گفتار و عمل سیاسی روحانیون شیعه در اواخر دوره ی قاجار نشانگر این است که روحانیون شیعه در باستان گرایی آریایی گوی سبقت از دانشگاهیان پانفارسیست ربود و مساجد را جولانگاه تبیین تمدن باستان آریایی نموده بودند. این روحانیون که به دلیل آنکه در کتابهای تاریخ، منابع اسلامی و اسناد مختلف تاریخی نشانه های تمدن ایران آریایی را نمی یافتند بالاجبار با هزینه ی دولت انگلستان راهی هندوستان گشته و در مراکز زرتشتی در دوره های آموزش تمدن آریایی شرکت می کردند. نمونه ی بارز این روحانیون حاجی میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین می باشد.

حاجی میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین از خطبای مشهور اواخر دوره ی قاجار بود. وی در وعظهای خود در مساجد گوناگون ایران به حکومت قاجار تاخته و خواستار احیای تمدن باستان آریایی بود. مهدی ملک زاده نویسنده ی تاریخ انقلاب مشروطیت ایران که هم اکنون کتاب وی از منابع مهم تاریخ مشروطه محسوب می شود فرزند وی می باشد. مطالعه ی حیات وی نشان می دهد که وی در بیست و دو سالگی با حمایتهای مالی انگلستان راهی هندوستان گشته و در مراکز زرتشتی آموزش دیده و سپس به ایران منتقل می گردد. وی پس از بازگشت به ایران به همراه یحیی دولت آبادی انجمنی سری با عنوان “انجمن باغ میکده” را تاسیس می کند که از سوی زرتشتیان هندوستان حمایت مالی می گشت. هدف این انجمن، ترویج آریاگرایی با استفاده از منابع تشیع بود.

مهدی ملک زاده فرزند وی در کتاب “زندگانی ملک المتکلمین” که در خصوص حیات پدر خویش نوشته است در این خصوص چنین می نویسد:

“به سبب نارضایی پارسیان هند از قاجاریان، پارسیان از نهضت مشروطیت پشتیبانی کردند و هنگامی که ملک المتکلمین (متوفی ۱۳۲۶) در ۱۲۹۹ به هند رفت، با استقبال گرم پارسیان هند روبرو شد و وی آنان را به بازگشت به ایران و سرمایه گذاری در آن تشویق کرد.” (ملک زاده، ، ۱۳۲۵ش، ص۱۸ـ۱۹).

مطالعه ی اواخر دوره‌ی قاجار نشان می‌دهد که بسیاری از جریانهای باستانگرا و ضد تُرک در ایران از سوی پارسیان هند حمایت مادی و معنوی می شدند. نمود بارز این امر فعالیتهای جاسوس مشهور انگلستان اردشیر جی رپورتر در ایران بود. تاثیر فعالیتهای آن دوران را به صورتی بارز می توان در اندیشه ی فعلی حاکمان ایران و مسئولان تراز اول جمهوری اسلامی ایران نیز دید. چنانکه دکتر حسن روحانی رئیس جمهور فعلی جمهوری اسلامی ایران در سفری که دو سال پیش به کشور تاجیکستان داشت در خصوص پارسیان این سخنان را بر زبان راند.

“ایرانیان چون در میان تاجیکان سخن می‌گویند، گویی در خانه خویش سخن می‌گویند. تاجیکستان به عنوان یک دولت مستقل پاره تن تمدن و فرهنگ ایران است و ایران فرهنگی بسی فراخ‌تر از ایران سیاسی است. ایران فرهنگی یک معنای تاریخی دارد که مرز آن نه حصارها و سیم‌های خاردار نظامی که ابیات و مصراع‌های زبان فارسی است یعنی هر کس که به زبان فارسی سخن بگوید و زبان حافظ، سعدی، رودکی، فردوسی و مولوی را بفهمد، شهروند افتخاری ایران محسوب می‌شود و فرق نمی‌کند که تبعه کدام دولت باشد؛ چه تاجیکستان، چه افغانستان چه ایران. اینکه پارسی را چه بنامد، آن را زبان تاجیکی یا دری یا فارسی بخواند؛ هر آشنای زبان فارسی، ایرانی است. زبان فارسی اما فقط قصیده، غزل، ترانه و ترنم نیست بلکه زبان فارسی یک عامل مهم حیات سیاسی و اجتماعی مردم ما در این منطقه از جهان است و سخنوران فارسی زبان هم فقط ناظم کلمات زیبا نبوده‌اند.

گفته‌اند که شعر حکمت است و سیاست هم اوج حکمت است چون سیاست نه به معنای فن اقتدارگرایی که به معنای علم تدبیر و نماد اعتدال و دولت عقل باشد، اتمام حکمت است. این تعریف از سیاست در حکمت ایرانی و اسلامی بی سابقه نیست و حکمای ما از قدیم سیاست را علم تدبیر می‌دانستند و سیاستمدار را مردم حکیم؛ نهاد وزارت در ادب و فرهنگ پارسی نهاد حکمت بوده نه زور و قهر حتی اگر سلاطین نماد قهر و غلبه بودند. و به مدد علم و عقل و اعتدال آنان بوده که در سیاست کهن جایی برای عدالت مانده بود. در همین جهان اسلام گرچه خلافت به سلاطین اموی و عباسی رسید که به شمشیر سربازان و تدبیر پارسیان ، خلافت آنان استوار بود پارسیان در آن دوران نماد عقل و تدبیر و سیاست بودند. آنان از هر نوع افراط و تفریط برحذر بودند و اگر با شاهان و خلفای وقت همکاری می کردند برای حفظ عقل و مصلحت بود. این چه رازی در زبان پارسی است که پارسیان را به جای سپه سالاری به سوی دیوان و دولت عقل رهنمون می کرد؟ عامل اول ادب پارسی، ادب «رواداری» است، سال هاست که از زبان حافظ میخوانیم که «آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا» و این سخن قبل از پدیدار شدن جان لاک و ژان ژاک روسو بیان شده است. این جوهر اندیشه سیاسی ایرانی – اسلامی است که در اوج استبداد حاکم بر فارس آن روز بیان شده است. یران با کمال سخاوت کاملا آماده است در همه زمینه های علمی و فناوری با دوستان و همسایگان به ویژه با کشور همزبان و هم تمدن، یار و دوست دیرین تاجیکستان همکاری کند. ما بخش های یک ساختمان بلند تمدنی هستیم که بخشی از این ساختمان را ایران می نامیم و بخشی دیگر را تاجیکستان و افغانستان لقب می دهیم و حتی در بخش بزرگی از شبه قاره هند و در بخشی از آسیای مرکزی ما تمدن واحد را از گذشته می یابیم و می بینیم. امروز کاملا آماده ایم تا در همه زمینه های فرهنگی، اقتصادی، گردشگری، سیاسی و امنیتی در کنار ملت بزرگ و عزیز تاجیکستان باشیم و خواهیم بود.” (سایت ریاست جمهوری ایران، شماره خبر: 80736 ).

تلاش تاریخنگاری پانفارسیسم در اواخر دوره ی قاجار مبتنی بر تغییر هویت مفهومی لفظ “ایران” از مفهومی جغرافیایی که هیچگونه بار نژادی و قومی نداشت به مفهومی با بار نژادی و قومی بود. مطالعه ی منابع تاریخی پیش از تاریخنگاری مدرن در ایران بیانگر این حقیقت است که هیچ گاه ایران مفهومی با بار قومی و نژادی نبوده است.

حسین آبا دیان در مقاله ی “مؤلفه‌های هویت ملی در برخی آثار مکتوب نیمه ی نخست دوره ی قاجار” چنین می نویسد:

“جغرافیای ایران در قالب واژه هایی مثل مرز، دارالمرزه، ثغر، واسطه، سامان و سرحد تعریف می شد، هرچند نشانی در دست نداریم تا اثبات کنیم به کاربرندگان این واژه ها تلقی مشخصی از مفهوم جغرافیای سیاسی داشته اند. چنین واژه هایی در دیوان های اشعار، در تاریخنگاری ها و در احکام و فتواهای فقهی نیز راه یافته است. برای مثال شیخ جعفر کاشف الغطا هنگام صادر کردن یکی از احکام جهادی خود اهالی ایران را سکنه ی عراق، فارس، آذربایجان و خراسان خواند و از آن ها خواست به جهاد علیه کفار برخیزند و شمشیرها را برای حفظ اسلام از نیام برآورند و بدانند که مقتول ثغور آذربایجان در دفاع در برابر اهل کفر و طغییان برای حفظ اسلام و مسلمین و حراست ناموس مؤمنات و مؤمنین مانند شهدای کربلاست.” (آبادیان، پاییز 1388ش، ص5).

مهمترین عینیت این تلاش در سند شماره‌ی 41749 وزارت امورخارجه مورخه 1313/10/3 مشهود می باشد. این سند رسمی که به تمامی سفارتخانه‌های ایران در تاریخ مذکور ارسال شده بود تاکید می کند که پارس بخش کوچکی از ایران بود و باید از این پس جهت انطباق با مفهوم نژاد آریایی ایران با هویت آریایی به جهانیان شناسانده شود. آقای رضا مرادی غیاث آبادی از جمله تاریخنگاران ایرانی است که تحقیقات ارزشمندی در این خصوص داشته و در کتاب “ایران چیست؟ طرح مسئله پیرامون نام‌های آریا، ایران و فارس” خود به بسط این حقیقت پرداخته است. ایشان در این کتاب پژوهشی پیرامون واژه‌های ایران، پارس و آریا انجام داده است و به مطالعه نام ایران و پارس در اسناد شرق باستان، هخامنشی،‌ اوستای کهن، شاهنامه و تاریخ نامه‌های یونانی و رومی پرداخته و در ادامه معنای این دو نام را شرح داده،‌ مفهوم‌های امروزی نام‌های ایران و پارس را بررسی کرده و ناآگاهی و کمبود اطلاعات پیرامون معانی و مفاهیم نام‌های مورد پیوند با آریا، ایران و فارس که منجر به استفاده‌های نادرست از بخش مفهوم این نام‌ها می‌شود را مورد تحلیل قرار داده است.

چنانکه از مطالب این بخش برمی آید تاریخنگاری مدرن ایران بر دو محور آریاگرایی و تغییر هویت مفهومی ایران با حمایتهای دولت انگلستان و به دست روحانیون شیعی و دانشگاهیان غرب دیده ی ایرانی بنیان نهاده شده است. در بخش آتی نوشتار به سیر تاریخی این نوع تاریخنگاری و تاریخنگاران منتسب بدین نگرش خواهیم پرداخت.

….

تاریخنگاری پان فارسیسم و مصادره به مطلوب متد تاریخنگاری مدرن

چنانکه در بخش نخست نوشتار بیان گردید ویژگی تاریخنگاری مدرن رویکرد پرسشگونه ی آن به حوادث تاریخی بر مبنای پرسش “چرا و چگونه؟” می باشد. تاریخنگاری مدرن ایران با رویکرد پانفارسیستی با مصادره به مطلوب این گونه ی تاریخنگاری تاریخ ایران را بر مبنای برتری جوئی آریایی نگاشته و وجه مشترک سه جریان اصلی تاریخنگاری در ایران گردید. تاریخنگاری پانفارسیستی در ایران در بدو آفرینش خویش بر سه محور سکولاریسم آریایی، تشیع آریایی و سوسیالیسم آریایی به بازخوانی حوادث تاریخی گذشته ی ایران پرداخت و در پاسخ به پرسش چرایی این حوادث با استناد به منابع دروغین و بعضاً آفریده شده ترکان و اعراب را دشمنان قسم خورده ی ایران نمایاند. از آنجایی که بحث نوشتار حاضر تاریخنگاری در ایران می باشد به جای تبیین رویکرد جریانهای سیاسی و نشریات پانفارسیست تنها تاریخنگاران پان‌فارسیست ایران که دارای کتب تاریخی با شیوه ی نگارش مدرن می‌باشند در سطور ذیل بررسی خواهد شد.

تاریخنگاری لیبرالیسم-سکولاریسم آریایی محور: تاریخنگاری سکولاریسم آریایی که بعدها توانست با تشکیل دولت رضاخان مراکز قدرت و ثروت را در ایران به چنگ آورد با تلاشهای کنت دوگوبینو تاریخدان فرانسوی هوادار برتری نژاد آریا نخستین آثار خویش را در اواخر دوره ی قاجار در ایران منتشر نمود. نخستین نگارش های این گونه ی تاریخنگاری در ایران که در برخی موارد به توصیه ی کنت دوگوبینو وزیر مختار وقت دولت فرانسه در ایران نگاشته شد آثار جلال الدین میرزا قاجار و میرزا عبدالحسین آقاخان کرمانی در باب تاریخ باستان ایران و تمدن آریایی بود. میرزا آقاخان کرمانی در آثار رضوان، جنگ هفتاد و دو ملت، انشاءالله و ماشاءالله، نامه باستان یا سالارنامه، آیین سخنوری یا نامه سخن، آئینه سکندری یا تاریخ باستان، سه مکتوب، رساله صد خطابه، تکوین و تشریع و هشت بهشت خود به خصوص در کتابهای آئینه  سکندری، نامه باستان و سه مکتوب به مدح تمدن آریایی می پردازد و سعی در بازتعریف گذشته ی ایران با رویکرد نژادی دارد. همین سیر را در کتاب “نامه خسروان” اثر جلال الدین میرزا قاجار مشاهده می گردد. میراثداران این دو تاریخنگار اواخر قاجار در دوران نوین ایران عرب ستیزی، تائید آسیمیلاسیون گروههای غیرفارس موجود در ایران، نابودی هویت های غیر آریایی، زرتشت گرایی در برابر اسلام و توجیه فارسیزه کردن ایران را مبنای فعالیتهای خود قرار دادند. اما آنچه سبب بهت و حیرت تاریخدانان بیطرف گردید نحوه ی نگارش کتابهای جلال الدین میرزا قاجار و میرزا آقاخان کرمانی بود. چراکه علیرغم اینکه کتابهای تاریخ این دو شخص تاثیری شگرف در تاریخنگاری مدرن ایران داشت اما از هرگونه توجیه علمی، تمسک به متد تاریخنگاری مدرن و ارجاع به منابع تاریخی مستدل و مرسوم تهی بود و تنها در خوشبینانه ترین حالت تصورات شاعرانه ی یک فرد از گذشته ای دیرین را به تصویر می کشید. ناظم‌الاسلام کرمانی با نگارش کتاب تاریخ بیداری ایرانیان، حسن پیرنیا با نگارش کتاب تاریخ ایران باستان، محمدعلی فروغی با نگارش کتابهای تاریخ مختصر ایران، تاریخ ایران قدیم و تاریخ ساسانیان، سعید نفیسی با کتابهای تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، تاریخ اجتماعی دوران پیش از تاریخ و آغاز تاریخ و  تاریخ تمدن ایران ساسانی و عباس اقبال آشتیانی با نگارش کتب تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت، تاریخ ایران بعد از اسلام و تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه از جمله تاریخنگارانی هستند که با تاسی به رویکرد میرزا آقاخان کرمانی و جلال الدین میرزا به بازتعریف گذشته ی ایران با رویکرد برتری نژادی و مبتنی بر آریاگرائی پرداخته اند.

تاریخنگاری تشیعگرای آریایی محور: مذهب تشیع که از جمله مذاهب مهم اسلامی محسوب می شود در بطن خویش دارای آثاری در حوزه ی تاریخنگاری است که با حضور منسوبین سرویس جاسوسی انگلستان در ایران در اواخر دوره ی قاجار رویکردی ایران محور و باستانگرا به خود گرفت. بسیاری از روحانیون شیعه ی ایرانی در دوره ی قاجار از سوی دولت انگلستان حمایت گشته و نظریه ی ولایت فقیه که هم اکنون تئوری سیاسی حاکم بر اقتدار ایران محسوب می شود در دوره ی قاجاریه نش ونمو تئوریک به خود دید. تاریخنگاری تشیع نقطه ی آغازین خویش را کتاب الدیات، در قانون جزای اسلام و مصحف فاطمه که به وسیله حضرت علی برای همسرش فاطمه صدیقه (ع) نوشته شد، می داند. پس از وفات حضرت علی تاریخنگاری شیعه با آثار عبیدالله بن ابی رافع، سلیم بن قیس هلالی و  اصبغ بن نباته مجاشعی آغاز شد و با کتاب تاریخ الحرکات الشیعیة فی الکوفه تألیف ابو مخنف لوط بن یحیی (م 157 ق) توانست چارچوبی مدون را برای خویش ترسیم نماید. ابو مخنف با سی  و دو تالیف خویش با نام های تاب المغازی، السقیفه، الرده، فتوح‌الاسلام، فتوح‌العراق، فتوح خراسان، الشوری، مقتل عثمان، الجمل، صفین، النهروان، الحکمین، الغارات، مقتل امیرالمؤمنین علی (ع)، مقتل‌الحسن، مقتل‌الحسین، مقتل حجر بن عدی، اخبار زیاد، اخبار المختار بن ابی عبیدة الثقفی آخذالثار، مصعب بن الزبیر والعراق، اخبار الحجاج، اخبار محمد بن ابی بکر، اخبار ابن الحنفیه، الخوارج والمهلب، الازارقه و کتاب خطبة الزهراء بنیان سنت تاریخنگاری تشیع را مستحکم کرد و بسیاری از نوشتارهای آتی روحانیون شیعه به تاسی از کتابهای وی به نگارش درآمد. یکی دیگر از پیش-آهنگان تاریخ نگاری در اسلام، ابوالفضل نصر بن مزاحم بن سیار منقری تمیمی کوفی (م 212 ق) است که شیعی مذهب بوده و آثارش از منابع اصلی تاریخ تشیع به شمار می آید. تأ لیفات عمده او عبارت از الغارات، الجمل، مقتل‌الحسین، اخبار المختار الثقفی، المناقب، وقعة صفین، النهروان و اخبار محمد بن ابراهیم و ابی السرایا می باشد. از دیگر مورخان تاریخ تشیع که با رویکرد انترناسیونالیسم اسلامی و دوری جستن از هرگونه ملی گرایی سعی در نگارش تاریخ تشیع نموده اند می‌توان بدین افراد اشاره کرد:  حمد بن اعثم کوفی (م 314ق) مصنف دو کتاب الفتوح در تاریخ فتوحات اسلام تا عهد هارون الرشید و تاریخ در شرح وقایع عصر مأمون تا مقتدر عباسی، ابو جعفر علی بن الحسین معروف به صدوق و ابن بابویه قمی (م 329ق) مصنف کتاب عیون اخبار الرضا، امالی، اکمال‌الدین، معانی‌الاخبار، الرضا، امالی، معانی‌الاخبار، کتاب التوحید و ده ها کتاب دیگر در حدیث و کلام و فقه،, محمد بن عمر کشی (م 340ق) صاحب کتاب رجال و شیخ مفید (م 413ق) از بنیانگذاران فقه و مؤلف احوال ائمه و فضائل عزاداری شهدای طف کتاب ارشاد و احمد بن علی نجاشی کوفی صاحب کتاب رجال و کتاب الکوفه و شیخ الطائفه ابو جعفر محمد (م 460ق) فرزند حسن معروف به شیخ طوسی مصنف کتاب الرجال و کتاب الغیبة و فهرست کتب الشیعة و اسماء المصنفین و کتاب المفصح فیالامامة و مقتل الحسین و اخبار مختار و کتابهای دیگر در حدیث و تاریخ و فقه و کلام و رجال , نه تنها اصول عقاید و شعارهای شیعه اثنا عشری را مشخص نمودند بلکه محور تاریخنویسی شیعه را هم استوار کردند. (مشایخ فریدنی، 1377ش، ص 393).

مذهب تشیع با باور بدین امر که حکومت اسلامی پس از وفات حضرت محمد با استناد به حادثه ی غدیرخم و آخرین سفر حج پیامبر اکرم حق حضرت علی بود که دیگر صحابه با نیات دنیامحور خویش این حق را از حضرت علی سلب نمودند نخستین اختلاف میان مسلمانان در تاریخ اسلامی محسوب می شود. اما آنچه که در تاریخنگاری تشیع به خصوص در دوران میانه مشهود بود عدم وجود ملی گرایی به خصوص نبود امری در قامت ایران محوری بود. چونانکه بسیاری از تاریخنگاران تشیع علیرغم آنکه زبانهای مادری گوناگونی داشتند کتابهای خود را به زبان عربی که به نوعی زبان اسلام تلقی می شد، نوشتند.

اما با ورود نیروهای غربی به خصوص جاسوسان انگلستان به ایران و فعال شدن تشکلهای فراماسونری به مرکزیت لژ بزرگ لندن سیر تکوینی علوم حوزوی تشیع تغییر یافته و در راستای منافع دولت بریتانیای کبیر از مسیر اصلی خود خارج گشت. اسماعیل رائین در کتاب “فراموشخانه و فراماسونری در ایران” هنگام بحث از فعالیتهای فراماسونری به مرکزیت لژ بزرگ لندن و اعضای این تشکل نام برخی از روحانیون شیعی را ذکر می کند که بسیاری از آنها از امامان جمعه ی وقت بودند. بسیاری از جاسوسان انگلستان که در اواخر دوره ی قاجار راهی ایران گشتند و در چرایی فعالیتهای آنان در بخش بعدی سخن خواهیم گفت از زرتشتیان هند بودند که توسط کمپانی هند شرقی انگلیس حمایت مالی می شدند. جاسوسان انگلیس با بهره-گیری از مطالعات و کتب منتشره توسط شرق شناسان و اساتید کالج سلطنتی انگلستان انترناسیونالیسم تشیع را به تشیع آریایی با محوریت ایران تبدیل کردند و آنچه که امروزه فهم روحانیون تشیع از تاریخ شیعه را رقم می زند منابع برجسته گشته توسط شرق شناسان انگلستان می باشد. به عنوان نمونه سید محمد خامنه ای برادر بزرگتر آیت الله سیدعلی خامنه ای و رئیس مرکز حکمت ملاصدرا در خصوص تاریخ ایران باستان چنین اظهار نظر می کند: “کورش و فرزندش توحید را گسترش دادند.” (خامنه ای، سایت مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1/5/1392ش). شرق شناسان انگلستان جهت بازتعریف تاریخ تشیع در ایران بدون استفاده از کتابهایی که نام برخی از آنان در سطور فوق ذکر گشت و ماهیتی انترناسیونالیست داشت برخی کتب نگارش یافته که در آن به بهانه ی حمایت از ائمه ی شیعه بارقه های عرب ستیزی به چشم میخورد برجسته گشت و در اواخر دوره ی قاجار نظریه ی ولایت فقیه با منبع قرار دادن کتاب عمربن حنظله پا در وادی بحثهای علمای شیعه گذاشت. اکثر کتبی که امروزه در حوزه های علمیه ی ایران تدریس می‌شود درصدد تلقین پاراگراف ذیل است که به صراحت در اکثر کتب مربوط به تاریخنگاری تشیع نگاشته شده است. “تاریخ نویسی و به طور کلی تأ لیف کتاب در اسلام به وسیله شیعیان آغاز گردید. صحابه و تابعین از صدر اسلام، اخبار مربوط به سنت و سیره و اقوال و افعال و معجزات رسول اکرم (ص) و شرح احوال نیاکان و قبیله او و اخبار کعبه و مکه و احوال اولاد و اهل بیت و اصحاب و کاتبان وحی و مشاوران و سرداران و خادمان آن حضرت را برای هم روایت میکردند و این کار را از مقوله عبادت و حفظ شعائر دین میشمردند. تاریخ نگاری را عمده موالی شیعه که غالبا ایرانی نژاد بودند آغاز کردند.” (مشایخ فریدنی، 1377ش، ص 393).

تشیع گرایان آریاپرست حول محور نهضت شعوبیه گردهم آمدند و آنچه که امروز چارچوب تئوریک جمهوری اسلامی ایران به خصوص سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران را تشکیل داده و انسان ایرانی وابسته بدین مراکز را مسخ در خویش می-نماید چیزی جز شعوبیگری نیست و هیچگونه ارتباطی با مضامین اسلامی که کتب تاریخی صدر اسلام بدانها اشاره میکند ندارد. تشیعگرایی آریاپرست نخستین تلاشهای تاریخنگاری تشیع را با تاکید بر قومیت نگارنده چنین بیان می کند:

“نخستین دانشمند مسلمان که تاریخ اسلام را به تفصیل جمع آوری کرد و نخستین کتاب معتبر را به نام السیرة النبویة در احوال پیغمبر و نیاکان او و اخبار بعثت و غزوات تأ لیف کرد، مردی شیعی مذهب و ایرانی تبار به نام محمد بن اسحاق بن یسار مطلبی (م 151 ق ) بود و هرکس که بعد از او در سیره و مغازی، کتابی تأ لیف کرده مدیون اوست .اصل این کتاب به طور کامل در دست نیست، لیکن تحریری که به وسیله عبدالملک بن هشام (م 213 ق) از آن ترتیب یافته در دست است.” (مشایخ فریدنی، 1377ش، ص 393).

اما رجوع به زندگانی این فرد نشان می‌دهد که پدربزرگ وی از مسیحیان ایران بود که به دلیل مخالفت با پادشاه ایران دستگیر و فرزندان وی مجبور به مهاجرت به عربستان گشتند و حتی بسیاری از علمای شیعه در ایرانی الاصل بودن وی شک دارند. حتی بسیاری از علمای شیعه بر این باورند وی شیعه نبوده و تنها توسط برخی از علمای اهل تسنن به شیعه بودن متهم گشته است ول خود وی هیچگاه شیعه بودنش را قبول نکرده است. (جعفریان، 1380ش، ص45-47).

اما منابعی که بیشتر توسط تشیعگرایان آریاپرست مورد استفاده قرار می گیرد کتابهای کتاب الاصنام و نسب الخیل اثر  ابوالمنذر هشام بن محمد بن ابیالنصر بن سائب بن بشر کلبی مشهور به ابن الکلبی می‌باشد. محتوای این دو کتاب بر شمردن عیوب اعراب می باشد. روحانیون آریاپرست ایرانی با مبنا قرار دادن این دو کتاب عرب ستیزی را در ایران رواج داده و به تبع آن باستانگرایی آریایی ترویج پیدا کرد. چونانکه افرادی چون آیت الله مطهری و دکتر علی شریعتی نیز نتوانستند خویشتن را از دام برهانند. آیت الله مطهری از تئوریسین‌های انقلاب اسلامی ایران جهت اقناع فلسفی جمهوری اسلامی ایران در مسیر باستانگرایی کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام را به نگارش درآورد و علی شریعتی در کتاب بازگشت به خویشتن در حسرت ایران باستان قلمفرسایی کرد.

چنانکه در بخشهای پیشین اشاره گردید در اواخر دوره ی قاجار برخی روحانیون شیعه با حمایت های مادی کمپانی هند شرقی وابسته به دولت انگلستان مدتی را در مراکز زرتشتی هندوستان سپری کردند و پس از بازگشت به ایران رابطه ی این روحانیون با سفارت انگلستان و انجمنهای سری زرتشت محور ادامه پیدا کرد. از جمله ی این روحانیون واعظ مشهور مخالف قاجار ملک المتکلمین بود که دوستی نزدیکی با رئیس بخش جاسوسی سفارت انگلستان در ایران اردشیر جی رپورتر داشت. تاثیر این دوستی در تاریخنگاری مدرن ایران به حدی است که کتاب نگاشته شده توسط فرزند ملک المتکلمین، مهدی ملک زاده با عنوان “تاریخ مشروطیت ایران” یکی از اصلی ترین منابع تاریخ مشروطه ی ایران محسوب می شود. اما نظریه ی ولایت فقیه که با فعالیتهای سیاسی و فکری آیت الله خمینی در قالب تئوری ولایت فقیه در قامت جمهوری اسلامی ایران پدیدار گردید و حتی چگونگی و چرایی انقلاب اسلامی ایران توانست روشنفکرانی چون میشل فوکو را نیز فریب دهد ریشه در نوشتارهای عمربن حنظله، شیخ مرتضی انصاری و ملا احمد نراقی دارد. آیت الله خمینی که وی نیز دارای تباری زرتشتی است و پدربزرگ وی از هندوستان به ایران مهاجرت کرده است با تلفیق نوشتارهای این سه متفکر اندیشه ی دولت اسلامی متفکر سنی اوبوالعلی مودودی را در قامت دولت شیعه بازتعریف کرد. آیت الله خمینی چون تحت تاثیر ابوالعلی مودودی بود علیرغم داشتن پیشینه ای زرتشتی از ناسیونالیسم قوم محور دوری جست. اما با افزایش تاثیر فارغ التحصیلان “کانون توحید مشهد” که از سوی پدر دکتر علی شریعتی، محمدتقی شریعتی جهت ترویج اسلامگرایی در مشهد تاسیس شده بود و سعی می کرد که اندیشه های سیدقطب را در قامتی شیعی بازتعریف نماید چنانکه پیش از انقلاب اسلامی ایران آیت الله خامنه ای با توصیه ی محمدتقی شریعتی کتابهای سیدقطب را به فارسی ترجمه کرد و در ایران منتشر شد و نزدیکی آیت الله خامنه‌ای به محمدتقی شریعتی به حدی بود که بنابه صلاحدید دوستان دکتر علی شریعتی خبر وفات علی شریعتی از سوی خامنه ای به محمدتقی شریعتی گفته شد در کنار این حضور پیروان احمد فردید و دکتر حسن آیت در مناصب حکومتی ایران تشیع آریاپرست جانی دگرباره در ایران گرفت. اما در حوزه ی تاریخنگاری و بازتعریف حوادث تاریخ تشیع با رویکرد ولایت فقیه مدیون کتاب تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله اثر محمدحسین نائینی می باشد که در اواخر حکومت قاجار در ایران نگاشته شد. از دیگر روحانیون شیعه که بازخوانی تاریخ تشیع آریامحور مبادرت ورزیده و آثار وی بیش از اثر نائینی به عنوان منبع تشیعگرایان آریاپرست مورد استفاده قرار م  گیرد، احمد مجدالاسلام کرمانی می باشد. وی که از شاگردان ناظم الاسلام کرمانی نگارنده ی کتاب تاریخ بیداری ایرانیان بود ع انجمن میکده بود که توسط ملک المتکلمین تاسیس شده بود گشت و کتابهای شهر خاموشان و تاریخ انقلاب را به نگارش درآورد.

تاریخنگاری چپِ آریایی محور: متد تاریخنگاری چپ در ایران که ملهم از آثار تاریخنگاران روسی بود دیرتر از تاریخنگاری لیبرال-سکولار آریایی محور و تشیع آریایی محور وارد ایران گشت. بدین دلیل بازخوانی تاریخدانان چپ و سوسیالیست ایرانی از تاریخ گذشته ی ایران با متد تاریخنگاری روسی با استناد به منابعی صورت گرفت که توسط دو جریان پیشین بنیان نهاده شده بود. بدین سبب چپ نوین ایران که در احزاب مختلفی چون حزب توده خویشتن را به صورت عینی به نمایش گذاشت در بسیاری از مقاطع تاریخی تندروتر از لیبرال-سکولارها سنگ آریاپرستی به سینه زد. خانم سیمین فصیحی در کتاب “جریان های اصلی تاریخ نگاری در دوره پهلوی” در خصوص چگونگی ورود تاریخنگاری روسی به ایران چنین می نویسد:

“با آن که روسیه همسایه  ایران است، مسافران و سیاحان روسی کمتر از جهانگردان اروپایی به ایران سفر کرده اند. با وجود این، روس های دوران تزاری (از جمله خانیکف و درن)، توجه خاص و وسیعی به بررسی های مربوط به قسمت های شمالی ایران نشان می دادند. همچنین روس ها (از جمله بارتلد)، به تحقیق درباره تاریخ و تمدن ماوراءالنهر و تمام سرزمینهای پهناور آسیای مرکزی نیز علاقه مند بودند. در دوران پس از انقلاب 1917 م، در کشور شوروی تحقیقات شرقی به کلی جنبه ای دیگر یافت و دانشمندان و محققان، با برنامه های تازه فرهنگستان علوم به کار پرداختند. در سال های بعد، مطالعات زبان-شناسی در مورد زبان های ایرانی در شوروی وسعت گرفت و کتابی که اورانسکی درباره زبان شناسی ایران نوشت، پس از کتاب جامع و بزرگی که آلمان ها نوشتند، اثر قابل توجهی به حساب می آمد.در تاریخ ایران پیش از اسلام، از میان خاورشناسان شوروی، م. م. دیاکونف، لوکونین، پیگولوسکایا، اشتروه، و ای. م. دیاکونف شهرت دارند. در باب تاریخ دوران اسلامی نیز، تحقیقات بارتولد، کراچکوفسکی، پطروشفسکی، وایوانف قابل ذکر هستند.” (فصیحی، 1371ش، ص 63-67).

پیشقراول این نوع تاریخنگاری در ایران و تلاش برای بازخوانی گذشته ایران با متد تاریخنگاری چپ روسی کریم کشاورز می باشد. کریم کشاورز که از اعضای حزب کمونیست ایران و بعدها عضو حزب توده ی ایران بود در تالیفات تاریخی گوناگون خود تلاش کرد که نگاهی طبقاتی به گذشته ی ایران به خصوص دوران باستان داشته باشد. اما به دلیل آنکه منابع اصلی این نوع تاریخنگاری توسط جریانهای لیبرال و شیعه گرا در ایران بنیان نهاده شده بود و بسیاری از منابع دست اول توسط سرویس جاسوسی بریتانیای کبیر و افسران کمپانی هند شرقی در ایران آفریده شده بود مطالب این کتاب ها رنگ و بوی ناسیونالیستی و آریامحور به خود گرفت و کریم کشاورز با ترجمه و نگارش آثاری همچون نهضت سربداران در خراسان، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، تاریخ ماد، تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، اسلام در ایران، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، تاریخ اشکانیان، هزار سال نثر پارسی و حسن صباح بنیانی در تاریخنگاری سوسیالیستی ایران نهاد که آثار تاریخی چپ برخاسته از این نگرش بر غنای ادبیات آفریده شده توسط انگلستان یاری کرد و گروههای چپ بیش از آنکه به جهانبینی دنیاوطنی وابسته باشند در منجلاب آریاپرستی افتادند و در برخی موارد نیز به جای عرض اندام در قامت مبارزی چپ و الهام گرفته از چه گووارا در قامت مبارزی شیعه محور ظاهر گشتند. چونانکه خسرو روزبه از قهرمانان جریان چپ در ایران در دادگاه جنجالی خویش جمله ی “مولایم علی بزرگترین سوسیالیست تاریخ است” را بر زبان راند.

یکی دیگر از تاریخنگاران روس که نوشتارهای وی الهام بخش نسلی از تاریخنگاران چپ در ایران گردید ولادیمیر فیودورویچ مینورسکی که مدت چهار سال در قامت کارمند وزارت امورخارجه ی دولت تزاری روسیه در تبریز مشغول کار بود دارای کتابهای متعددی در خصوص ایران با رویکرد پان‌فارسیستی می باشد که می توان به کتابهای ایران، دین و تاریخ آن؛ حماسه ملی ایرانیان؛ مقدمه قدیم شاهنامه؛ ایران در قرن پانزدهم؛ عوامل جغرافیایی در هنر ایران و کردها نوادگان مادها اشاره کرد.

….

در چرایی ترک ستیزی تاریخنگاری پان فارسیسم

چنانکه در بخشهای پیشین اشاره گردید بخش عمده ی تاریخنگاری مدرن ایران تلاش برای چارچوبدهی به تفکر پانفارسیسم و نژادپرستی آریایی بود که از سوی دولتهای گوناگون حمایت مادی و معنوی گشت و در سه محور کلی لیبرالیسم آریاپرست، تشیعگرایی آریاپرست و سوسیالیسم آریاپرست آغاز به بازتعریف گذشته ی ایران بدون وفاداری به منطق تاریخ و رعایت اصول علمی نمود. وجود این حقیقت در تاریخنگاری ایران چونان است که کتابهای منتشره و تحقیقات اخیر در حوزه ی تاریخنگاری در ایران بر این امور صحه می گذارند. اما سؤالی که مطرح می باشد و تاکنون پاسخی درخور توجه بدان داده نشده-است چرایی وجود ترک ستیزی مبرهن در آثار تاریخی مدرن ایران با رویکرد پانفارسیسم می باشد. چنانکه در بخش نخست نوشتار تعریف علم تاریخ از ارنست بهنایم تاریخدان آلمانی بیان گردید علم تاریخ علمی است که رویدادهای انسانی را در چارچوب زمان و مکان با تمسک به تجلی عینی حوادث مورد مداقه قرار داده و به تصویر می کشد. از این رو با در نظر گرفتن شرایط مکانی و زمانی موجود در برهه ی ظهور تاریخنگاری پان‌فارسیست علت تُرک ستیزی آشکار در این شیوه ی تاریخنگاری را می توان به صورت ذیل شرح داد.

در ارزیابی دوره های مختلف تاریخی قرن شانزدهم میلادی به عنوان “عصر ترک” شناخته می شود. ترکان در قرن شانزدهم میلادی در گستره ای پهناور از هندوستان تا اروپا دارای حاکمیتهای مختلف بودند و به نوعی بر نیمی از نیمکره ی زمین حکمرانی داشتند. خصلت ترکان در حکومتداری چونانکه بعدها توسط اندیشمندانی چون احمدآغااوغلو و بنیانگذاران تجددخواهی ترک مورد انتقاد قرار گرفت دوری از باورهای ناسیونالیستی، قوم محور و تلاش برای رفتاری عادلانه با در نظر گرفتن معیارهای ارزشی حاکم بر آن دوران بود. چونانکه در دوره ی حاکمیت ترکان در قرن شانزدهم میلادی بسیاری از فرهنگها و زبانهای گوناگون توان گسترش و توسعه یافتند. تاریخنگاران ایرانی با آگاهی از این امر که زبان فارسی در دوره ی حاکمیت ترکان در ایران نش و نمو یافت در راستای نیات نژادپرستانه ی خویش به جای بیان دوری پادشاهان تُرک از عصبیت قومی حقیقت موجود را به قدرت زبان فارسی ربط می دهند. گویا زبان فارسی آنچنان قدرتی داشت که حاکمان را مجبور به گسترش آن نمود. حال آنکه مطالعه ی نحوه ی حکومتداری ترکان در سایر نقاط جهان نشان می دهد که این توجه به فرهنگهای گوناگون و نش و نمو زبانهای گوناگون مختص زبان فارسی نبوده و زبان و فرهنگ روسی تحت حاکمیت حکومت ترک “آلتون اردو” در روسیه ی امروزی، زبان عربی در حوزه ی جهان اسلام، زبان هندی و زبانهای گوناگون موجود درهندوستان در دوره ی حکومت تُرک “بابریان” بر هند و زبانهایی چون عبرانی و کردی و فرهنگ بیزانسی در دوره ی حکومت ترک “عثمانی” و سایر فرهنگهای گوناگون به دور از هرگونه فشار ناشی از قوم محوری به حیات خویش ادامه دادند و از سوی حاکمان ترک حمایت گشتند. اما این ویژگی حاکمان ترک در دوری جستن از عصبیت قومی و رویکرد فرهنگیشان به مدنیتها و فرهنگهای مختلف تحت سیطره شان تناسبی با دنیای مدرن مبتنی بر ملی گرایی که در آغاز راه خویش در قرن شانزدهم میلادی داشت نداشت. محققین حوزه ی مطالعات ناسیونالیسم عصر مدرن را عصر ملت-دولتهای مبتی بر هویت ملی بازتعریف شده بیان می کنند که ریشه های آن به تاثیر اقتصاد مرکانتیلیستی بر حیات بشری بازمیگردد. تبادلات تجاری و اقتصادی میان نوع بشر دوره های مختلفی را به خود دیده است. زمانی انسان دیرین برای تامین مایحتاج زندگی خویش مجبور به آموختن تمامی روشهای تولید مایحتاج انسانی بود. در مقطعی از تاریخ همین انسان با روی آوردن به مبادله ی پایاپای شروع به آموختن تجارت در روابط انسانی نمود. با اختراع پول حیات بشری دینامیک اجتماع را آموخت و با گسترش مدرنیسم همین انسان تقسیم کار و تخصصی شدن امور را ویژگی بارز مبادلات تجاری خویش کرد. در ابتدای اختراع پول و رواج مبادلات تجاری با این فلز گرانبهای کمیاب منابع طلا و نقره اهمیت یافت. چراکه وجود منابع طلا و نقره تولید پول بیشتر و به دنبال آن توان مبادله ی بالا بود. قبل از آنکه اسکناس اختراع گردد و حکومتهای گوناگون بتوانند بیش از پشتوانه ی منابع و ذخیره-های طلای خویش اقدام به انتشار پول نمایند تلاش حکومتهای دوره های میانی تاریخ به افزایش ذخایر طلای حکومتی منعطف گشت و اقتصاد مرکانتیلیستی مبتنی بر تلاش برای افزایش ذخایر طلا ناخودآگاه به ترویج اقتصاد ناسیونالیستی پرداخته و پایه های ناسیونالیسم فرهنگی عصر مدرن را پایه گذاری کرد. تحت تاثیر اقتصاد مرکانتیلیستی توسعه گرایی حکومتهای بشری برای یافتن مکانهایی برای زندگی بهتر در کنار آبها به ماورای مرزها کشیده شد. انگلستان رویای هندوستان در سر پرورانید و ناسیونالیسم روسی حکمرانی بر دریای سیاه را میعادگاه حکومتداری خویش نمود. آنتونی دی اسمیت مدیر مرکز مطالعات ناسیونالیستی مدرسه ی اقتصاد و علوم سیاسی لندن در کتاب خویش با عنوان “ناسیونالیسم، نظریه، ایدئولوژی، تاریخ” هنگام بحث از دیرینگی ناسیونالیسم مدرن انگلستان چنین بیان می کند که نخستین گذار به ناسیونالیسم را در قرن چهاردم میلادی ملت انگلستان تجربه کرد و در قرن شانزدهم میلادی پا در عرصه ی حکمرانی جهان نهاد.

چنانکه در سطور فوق بیان گردید قرن شانزدهم میلادی قرنی بود که از هندوستان تا اروپا تحت اقتدار ترکان بود. دولت انگلستان در قرن شانزدهم جهت شروع دوره ی استعمارگری خویش کمپانی هند شرقی را در هندوستان تاسیس نمود و کمپانی هند شرقی به مرکز فعالیتهای استعمارگرایانه ی انگلستان تبدیل شد. یعنی همان مرکزی که بعدها با آموزش روحانیون شیعی رضا پهلوی را در ایران بر منصب قدرت نشاند. کمپانی هند شرقی در نخستین فعالیت سیاسی خویش با یاری ارتش بریتانیا با کودتایی که شب هنگام رخ داد به حاکمیت ترکان بابر که در تاریخ با نامهایی چون بابریان و گورکانیان شناخته می شوند پایان داد و هندوستان مستعمره ی بریتانیا گشت. همین دوره مصادف است با مقطعی که ناسیونالیسم روسی خویشتن را میراثخوار سیستم حکومتی ترکان آلتون اردو در روسیه امروزی نمود و در جنگی که در تاریخ به جنگ قازان مشهور است و با غلبه ی روسها همراه بود ناسیونالیسم روسی آغاز به گسترش تا دریای سیاه نمود و جنگی که میان قاجار و روسها در زمان عباس میرزا به وقوع پیوست آخرین حلقه ی توسعه گرایی روسی در دنیای شرق بود و قاجاریه در مصاف با حکومتی که از قرن شانزدهم آغاز به توسعه گرایی نموده بود و دارای تجربه و حسیات روحی قوم محور بود علیرغم مجاهدتهای عباس میرزا مجبور به شکست گشت. در این دوره ناسیونالیسم روسی توانست جغرافیای ترکستان که از مرزهای چین آغاز می شد و در سواحل شرقی دریای خزر به پایان می رسید، قفقاز، قیریم، داغستان و … را مطیع برتری جوئی روسی خویش نماید. در سیر این روند تاریخی شرق شناسان روس و انگلستان جهت تداوم حکمرانی خویش و مسخ ذهن مطیعان نو، اقدام به آفرینش آثاری گوناگون نمودند که یگانه هدفش قبولاندن وضعیت نو به ترکان و اضمحلال این قوم تا دیروز جهانگیر بود. در این هنگامه که جهان سیمایی نوین به خود می گرفت و نظم نوین حیات جمعی بشر بر بنیان دولتهای ملی در حال بازتعریف بود گروهی از روشنفکران در قاجار و عثمانی شروع به صحبت از لزوم گذر از امت محوری به ملت محوری نمودند. این روشنفکران که در امپراطوری عثمانی حول اندیشه های نوین ترکان مهاجر از آسیای میانه در باب ملی گرایی ترک آمده بودند به دفاع از برجسته نمودن هویت ترکی در مقابل هویت اسلامی پرداختند و خواستار سیستمی گشتند که ترک بودن را زیربنا و اسلام را روبنای بوروکراسی خویش قرار دهد. یوسف آقچورا در کتاب سه گونه ی سیاست به تبیین چرایی این اندیشه پرداخت و ضیاء گؤک-آلپ جامعه شناسی نوین ترکیه را با مبنای ملی گرایی ترک بنیان نهاد. در این میان حکومت قاجار در ایران که سالیانی دراز بسان اسلاف حاکم ترک خویش تمامی فرهنگهای موجود در جغرافیای تحت حکومت خویش را محترم شمرده بود از سوی دولت انگلستان که در حال جنگ با امپراطوری عثمانی بود به عنوان تهدیدی بالقوه تلقی شد. چراکه این امکان وجود داشت که رابطه ی نزدیک برخی روشنفکران غرب دیده ی قاجار و روشنفکران ترک ساکن در عثمانی سبب بیداری ملی ترکان ساکن در ایران گردد و قاجاریه با بازگشت به هویت ملی خویشتن سعی در بازسازی سیستم اداری خود با تکیه بر عنصر ملی ترک نماید. چنانکه مطالعه ی گرایشهای سیاسی موجود در اواخر دوره ی قاجار و تلاشهای برخی روشنفکران ترک در ایران که در سطور ذیل به شرح برخی از این تلاشها خواهیم پرداخت مؤیدی بر این مدعاست.

مهران باهارلی در نوشتارهای گوناگونی به تبیین این مسئله می‌پردازد که اواخر دوره ی قاجار رگه های آشکاری از پدیداری ملی‌گرایی ترکی در میان برخی روشنفکران ترک در ایران مشاهده می‌گردد که باعث ترس محافل فارسگرای بریتانیا و دیگر قدرتهای ترک ستیز گردید. وی در مقالاتی با عناوین “مقاله ترکى مجدالسلطنه افشار ارومى در باره ادب و شعر ترکى در ايران- سال 1915” (باهارلی، 23/1/2016م)، “ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه ترکي غني‌زاده سلماسي به جوانان ترک نوشته شده در ١٠٩ سال پیش” (باهارلی، 30/1/2016م)، “دستور مظفرالدين شاه براي تدريس زبان ترکي در مدارس آزربايجان و اعتناء بايسته به تعلم آن” (باهارلی، 10/12/2015)، “ميرزا تقي‌خان رفعت ميرزا تقي‌خان رفعت از پيشگامان خودآگاهي ملي ترک در ايران-آزربايجان” (باهارلی، 26/6/2016)  و “مشروطه‌طلبان معتدل ترک‌گرا و مشروطه‌طلبان افراطي فارس‌گرا” (باهارلی، 1/9/2016) به ارائه ی اسنادی در دفاع از این تز خود می‌نماید.  علیرضا مقدم نیز در  سندی که در شماره‌ی ۴۳ مجله ی “خوی نگار” منتشر نمود پرده از استقبال گرم اهالی شهرستان خوی از ارتش عثمانی و علی احسان پاشا فرمانده سپاه عثمانی که در سال 1918 میلادی وارد ایران گشته و تا شهر اورمیه را از چنگال گروههای مسلح ارمنی نجات داده بود، برداشت. این شعر که با عنوان “یاشاسین خویلولار، یاشاسین تورکلر– دوشمنی داغیتدی یکسر ژؤن تورکلر” نشان از روان جمعی مردم ترک ساکن در غرب آذربایجان جنوبی و ابراز علاقه به ملی گرایان ترک دارد (مقدم، مجله ی خوی نگار، ش: 43، 1393ش، ص21). آذر توران در کتابی که با عنوان “علی حسین زاده (تورانی)” در مسکو منتشر نموده است هنگام بحث از تبحٌر هنری علی حسین زاده از پیشگامان ملی گرایی ترک در هنر نقاشی به اثری از وی اشاره می کند که به پادشاه قاجار مظفرالدین شاه تقدیم شده است. بنا به نوشته ی آذر توران، علی حسین زاده اثری با عنوان “غازی عثمان پاشا” خلق کرده و تقدیم مظفرالدین شاه نمود. مظفرالدین شاه نیز در قبال این هدیه ی علی بَی حسین زاده نشان ملی “شیروخورشید” ایران را به وی اعطا کرد. (توران، 2008م، ص84).

احمد آغااوغلو در سلسله نوشتارهای خود که با عنوان “ترکان ایران” در نشریه ی “صراط مستقیم” به مدیرمسئولی “محمد عاکف اَرسوی” شاعر سرود ملی ترکیه در سال 1914 میلادی منتشر کرده بود به اهمیت بیداری ترکان ایران و لزوم تمرکز دولت عثمانی بر این گروه ترکی در ایران اشاره می کند و در کتابی که با عنوان “آثار برگزیده ی احمدآغااغلو” در جمهوری آذربایجان و با حمایت سفارتخانه ی دولت ترکیه در باکو منتشر شد  برخی فعالیتهای ملی گرایان ترک و تلاش آنها در سازماندهی ترکان ایران از زبان احمدآغااوغلو بیان گردیده است. (شاهد، 16/2/2016).

امین الشرع خویی که شاهد زنده ی ورود ارتش عثمانی به شهرهای خوی، سلماس، اورمیه بود در خاطرات خود که با عنوان “دفتر عشق” در ایران منتشر شده است به استقبال گرم ترکان ایران از ارتش عثمانی، ایجاد دولتی خودمختار به مرکزیت اورمیه با پرچمی قرمز رنگ منقش به ماه و ستاره و شیروخورشید و تاسیس مدارس ترکی در اورمیه اشاره کرده است (خویی، 1392ش). رضا هئیت در نوشتاری با عنوان “مطبوعات دوره ی مشروطه در ایران، زبان ترکی و شعور ترک بودن” به بررسی برخی نوشتارهای روشنفکران اواخبر دوره ی قاجار که خواهان اعتلای زبان ترکی در ایران بودند پرداخته است (هیئت، 26/7/2016). میرزابالا محمدزاده در مقاله ای با عنوان “ترکان قشقایی در ایران” که در شماره ی 29.08.1953 روزنامه ی “ملیت” ترکیه منتشر شده بود به اعترافات ژنرال ارتش بریتانیا مبنی بر همکاری نظامی ترکان قشقایی در ایران و دولت عثمانی اشاره می کند. (محمدزاده، روزنامه ی ملیت، ش: 29.08.1953، ص2).

این نوشتارها و ده ها تحقیق دیگر نشانگر این است که بیداری ملی در راستای ملی گرایی ترک در ایران در اواخر دوره ی قاجار در حال نش و نمود بود. به اعتقاد برخی از محققین تاریخ موضوع مورد بحث موضوعی است که تا به حال پژوهشی جامع در خصوص آن انجام نگرفته است و آرشیوهای دولتی ایران، ترکیه و انگلستان مملو از اسنادی است که این خوانش تاریخی اواخر دوره ی قاجار را تائید می کند. در چنین جو حاکم بر سیمای سیاست جهان دولت انگلستان همپیمانی قاجار و عثمانی را خطری برای منافع خویش انگاشت و پای در وادی اجرای طرحی نمود که تاریخ سیاسی از آن با عنوان “بازی بزرگ” یاد می کند. چرایی دخالت انگلستان در ایران و آفرینش پانفارسیسم را جاسوس انگلستان در آن دوره به نام دنیسون روس در نامه ای به سازمان جاسوسی انگلستان به خوبی بیان کرده است. ادوارد دنیسون روس که در سال 1871 میلادی در انگلستان متولد شد و در سال 1940 میلادی در استانبول درگذشت بیشتر عمر خود را در خدمت سرویس جاسوسی انگلستان بود. او مسلط بر 49 زبان بود که به 30 زبان از این 49 زبان می توانست به راحتی سخن گوید. دنیسون روس که بیست وشش جلد کتاب در خصوص اقوام هند واروپایی نوشته بود و از مدعوین “جشن هزاره ی فردوسی” در تهران نیز بود در نامه ای محرمانه که در سال 1914 میلادی به سازمان اطلاعات دولت انگلستان نوشت و بعدها این نامه در کتاب منتشره از وی با عنوان “کتابچه ی راهنمای تورانیان و پان تورانیسم” جای گرفت و از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد چنین می نویسد:

“پان تورانیسم که به معنای اتحاد اقوام ترک، مغول، فین و اوغوز می باشد تنها سخنی بیهوده است. نه شرایط جغرافی و نه شرایط اجتماعی برای چنین اتحادی مساعد است. اتحاد ترکان مسلمانان ترکیه، قفقاز، ترکستان و ادیل که در خصوص شعور ملی قومی عقب افتاده اند امکان نداشته و با روند نزولی شعور ملی در میان ترکان آناطولی خطری تشکیل نمی دهد. اما این حرکت که هم اکنون از سوی آلمانها تشویق می شود اگر بتواند ترکان جسور و جنگاور ایران را که یک پنجم اقوام ترک را تشکیل می دهند بیدار نموده و ترکان ایران ابتدا با برادران قفقازی خود متحد گشته و سپس در سایه ی تبلیغات با عثمانیان روابطی نزدیک تاسیس نمایند، اتحاد اینچنینی ترکان منافع انگلستان را در هندوستان به خطر خواهد انداخت (رس، 1918، ص 222-223).

….

بنیانی که در حال فروریختن است

چنانکه در بخشهای پیشین به شرح آن پرداخته شد تاریخنگاری مدرن ایران تحت تاثیر القائات قدرتهای گوناگون و منبع سازیهای صورت گرفته با قلب حقایق تاریخی روندی پانفارسیستی و منطبق بر برترجوئی فارسی را در ایران طی کرد. این  گونه ی تاریخنگاری در ایران سبب گشت که هویت، فرهنگ و تاریخ بیش از نیمی از غیرفارس زبانان ایران در معرض تحریف، انکار و ستم فرهنگی قرار گیرد. مطالعه  ی تاریخ اواخر دوره ی قاجار نشان از حمایتهای دولت انگلستان از پانفارسیسم باستان گرا و تشیع محور در ایران دارد که از سوی زرتشتیان هندوستان و وابسته به کمپانی هند شرقی بریتانیای کبیر صورت گرفت. در راس این فعالیتها اردشیر جی رپورتر قرار داشت که فعالیتهای سیاسی ضدترک در ایران را پیش می برد. در این میان تاریخنگاری مدرن ایران جهت تئوری پردازی در راستای منافع دولت انگلستان در ایران و مشروعیت بخشی به فعالیتهای اردشیر جی رپورتر وارد عمل شد.

پس از نگارش کتابهایی با محوریت ایران باستان که توسط جلال‌الدین میرزا قاجار و میرزا آقاخان کرمانی به رشته ی تحریر درآمد و در چارچوب تاریخنگاری پانفارسیستی از نخستین آثار تاریخنگاری مدرن ایران محسوب می شود و به توصیه ی کنت دوگوبینو وزیر مختار فرانسه در ایران به رشته ی تحریر درآمد ضعفهای تئوریک موجود در این کتابها سبب شد که برخی از افسران نظامی کمپانی هند شرقی راهی ایران گشته و به منبع سازی برای تاریخ ایران بپردازند.

نخستین منبع سازی در تاریخنگاری مدرن ایران مربوط به بازخوانی تاریخ ایران با منبع قراردان و ترجمه های نادرست منابع یونانی توسط “سر جان مالکوم” با عنوان تاریخ ایران می باشد. بنا به ادعای بسیاری از تاریخدانان ایرانی جلال الدین میرزا قاجار که کتاب نامه خسروان وی را نخستین اثر باستان گرا در ایران می دانند تحت تاثیر کتاب تاریخ ایران اثر سر جان مالکوم اقدام به نگارش این کتاب کرده است.

حسین آبادیان در نوشتار “روایت و فراروایت در اندیشه ی جلال الدین میرزا قاجار” که به بیان حیات و اندیشه سیاسی وی پرداخته است در خصوص چگونگی نگارش کتاب نامه خسروان چنین می نویسد:

“نشست و برخاست جلال الدین میرزا با مانکجی و وزیر مختار انگلستان، و نیز نوشت وخواندهایش با فتحعلی آخوندزاده، به نگارش کتابی تاریخی با عنوان نامه خسروان منجر شد. معلوم نیست جلال الدین به غیر از ترجمه های برخی منابع تاریخی به زبان فارسی، تا چه میزان از سنت تاریخ نویسی غربیان که او آن را چیزنویسی فرنگیان می دانست آگاهی داشت.” (آبادیان، ش:68، زمستان 1387ش، ص13).

تاریخدانان ایرانی وقتی در برهه ی کنونی به خوانش نوشتارهای جلال الدین میرزا قاجار می پردازند با حیرت متوجه می-شوند که فردی که تمام تلاشش زنده نمودن پادشاهان پارسی بود سخنی از “هخامنشیان” به میان نمی آورد. مطالعه ی دخالتهای کمپانی هند شرقی در تاریخنگاری ایران نشان می دهد در زمانی که جلال الدین میرزا قاجار در ایران مشغول تاریخ-سازی بود هنوز افسران این کمپانی در خصوص هخامنشیان منبعی تولید نکرده بودندو “هِنری راولینسون” ادعای خواندن “کتیبه ی بیستون را مطرح نکرده بود. “هِنری راولینسون” از دیگر افسران نظامی انگلستان بود که در سال 1836 میلادی به ایران سفر کرد و با حمایتهای مادی دولت انگلستان کتیبه ی بیستون و به دنبال هخامنشیانی را در تاریخ ایران مطرح کرد که هنوز که هنوز است بسیاری از ایرانیان و روان جمعی انسان فارس در ایران گفته های وی در خصوص این سلسله را باور دارند. اما تمامی این سرمایه گذاریهای سرسام آور که در چارچوب سیاست “بازی بزرگ” آن دوران قابل تحلیل می باشد در دهه ی اخیر با نگاه انتقادی بسیاری از محافل روشنفکری در ایران و دانشگاههای غرب مواجه گشت و این بنیان آفریده شده از سوی قدرتهای پنهان و بازی آگاهانه ی پان‌فارسیسم در این میدان در حال فروریختن است. چنانکه سایت بی‌بی سی انگلیسی در تاریخ 16 ژانویه ی 2009 خبر از بازداشت یک تاریخنگار ایرانی در یکی از کتابخانه های انگلستان داد. بنا به خبر منتشره در این سایت فرهاد کریم زاده در یکی از کتابخانه های انگلستان در حال پاره کردن سندی تاریخی از یک کتاب قدیمی توسط پلیس انگلستان بازداشت شد و طی بازجویی های به عمل آمده پلیس انگلستان متوجه شد که این دزدی از کتابخانه های انگلستان محدود به این یک فقره نبود و علیرغم برخی مداخلات صورت گرفته از سوی سازمان اطلاعات انگلستان جهت رهایی این تاریخنگار پلیس انگلستان این خبر را منتشر کرد و بی بی سی انگلیسی مجبور شد با تیتر “سارق صفحات تاریخ از کتابخانه ها دستگیر شد.” (بی بی سی، 16/1/2009) به انتشار این خبر بپردازد. بررسی حیات علمی فرهاد کریم زاده نشان داد که وی فردی معمولی نبوده و مدیر “بنیاد میراث ایرانیان در انگلستان” می باشد که کتابهای این مرکز در خصوص تاریخ ایران منابع جهانی تاریخ ایران را تشکیل می دهد و بسیاری از محققین جهان که در خصوص تاریخ ایران به مطالعه می پردازند منابع انتشار یافته از سوی این مرکز را مورد توجه جدی قرار می دهند.

هدف قرارگرفتن سوء نیت تاریخنویسان پان‌فارسیست بدین خبر منحصر نمانده است و مجله ی اشپیگل آلمان در سلسله نوشتارهایی که یک سال پیش از این خبر در تاریخ 15 جولای با عنوان “سقوط یک پروپاگاندای تاریخی، برتری مدنیت فارسی فرو می ریزد” به بررسی اسناد موجود در خصوص تاریخ باستان ایران پرداخته و “ماتیاس اسشولز” نویسنده ی این سلسله مقالات به ضرس قاطع و با استناد با یافته های نوین تاریخدانان آلمانی تاریخ ایران باستان و اسنادی چون منشور کورش را دروغی عنوان می کند که دنیا را فریب داده است (اشپیگل، 15/7/2008).

مشاهده ی برخی از کتب منتشره در دهه های اخیر که رفته رفته بر حجم آنها افزوده می شود و می توان کتابهای افرادی چون ناصر پورپیرار، رضا مرادی غیاث آبادی، محمدتقی زهتابی، دکتر جواد هیئت، رحیم رئیس نیا و ده ها تاریخدان دیگر را مؤیدی بر این ادعا دانست و باید در انتها گفت که حقیقت تاریخ ایران در پستوی نسخ خطی پنهان در کتابخانه های ایران و جهان موجود می باشد که خواهان روشنفکران صادق به صداقت علم می باشد تا به دور از چنبره ی ایدئولوژی تعریفی حقیقی از تاریخ ایران بنمایانند تا شاید این تاریخنگاری انسان ستیز از ایران رخت بربندد و انسان های ساکن در ایران بتوانند طعم حیاتی به دور از نفرت نژادی را تجربه کنند.

منابع:

کتب فارسی:

آبادیان حسین، (1387 هـ.شمسی)، روایت و فراروایت در اندیشه ی جلال الدین میرزا قاجار مجله ی فرهنگ، شماره ی: 68،  ص13، تهران.

آبادیان، حسین، (1388 هـ.شمسی)، مؤلفه های هویت ملی در برخی آثار مکتوب نیمه ی نخست دوره ی قاجار، فصلنامه علمی-پژوهشی تاریخنگری و تاریخنگاری دانشگاه الزهرا، سال نوزدهم، دوره جدید، شماره 3، ص5، تهران.

توین بی، آرنولد، (1393 ) هـ.شمسی ، بررسی تاریخ، تلخیص: سامرول، دیوید چرچیل، مترجم: آریا، محمدحسین، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.

جعفریان، رسول، (1380 هـ.شمسی)، سیره رسول خدا (ص)، انتشارات الهادی، ص 45-47، قم.

رجبی، محمدحسن، (1389 هـ.شمسی)، ما و تاریخنگاری جدید، ماهنامه سوره، شمارگان 48-49، ص 228-231، تهران.

طرفداری، علی محمد، (1389 هـ.شمسی)، اوهام تاریخی مقدس، ماهنامه سوره، شمارگان 50-51، ص 219-225.

فصیحی، سیمین، (1371 هـ.شمسی)، جریان های اصلی تاریخ نگاری در دوره پهلوی، نشر نوند، ص 63-67، مشهد.

مشایخ فریدنی، محمد حسین، (1373 هـ.شمسی)، ، دایره المعارف تشیع، نشر سعید محبی، ص 393، تهران.

مقدم، علیرضا، (1393 هـ.شمسی)، مقاومتی که به پیروزی انجامید، مجله ی خوی نگار، شماره: 43، ص 20-،22، تهران.

ملک زاده، مهدی، (1325 هـ.شمسی)، زندگانی ملک المتکلمین، انتشارات علی اکبر علمی، ص 18-19، تهران.

سایت های فارسی:

باهارلی، مهران، دستور مظفرالدين شاه براي تدريس زبان ترکي در مدارس آزربايجان و اعتناء بايسته به تعلم آن، وبلاگ سؤزموز، 10/12/2015 میلادی.

باهارلی، مهران، مشروطه‌طلبان معتدل ترک‌گرا و مشروطه‌طلبان افراطي فارس‌گرا، وبلاگ سؤزموز، 1/9/2016 میلادی.

باهارلی، مهران، مقاله ترکى مجدالسلطنه افشار ارومى در باره ادب و شعر ترکى در ايران- سال 1915، وبلاگ سؤزموز، 23/1/2016 میلادی.

باهارلی، مهران، ميرزا تقي‌خان رفعت ميرزا تقي‌خان رفعت از پيشگامان خودآگاهي ملي ترک در ايران-آزربايجان، وبلاگ سؤزموز، 26/6/2016 میلادی.

باهارلی، مهران، ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه ترکي غني‌زاده سلماسي به جوانان ترک نوشته شده در ١٠٩ سال پیش، وبلاگ سؤزموز، 30/1/2016 میلادی.

خویی، امین الشرع، دفتر عشق، تصحیح: صدرایی، علی، وبلاگ شخصی علی صدرایی

سایت اینترنتی دایره المعارف بزرگ اسلامی، محمد خامنه ای، تاریخ خبر 1/5/1392 هجری شمسی.

سایت رسمی ریاست جمهوری ایران، شماره خبر: 80736، 10 سپتامبر 2014 میلادی

….

کتب ترکی:

Mehmetzade, Mirzabala, (1953), Milliyet Gazetesi Arşivi, Sayı: 29.08.1953, S:2, İstanbul

Turan, Azər, (2008), Əli bəy Hüseynzadə, SALAM press, s: 84, Moskova

Velidi Togan, Zeki, (1985), Tarihte Usul, Enderun yayınevi, 4.baskıi, İstanbul

سایت های ترکی:

Heyet, Rıza, Gazetelerden Yola Çıkarak Meşrutiyet Dönemi İran’ında Türk Dili ve Türklük Bilinci, Tebriz Araştırmaları Enstitüsü web sitesi, 26.07.2016

Şahit, Babek, Teşkilât-ı Mahsusa’nın Güney Azerbaycan’da Faaliyetleri, Araznews, 16 Şubat 2016

کتب انگلیسی:

Ross, Denison, (1918), A Manual on the Turanians and Pan-Turanism, Oxford University, s:222-223, Oxford

سایت های انگلیسی:

Cacciottolo, Mario, BBC News, 16 January 2009

Schulz, Matthias, Falling for Ancient Propaganda: UN Treasure Honors Persian Despot, Spigel Online İnternational, 15 July, 2008

….

نویسنده: بابک شاهد

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here