من و آرزوی دیدن اندیجان- از استاد برهان الدین نامق شهرانی

0
83

 

 

 

نوشتهٔ استاد برهان الدین نامق

 

 

 

من و آرزوی دیدن اندیجان

 

 

 

 

شاعرپراستعداد، دانشمند ورزیدهٔ ادبیاتشناس و بابر شناس استاد برهان الدین نامق قسمت اعظم حیات خود را وقف اعتلای فرهنگ پر بار و معرفی تاریخ دیرین پر افتخار تورکان افغانستان نموده، خدمات بزرگ و فراموش ناشدنی درین عرصه انجام داده است. ترجمه، تحقیق و نگارش «تاریخ ادبیات تورکی اوزبیکی» اثر پروفیسور نتن ملله یف در سه جلد قطور (1200 صفحه)، ترجمه، تحقیق و نگارش اثر واحد عبدالله یف با عین نام به صفت جلد چهارم آن (در474 صفحه)، ترجمهٔ رمان تاریخی «یولدوزلی تونلر»(شبهای پر ستاره) اثر رمان نویس معروف اوزبیکستان شادروان پیریمقل قادروف (در 885 صفحه) از تورکی اوزبیکی به زبان دری، در قطار سایر آثار ارزندهٔ او اعم از تالیف و ترجمه، خدمات بزرگ و ماندگاری است که در اعتلای سطح دانش وآشنایی با زبان و ادبیات اوزبیکی نسل نو ما نقش بزرگ و فراموش ناشدنی دارد.

 

چندی قبل استاد نامق بنا به دعوت ذاکرجان مشربوف رئیس بنیاد بین المللی بابر برای اشتراک در کنفرانس جهانی زیر عنوان «نقش بابر در فرهنگ جهان» منعقدهٔ اندجان دعوت شده، با مقاله ای تحت عنوان «ویژه گی های خاص شخصیت بابر» درکنفرانس مذکور اشتراک ورزیده بود.

 

این جانب به حیث نمایندهٔ فوندیشن بین المللی بابردر ستاکهولم(سویدن) از ایشان خواستم تا خاطرات سفر خود را در اندجان زادگاه بابر با ما شریک بسازند.

از استاد سپاسگذاریم که خواهش مارا پذیرفتند و لطف فرموده نوشتهٔ ذیل را به ما فرستادند و ما با ابراز تشکر، آنرا به دوستان تقدیم میکنیم.

 

شرعی جوزجانی

 

*************************************************

 

من و آرزوی دیدن اندیجان

 

 

 

درست پس از زمان حکومت سلطان ابو سعید میرزا پدر کلان اعلیحضرت ظهیرالدین محمد بابر هنگام تشتت و پراگنده گی امپراتوری امیر تیمور کورگان آن جهانکشای فرزانه و سخت بلند آوازه تاریخ و بقدرت رسیدن سلطان احمد میرزا در سمرقند، سلطان محمود میرزا در حصار سلطان محمود (مامای بابر) پسر یونس خان (نیای مادری بابر) در تاشکند و عمر شیخ میرزا پدر بابر در فرغانه که مرکز آنوقت آن اندیجان بود از ناحیه قراسوی اندیجان شش کس از امراء و بزرگان دولت تیموری وقت بنامهای نیاز بیک، آدینه بی، عبدالرحمن بی، بختی بی، عزیز بی و قوش بیگی در اثر اختلافات و کشمکش هایی که در میان دولتمردان و شهزاده گان تیموری بر سر تاج و تخت وجود داشت برسم اعتراض و عدم رضایت از این وضع پیش آمده به عزم ترک وطن ابتداء به اوش میروند و سپس به کاشغر و بعداً به ناحیه تاشقرغان ترکستان شرقی جاییکه امروز تاجیکان در آنجا زنده گی می نمایند و متعلق به خاک ترکستان شرقی است مهاجرت میکنند. بالاخره آنجا را هم رها کرده پسانها به قلعۀ پنجه واخان و زیباک بدخشان امروزی مستقر میشوند و سر انجام از آنجا به ایل مغولان امروزی در منطقه جرم کنونی سرزمین لعل و لاجورد می آیند و در یکی فصلهای بهار جرم امروزین (شهر گلان پارین) و بهارک (بهارستان دیرین) غرض شکار به قله های کوههای شمال غربی جرم میروند و از تیغه کوه کمالی و آق قایه نظرشان به وادی زیبای خاش می افتد و آنرا شاداب و سرسبز و پر از چشمه زارها و آبهای زلال و جنگل های مملو از درختان سیه خار و ارچه انواع گوناگون گیاه های طبی و گلهای رنگارنگ و چمنزارها و مرغزارهای رنگین و دلنشین می یابند، این منظره های زیبا که چشم تماشاچی را هر آن با داشتن عطر دلاویز گلهای خود به سوی خویش میکشید، شکارچیان را دلبسته خویش میکند و به این ترتیب شکارچیان تازه وارد با دیدن وادی زیبای خاش آنرا در یک نگاه می پسندند.

در آنوقت وادی زیبای خاش خالی از سکنه  بود و در اثر تاخت و تازهای مغولان و جنگهای امیر تیمور کورگان ساکنان اولین آن یا کشته شده ویا به اطراف و اکناف فرار کرده به جایهای دور و امن خود را رسانیده بودند. و در مدت یکصد و پنجاه سالی که از آن می گذشت وادی زیبای خاش به منطقه خالی از سکنه مبدل شده بود. بدینگونه برای اینکه این ناحیه را از خود کرده و به آنجا کوچ نمایند و برای دایم در آنجا بود و باش نموده باشند از پادشاه وقت بدخشان سلطان شاه که خود را از احفاد اسکندر میدانست اجازه رفتن به خاش را میخواهند و در اثر فرمان وی این بزرگان و بیکان نامبردۀ تیموری از محل ایل مغولان به وادی زیبای خاش آمده در آنجا جایگزین می گردند. باید بگویم که این سلطان شاه پادشاه آنوقت بدخشان خسر یونس خان پدر کلان مادری بابر میشد و این بزرگان و بیکان از قبل با وی آشنایی داشتند.

کمینه کمترین که زاده وادی زیبای خاش و از احفاد و بزرگان آن شش بزرگمرد یاد شده بویژه آدینه بی هستم با گذشت بیش از شش سده نسل اندر نسل با اندیجان پیوند گسست ناپذیر دارم و با شنیدن نام اندیجان داستان گذشته گانم در ذهن من تداعی میشود و علاقه ام بدیدن آن بیشتر میگردد تا اینکه در سال (1990 میلادی) در ضمن یک برنامه رادیویی با یکی از دوستانم شادروان میر محمود الیاسی بنا بدعوت رادیو تاشکند به آنجا رفتم و پس از بازدید از نحوه کار رادیو تاشکند در ضمن از شهرهای سمرقند و قوقند دیدن کردم ولی بعداً نسبت مریضی که عاید حالم شد نتوانستم به اندیجان بروم و یکسال بعد یعنی در سال (1991 میلادی) باز زمانیکه به تاشکند شدم از اندیجان بازهم با دریغ و درد باید بگویم در اثر مریضی نتوانستم دیدن نمایم. پسانها در سال (2004 میلادی) زمانیکه از راه تاشکند غرض اشتراک به سیمینار ترکولوژی که از جانب دانشگاه کولن در برلین تشکیل میافت عازم آنجا می شدم گرچه باز هم به دیدن اندیجان موفق نگردیدم ولی عزیزان و دوستان زیاد را در تاشکند زیارت کردم و از آن جمله فیض صحبت و دیدار دانشمند بلند آوازه گرامی جناب پروفیسور عبدالحکیم شرعی جوزجانی، دانشمند ارجمند و طنز پرداز توانا جناب محمد حلیم یارقین و فیلالوژیست و محقق فرزانه دکتور شفیقه یارقین و دانشمند گرامی جناب عبدالله تاشقین و دیگران برایم میسر گردید.

بهر حال هوا و آرزوی دیدن اندیجان در سر و دل من باقی بود و به این تمنا بودم که روزی آنرا از نزدیک خواهم دید، اندیجان این جای مبارکی که اعلیحضرت ظهیرالدین محمد بابر در آنجا زاده شده و وارث تخت فرغانه گردیده بود و بالاخره در اثر توطیه و دسیسه زیاد بیکان و امیران مغول دربارش و شیباق خان (شیبانی خان) از آنجا پس از سالها مجادله و مبارزه و نبرد با دست خالی ولی با ایمان قوی و خلل ناپذیر و روحیه عالی به افغانستان می آید و در این خطه دلیران و تهمتنان و رستمان نخست بدخشان، قندوز و پسانها کابل و غزنی و ننگرهار، باجور و سوات و سرانجام لاهور را از خانان، امیران و حکمرانان و رایان و در پایان دهلی را از آخرین وارث تخت آن سلطان ابراهیم لودی در ضمن یک نبرد فیصله کن و سرنوشت ساز در ناحیه پانی پت تسخیر میکند و دولت بزرگ تیموریان هند را در آنجا اساس مینهد.

گفتم در بین این کمینه کمترین و اندیجان پیوند ناگسستنی وجود داشت و گذشته گانم از آن گل خطه اندیجان به این گل زمین خاش آمده بودند و اشتیاق دیدن آنرا همیشه به سر می پرورانیدم، خوشبختانه امسال در ماه عقرب (1396 هـ ش) بنا بدعوت بنیاد بابر (اعلیحضرت ظهیرالدین محمد بابر) بدیدن اندیجان موفق شدم.

اندیجانی که من امسال به زیارت آن موفق شدم با اندیجانی که از آن در اثر خوانش بابرنامه و تواریخ و وقایع گذشته در خاطر داشتم بسیار از هم متفاوت بودند؛ اندیجان پارین که در خاطر من نقش بسته بود منطقه دستخوش مجادله و مبارزه و جنگ و جدل بین خانان، امیران و بیکان و شاهان و شهزاده گان تیموری و مغول بود هر آن در آن هجوم و کشمکش و تاخت و تاز و شبیخون و تاراج و یغما و غارت مغول و عمام و بنی عمام اعلیحضرت ظهیرالدین محمد بابر اوج میگرفت و با گذشت هر روز شهرها و مناطق ترکستان کبیر در اثر این مجادله ها و لشکرکشی ها همسان زمان جنگهای تنظیمی؛ تنظیم های جهادی و گروه طالبان در کشور ما دست بدست می شد؛ دهکده ها، قصبه ها و شهرها در نتیجه آن خالی از سکنه میگردیدند، اهالی آنها یا کشته میشدند ویا به مناطق دور دست فرا رمیکردند، قحطی و قیمتی در اثر محاصره ها و در بند کشیدن شهرها، قصبه ها، دهکده ها و مناطق ترکستان بجای میرسید که اهالی از خوردن گوشت سگ و پشک… و حیوانات از خوردن تراشه چوبهای سوخت مثل توت و چنار اباء نمی ورزیدند، انسانها به اسارت و برده گی میرفتند، زنان و دوشیزه گان هیچگونه حقوقی در زنده گی نداشتند، دهقانان و زحمتکشان جامعه با زمین خرید و فروش می شدند جز انجام کارهای شاق و طاقت فرسا چاره یی نداشتند، به بیگاری گرفته میشدند، مالیات و خراج گوناگون با انواع حیله و نیرنگ به نامهای مختلف از مردم گرفته میشد، ربا و سودخوری کار عام بود، انواع فجایع و مفاسد اجتماعی در جامعه وقت وجود داشت از ملک و ارباب دهکده گرفته تا خان و امیر و حکمران و فرمانروا هر نوع ظلمی که از دستش بر می آمد در حق مردم و رعیت مظلوم و بی دفاع دریغ نمی کردند. زنباره گی، بچه باره گی در جامعه بیداد میکرد، امیران و بیکان و فرمانروایان و شاهان در حرم های خویش پسران صاحب جمال و دوشیزه گان و زنان زیبای روی را بگونه کنیز و سیریه و غلام و برده و چهره و خواجه سرا مانند چریکان قوماندانان امروزی نگاه میداشتند، آثاری از آبادی و عمران بچشم نمی خورد در همه جا جز ویرانی و خرابی چیزی دیگری به نظر نمی رسید، در یک سخن چه بگویم و از چه حکایت کنم مردم آنقدر از زنده گی بی بهره و فقیر و ناتوان و عاجز و مأیوس شده بودند که در زیر سقف های محقر که از خس و خاشاک ساخته بودند زنده گی میکردند. ابعاد گونه گون زنده گی پر مشقت و رنج شان را از اینهای که گفتم می توان به قیاس گرفت.

در پهلوی آنچه که گفتم چیزهای را که در اندیجان امسال دیدم داشته های خاطرات گذشته مرا بکلی دگرگون و عوض کرد، احفاد مردمانیکه روزی گذشته گان و نیاکان شان ابر مرد سیاسی و نظامی و فرهنگی… مثل اعلیحضرت ظهیرالدین محمد بابر را با انواع توطیه و دسیسه و سازش با شیباق خان و بیکان مغول از وطن اصلییش اندیجان و تخت فرغانه مجبور به رفتن به خراسان (افغانستان امروزی)نموده بودند علاوه از اینکه اندیجان را از دست آوردهای ساینس و تکنالوژی عصری و مدرن کنونی برخوردار کرده اند مانند سایر شهرها و مناطق اوزبیکستان چون تاشکند، سمرقند، بخارا، قوقند، خیوه به شگوفایی و ترقی و تعالی و آبادی و آسوده حالی و فراوانی گرفته اند و مراکز فرهنگی و مدنی زیادی را نیز تأسیس نموده اند، با ایجاد پارک و باغ به نام بابر در مرکز شهر اندیجان و اعمار آرامگاه سمبولیک بنام بابر در روی تپه یی از این باغ گواه خوب این مدعا است، هرکس که امروز به اندیجان بیاید بدون اینکه کسی برایش بگوید میداند که روزی بابر بزرگ در این شهر زیبا میزیسته و زمانی در آنجا فرمان میرانده است.

دولت اوزبیکستان و مردم اندیجان امروز خود را وارث حقیقی میراث فرهنگی و مدنی بابر در جهان میدانند، ایجاد بنیادی بنام «بنیاد جهانی بابر» در شهر های تاشکند و اندیجان و تعیین دانشمندان و پژوهشگران بابر شناس کشورهای مختلف ترک زبان و دیگران بگونه نماینده این بنیاد در شهرها و مراکز جهان، تحقیق و پژوهش و تتبع در پیوند به آثار و کارکردهای مدنی و فرهنگی و زنده گی این ابر مرد سیاسی، نظامی و فرهنگی ترکستان کبیر، خراسان و شبه قاره هند، تقدیر و قدردانی و دادن جوایز به آثار ممتاز و پژوهشی و تحقیقی نویسنده گان و پژوهشگران و محققان بابر شناس در جهان که در ارتباط به ابعاد متعدد زنده گی بابر آفریده شده اند همه و همه گواه دقیق این امر عالی انسانی و اسلامی میباشد.

کمینه کمترین که از افغانستان امسال افتخار مهمانی سیمینار دو روزه تحت عنوان نقش بابر در فرهنگ جهان را که در مرکز بنیاد بابر در شهر اندیجان داشتم و در آن دانشمندان و پژوهشگران و محققانی از کشورهای فیدراتیف روسیه و جاپان و ترکیه بخاطر نوشتن آثار ارزشمند به جوایز دست یافتند، در این سیمینار بین المللی دانشمندان متعدد از کشورهای فیدراتیف روسیه، جمهوری خلق چین، ترکیه، افغانستان، ترکمنستان، قزاقستان، قیرغیزستان و آذربایجان و هند و پاکستان و بنگله دیش اشتراک کرده بودند.

در این سیمینار بین المللی دانشمندان ممالک متذکره هر کدام روی ابعاد گوناگون زنده گی و آثار و کارکردهای مانده گار اعلیحضرت ظهیرالدین محمد بابر مقالات و نوشته های پژوهشی و تحقیقی خویش را به خوانش گرفتند و کمینه کمترین نوشته یی را که تحت عنوان ویژه گیهای خاص شخصیت بابر در هنگام ترجمه بابرنامه به زبان دری آنرا بزبان ترکی اوزبیکی تهیه دیده بودم به قرائت گرفتم که طرف استقبال گرم و دقت و علاقۀ شنونده گان سیمنیار قرار گرفت.

در این سیمینار قطعنامه یی طی ده ماده در پایان به تصویب دانشمندان قرار گرفت و یکی از ماده های آن در ارتباط به این بود که از این به بعد دانشمندان و پژوهشگران و محققان در آثار تحقیقی و پژوهشی خود بجای اصطلاح زبان و ادبیات ترکی چغتایی باید زبان و ادبیات ترکی قدیم را بکار بگیرند و در پایان سیمنیار یک- یک جلد دایرة المعارف بابر که اقبال نشر یافته و تازه از چاپ برآمده بود نیز بر اعضای سیمنیار داده شد.

بنده پس از دو روز اقامت در مقر بنیاد بابر در اندیجان به تاشکند آمده و از آنجا به بخارا شدم و پس از دیدن آبده های تاریخی بخارا به ویژه ارگ و قصر ماه خاصه و مزار خواجه بهاؤالدین نقشبند سرسلسلۀ طریقه خواجه گان یا نقشبندیه به ترمذه و از آنجا دوباره به مزار شریف رفتم و یک روز را با یاران و دوستان دیرین مثل استاد رحیم ابراهیم، استاد ضیاءالدین قیصاری، داکتر گل احمد تانیش و بنیاد بیک (استاد نبی خان) و دیگران سپری کرده از فیض صحبت های شان بهره ور گردیدم و بعداً به کابل برگشتم.

آنچه که بیشتر توجه مرا در اوزبیکستان بخود جلب نمود چگونه گی سیاست دولت اوزبیکستان و کارکردهای دولتمردان اوزبیک بود. در اول بسیاریها دولت اوزبیکستان را به داشتن یک نظام سختگیر انتقاد میکردند اما گذشت زمان به اثبات رسانید که این سیاست سختگیرانه امروز به نفع مردم اوزبیکستان تمام شده است. اگر این سیاست نبود امروز اوزبیکستان را به این آرامی و فراوانی و امنیت و پیشرفت نمی یافتیم و مانند تاجیکستان احتمال آن میرفت که جنگ داخلی را به تجربه بگیرد و با آوردن دوباره روسها در کشور مجبور گردد، آیا می توانست بر اوضاع مسلط شود یا خیر؟ البته به این سوال زمان جواب خوب میگفت نه من.

بهر حال این سیاست سختگیرانه امروز به نفع اوزبیکستان تمام گردیده است، در شهرها، دهکده ها و قصبه های آن فراوانی و ارزانی در راه ها و شاهراه ها، تأسیسات عام المنفعه آن امنیت عام و تام تأمین و برقرار بوده، مردم آن با آرامی و آسوده حالی و فراوانی دور از هر نوع دغدغه و سرگردانی و پریشانی زنده گی می کنند و در هر جا اشیای مورد ضرورت اولیه و اساسی خود را مردم بدون کدام زحمت و رنج بدست می آورند. مراکز تولیدی، خدمات عامه تعلیمی و تربیتی و اجتماعی همه تحت حمایه دولت قرار دارد و شب و روز با پیروی از قوانین نافذه دولت شان به فعالیتهای همگانی خود می پردازند و خلاصه بگفته شاعر:

بهشت آنجا که آزاری نباشد

کسی را با کسـی کاری نباشد

من جامعۀ امروزین اوزبیکستان را یک جامعۀ آرام، شگوفان و فارغ از هر گونه نابسامانی حیاتی یافتم و برای ملت نجیب و شریف اوزبیک بیشتر از این سعادت و سرفرازی و ترقی و تعالی از بارگاه ایزد متعال(ج) استدعا می دارم و از برگزار کننده گان سیمنیار بویژه جناب پروفیسور ذاکر جان مشربوف اظهار سپاس و تشکر میدارم.

 

با احترام

برهان الدین نامق

اول دلو 1396 هـ ش

استانبول- ترکیه

 

 

 

 

 

 

 

 

برهان الدین نامق

 

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here